مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع
مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع

مقدمه

در جهان امروزی انسان ها و از جمله زنان از جهات مختلف و از ابعاد گوناگون مورد مطالعه قرار گرفته اند. هویت زن نیز بخش مهمی از وجود هر زنی است که زندگی شخصی و اجتماعی هر زنی در جریان زندگی هر روز و هر شب ساخته می شود تحت تأثیر هویت او قرار می گیرد. هویت معادل Identity در زبان انگلیسی است به معنای تعئین کردن، تشخیص دادن، شناختن، یکی دانستن، یکی کردن، همسان ساختن و مربوط ساختن می باشد.

    کم تر مفهومی است که به اندازه هویت معانی متعدد داشته باشد وجود مفاهیم مترادف و یا نزدیک، مربوط و مرتبط متعدد برای هویت (مانند من، ما، خود، درک از خود، تصور از خود، بازنمایی خود، آگاهی از خود، خودانگاره، هویت خود ، اگو، سوپر اگو و شخصیت) از همین جا سرچشمه می گیرد.(دوران، 1387 :13)

    مباحث مربوط به زنان، هویت جنسی، شکل گیری و تغییرات آن از جمله  حوزه هایی است که در سال های اخیر در عامل آکادمیک و سیاسی و اجتماعی گسترش بسیاری یافته است این امر تا حدود بسیاری بازتاب دگرگونی در خود زندگی اجتماعی است که سبب شده در پرتوی تازه به تفاوت های از پیش برقرار شده بین هویت و شیوه های رفتار نوعی زنو مرد نگریسته شود. افزایش تحصیلات زنان و مشارکت آن ها در کارهای درآمدزا از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می شود و از یوسس دیگر سبب دشواری در هماهنگ کردن نقش های سنتی و قدیمی با نقش های جدید می شود و می تواند به تعارض هویت زنان منتهی شود.

    زن ایرانی نیز همچون زن خاورمیانه ای و حتی دیگر همجنسانش در سراسر جهان (هر چند با شدت و ضعف)، چهارچوب های کهن را شکسته و از محدوده آشنای دیر پای خود گام به جانی دیگر گذارده است که ارزشهای نوینی را طلب می کند. زن ایرانی که امروز در قالب پزشک، آموزگار، وکیل، کارگر، سخنران و استاد دانشگاه، صنعتگر ماهر و نیمه ماهر و حتی زن ساده خانه دار پا به ساخت اجتماع نهاده است؛ از نسل مادر خود فرسنگها به دور است.

    ندای اعتراض امروز زن ایرانی برساخته از احساس نیاز به رفع این تضادها است که نمیتوان و نباید آن را خفه کرد یا ناشنیده گرفت زیرا اثرات اجتماعی آن به زنان محدود نمی شود و گریبان گیر مردان و جامعه را نیز خواهد گرفت پس باید این تضادها و علت و معلول آنها شناخته شود تا بتوان به رفعشان کوشید.

    در این فصل سعی خواهد شد پژوهش هایی که در ارتباط با موضوع پژوهش در سطح جهان و ایران انجام گرفته است معرفی شود هر تحقیق نیازمند آن است که پشتوانه ای از نظریات کارشناسان و صاحب نظران آن رشته را داشته باشد تا قابل تأئید و استناد باشد به همین منظور پس از بیان نظریات مربوط به هویت و هویت زنان چهارچوب نظری پژوهش و مدل تحلیلی فرضیات آن ارائه خواهد شد. همچنین پژوهش هایی که در ارتباط با موضوع پژوهش در سطح جهان و ایران انجام گرفته است معرفی شد. هر تحقیق نیازمند آن است که پشتوانه ای از نظریات کارشناسان و صاحب نظران آن رشته را داشته باشد تا قابل تأئید و استناد باشد. یه همین منظور پس از بیان نظریات مربوط به هویت و هویت زنان چهارچوب نظری پژوهش و مدل تحلیلی و فرضیات آن ارائه خواهد شد.

پیشینه تحقیق

به گمان ما اثبات حضور زن در کنار مرد در تکوین تمدن بشری، نه به صورت یک تقابل بلکه در هیأتی هم سو، واقعیت و حقیقتی است که می تواند روزنه ای به کشف آن حقیقت دیگر یعنی اهمیت و نقش زن و توانایی و اگاهیش برای رویارویی با جهان امروز باشد. در سال های اخیر مطالعات گسترده ای در زمینه هویت زنان یا عوامل مؤثر بر ایفای نقش های جنسیتی یا نابرابری جنسیتی در جامعه که مرتبط با موضوع هویت زنان در جامعه سنتی و مدرن می باشد همچنین مؤلفه های هویت ساز در سطح ایران و جهان شروع شده است.

تحقیقات داخلی

  • طاهره کیذقان: در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان بررسی عوامل مؤثر بر هویت اجتماعی زنان به بررسی عوامل مؤثر بر شکل گیری هویت اجتماعی زنان با برجستگی هویت های مختلف اجتماعی نظیر هویت های دینی، ومی، ملی گروهی و جنسی می پردازد. این تحقیق به صورت موردی و در شهر شیراز انجام شده است.( کیذقان، 1381)
  • شهشهانی، 1372، هویت زن ایرانی در پاریس
  • آرین لی پور(1389) در مقاله ای به عنوان (مدیریت هویت، شناسایی راه کارهای تقویت هویت اجتماعی زنان و نهادهای آموزشی) نتیجه گرفت که جداسازی فیزیکی، مکانی و نمادین هویت های دختران وپسران منجر به سرخوردگی دخترها شده و اعتماد به نفس آن ها را از بین می برد. فقدان توانایی ایجاد پیوند میان هویت های مختل، یکی از علل اصلی شکست در برقراری تعادل میان نقش های مختلف اجتماعی است که منجر به یک بعدی شدن دختران و خودباوری ضعیف آنان می شود.

بیان مسئله

هویت نوعی رابطه بین شخصیت فرد و ساختار اجتماعی است بدین معنا که هویت رابطه بین ذهن فرد و واقعیت زندگی اجتماعی است. معمای هویت، دست کم در چند دهه گذشته، صاجب نظران عرصه روان شناسی اجتماعی جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی را به خود مشغول داشته است. تحولات دهه های اخیر چه در زمینه فرهنگی و چه در عرصه ساختاری به تعدد و تنوع و گاه تعارض منابع هویت ساز منجر شده و گسترش نوگرایی و نوسازی در عرصه جهانی، به بحران هویت در میان بسیاری از اقشار، به ویژه جوانان و زنان، دامن زده است.

    در کنار تحولات فرهنگی، دگرگونی های عرصه ی اقتصاد و مشارکت زنان در درآمدزایی و ازدیاد فرصت های آموزشی همراه با آن موجب تعدد گروه ها و گسترش روابط اجتماعی و تعلقات گروهی زنان شده و تکثر منابع هویت سازی زنان را در پی داشته است. تأثیر عمی این فرآیند، هم در نهادهای جامعه و هم در افزایش آگاهی زنان، موجب تضعیف مشروعیت نقش های زنان در خانواده سنتی (پدرسالار) به ویژه در میان زنان تحصیل کرده و شاغل می شود.

    ساختار سنتی خانواده که عمدتاً مبتنی بر تفاوت های جنسیتیاست در دهه های اخیر، بر اثر فرآیندهای جدایی ناپذیر و همبسته اشتغال و آگاهی زنان پرسش برانگیز است.

هویت یابی در جامعه سنتی عمدتاً منفعلانه و مبتنی بر عوامل انسانی به ویژه جنسیت بود و با معیارهای سنت و نهادهای اجتماعی، دینی و سیاسی که نظام های معنایی مشخص را تولید می کردند شکل می گرفت با عرضه انبوه منابع اجتماعی و فرهنگی هویت آفرین، و سعت یافتن روابط اجتماعی و تعلقات گروهی، و آزادی و استقلال نسبی زنان در خانواده، صورتی فعالانه و غالباً آگاهانه و تأملی (بازاندیشانه) به خود می گیرد.

    در چنین شرایطی مطالعه تأثیر عوامل نهادی و ساختاری از جمله خانواده، آموزش و اشتغال در قشرهای متلف زنان به ویژه در شهرهای بزرگ که بیشتر در معرض جریانات مدرنیته بوده اند می تواند چگونگی تأثیر این نهادها را در هویت سازی زنان نمایان سازد و همچنین نشان می دهد که کدام اقشار از زنان و به چه میزان در برابر هویت های سنتی مقاومت نشام می دهند و فعالانه برای ایجاد هویت های جدید تلاش می کنند.(کاستلز، 1380 : 177)

    نتایج بدست آمده از تحقیقات در حوزه مشارکت زنان گویای آن است که علاوه بر موانع ساختاری، به ویژه دیدگاههای مردسالارانه، کلیشه های جنسیتی، نحوه جامعه پذیری و چگونگی شکل گیری هویت زنان از موانع مهم مشارکت آنان محسوب می گردد.

              اما در دهه های اخیر با توجه به فرآیند جهانی شدن، رشد شبکه های ارتباطی نوین و تغییرات فرهنگی اجتماعی و اقتصادی در جهان در خصوص نگرش ها و تعریف های مربوط به زنان و نقش آنان در خانواده بازاندیشی شده و مشروعیت آن نگرش ها مورد سؤال قرار گرفته است.

در نتیجه گسترش توسعه انسانی و اجتماعی در نگرش نتی نسبت به زنان و دختران بازبینی اساسی صورت گرفته شده است. (یونیسف، 1371 : 10)

    در دهه های اخیر بهره مند شدن بیشتر زنان از تحصیلات دانشگاهی و روی آوردن آنها به فعالیت، اقتصادی به ویژه در شهرهای بزرگ، ارزش های جدید را در حوزه خانواده ایجاد کرده و باعث دگرگونی مناسبات زناشویی و خانوادگی و ارتقای جایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان و ایجاد هویت های جدید برای زنان شده است.

    گرچه زنان در گذشته و خصوصاً در روستاها و شهرهای کوچک دوش به دوش مردان در فعالیت های اقتصادی شرکت داشته اند اما نوع فعالیت های اقتصادی که زنان امروز انجام می دهند با فعالیت اقتصادی که زنان در گذشته انجام می داده اند تفاوت های آشکاری دارد که بارزترین نوع آن جدا بودن کار امروز زن از خانه می باشد.

    از سوئی دیگر خود زنان اغلب در جوامع سنتی تفاوت در زیستی است و امری زیست شناختی اس و تبعیض های جنسیتی و تبعیض ها را می پذیرند و کم تر در مقابل آن چون و چرا و مقاومت می کنند اما در شهرهای بزرگ و جوامع مدرن در پی تحولات ساختاری و ضرورت های اقتصادی زنان در عرصه های عمومی بیشتر شرکت می کنند در نتیجه روابط گروهی آنان بیشتر و منابع هویت ساز آنان نیز متعددتر می شود و به منابع فرهنگی ومادی بیشتری دسترسی پیدا می کنند و هم در مورد خود و هویت شخصی خود و هم در مورد هویت های اجتماعی سنتی و مدرن تأمل و چون و چرا می کنند و گروهی از آنان فعالانه به ماومت در برابر هویت های تحمیلی برخاسته و به ایجاد و شکل گیری هویت های شخصی و اجتماعی به دست خویشتن روی می آورند.

    مسئله اصلی تحقیق حاضر این است که هویت زن در جامعه شهری و روستایی چگونه است؟

    آیا زنان شهری هویت خود را متفاوت از زنان روستایی تعریف می کنند؟ گونه شناسی این تفاوت ها در چیست؟

    عوامل اجتماعی تأثیرگذار بر هویت اجتماعی زنان در جامعه شهری و روستایی کداماست؟ تبیین جامعه شناختی آن به چه صورت است؟

    آیا هویت زن در ساختار خانواده در جامعه شهری با هویت او در جامعه سنتی متفاوت است؟ اگر تفاوتی است به چه میزان می باشد؟

    علات تفاوت هویت زن در جامعه شهری و روستاسس ذدر ساختار خانواده چیست؟

ضرورت پژوهش

از آن جا که زنان تقریباً نیمی از جمعیت کشور ما را تشکیل می دهند و زن در قالب نیمه پیکر انسانی که زائیده آن نیمه دیگر نیز هست در جایگاهی فراتر از قوم و ملت و نژاد و تبار قرار دارد. جست و جو برای یافتن هویت راستین او، تلاش برای یافتن هویت و سرشت راستین نوع بشر برای جهانی انسان پرور و انسان گراست. و از آن جا کخ بهبود وضعیت زنان در جامعه با اصلاح نگرش ها در مورد تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد و به ویژه استیفای حوق زن آغاز می شود مطالعه وضعیت زنان برای رسیدن به این مهم ضروری به نظر می رسد.

اهمیت تحقیق

انجام این تحقیق به دلایل زیر از اهمیت برخوردار است:

  1. به دلیلی تبعیضات طبقاتی، فرهنگی و اقتصادی که بین زنان در جامعه شهری و روستایی وجود دارد، شناخت هویت زنان در این دو جامعه کمکشایانی به حذف این تبعیضات ونهایتاً وصول به یک برابری نسبی بین آنها خواهد کرد.
  2. از آن جا که در خانواده سنتی قدرت تصمیم گیری بین زن و مرد یکسان و عادلانه نیست در حالی که خانواده شهری و مدرن آزادی انتخاب توأم با احترام وجود دارد و زنان از امکانات و فرصت های بیشتری نسبت به زنان جامعه روستایی بهره منداند و بهتر می توانند هویت اجتماعی خود را در جامعه بازتعریف کنند و از تنوع شاخص های هویتی در خانواده بهره مند هستند از این رو مطالعه ی هویت زنان در جامعه شهری و روستایی در ساختار خانواده از منظر جامعه شناسی می تواند مفید باشد.

اهداف تحقیق            

هدف علمی: از آن جا که بحث هویت زنان و لزوم پرداختن به آن همواره یکی از مسائل مهم جامعه ای بوده است هدف علمی این پژوهش عبارت است از: 1- شناخت تفاوت بین هویت زنان در جامعه شهری و روستایی در ساختار خانواده 2- تبیین جامعه شناختی تفاوت هویت زنان در جامعه شهری و روستایی

هدف کاربردی: در اختیار گذاردن نتایج پژوهش به دستگاه های اجرایی مربوطه نظیر ارشاد اسلامی، سازمان ملی زنان و.  .  . و نیز نتایج این تحقیق به زنان کمکمی کند تا از پیامد تحولات خانواده سنتی بهمدرین آگاه و از استقلال هویتی و موقعیت اجتماعی خود بهره ببرند.

پیشینه تحقیق

به گمان ما اثبات حضور زن در کنار مرد در تکوین تمدن شری، نه به صورت یک تقابل بلکه در هیأتی هم سو، واقعیت و حقیقتی است که می تواند روزنه ای به کشف آن حقیقت دیگر یعنی اهمیت و نقش زن و توانایی و آگاهیش برای رویارویی با جهان امروز باشد. در سال های اخیر مطالعات گسترده ای در زمینه هویت زنان یا عوامل مؤثر بر ایفای نش های جنسیتی یا نابرابری جنسیتی در جامعه که مرتبط با موضوع هویت زنان در جامعه سنتی و مدرن می باشد، همچنین مؤلفه های هویت ساز در سطح ایران و جهان شروع شده است.

تحقیقات داخلی

طاهره کندقان در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان بررسی عوامل موثر بر هویت اجتماعی زنان به بررسی عوامل مؤثر بر شکل گیری هویت زنان با برجستگی هویت های مختلف اجتماعی نظیر هویت های دینی قومی ملی گروهی وجنسی می پردازد. این تقیق به صورت مورسی و در شهر شیراز انجام شده است.

    در این بررسی از نظریه آنتونی گیدنز جهت تبیین هویت اجتماعی زنان استفاده شده است. طبق این نظریه شاخصهای نظیر اعتماد به نفس، گسترده شبکه ارتباطی افراد میزان رضایت از خود در اجتماع و میزان عقلانیت، عوامل مؤثر بر شکل گیری هویت اجتماعی می باشند.

    در این تحقیق متغیرهای مستقل پایگاه اقتصادی – اجتماعی، میزان رضایت از خود، میزان اعتماد به نفس، توانایی عقلانی کردن امور گسنرده شبکه اجتماعی ارتباطی و متغیرهای وابسته هویت اتماعی که از هویت های دینی ملی قومی و جنسی و گروهی تشکیل شده است می باشد.

    میانگین نمرات این هویت ها در مقایسه با یکدیگر به این صورت است: هویت دینی 17/22 ، هویت قومی 31/10، هویت ملی 34/19، هویت گروهی 13/9، هویت جنسی 5/18 بالاترین میانگین نمرات پاسخ گویان به ترتیب میانگین نمره هویت دینی، ملی، جنسی گروهی و نهایتاً هویت قومی می باشد.

    با توجه به این که متغیرهای مستقل میزان قابل توجهی از واریانس متغیر وابسته را تبیین می کنند. به نظر   می رسد که مدل مفهومی برگرفته از نظر گیدنز جهت سنجش هویت اجتماعی مدل مناسبی می باشد.

    پس از بررسی نتایج آماری لازم است تا بر اساس دیدگاه نظری گیدنز نتایج زیر به دست آمده است؛  از آنجا که زندگی در ساختار پیچیده امروزه ی همکاری و عضویت در گروه های اجتماعی را می طبد و زنان هم از این موضوع آگاهی یافته اند در نظرات خود میزان بالایی از هویت گروهی را نشان می دهند اما واقعیت امر این است که همین تمایل به گروههای اجتماعی در مقابل سایر گروهها و خصوصاً گروههای دوست عرض اندام    می کند. زنان راه برآورده کردن نیازهای ود را شرکت در گروه می دانند ولی اگر از آنها پرسیده شود بیشتر به چه گروهی اعتقاد دارید، خانواده را مثال می آورند و اگر بخواهد از بین دو گزینه همراهی با دوستان یا همراهی با خویشاوندان و خانواده یکی را انتخاب کنند به طور حتم گزینه دوم را انتخاب می کنند و اگر بخواهند با جامعه جدید همراه شوند باید از متد انواده رها شوند و خود را به نهادهای جدید بسپارند ولی نه توان بریدن از کانون اصلی پرورش خود را دارند و نه به عنصرهای نمادین تجدد اعتماد دارند.

    بنابراین در این سردرگمی به سر می برند. البته آنچه روشن است غلبه تدریجی عناصر جدید است که ناگزیر جایگزین عناصر سنتی خواهد شد زنان امروز مایل به ارتباط گسترده می باشند اما به صورت جدید آن بلکه در قالب ارتباطات سنتی بنابراین مفهوم جدید ارتباط در زندگی افراد به طور کلی و زنان به طور خا ملموس نیست. گر چه نمره هویت ملی زنان 19، 34 به عنوان مقوله ای مدرن قابل توجه است وی نه به دلیل تفکر مدرن آنان است بلکه به خاطر تأثیر  گروههای مرجع و خصوصاً خانواده است در جامعه تفاوتی اساسی بین هویت ملی به معنایجدید و سنتی آن وجود دارد و آنچه مدنظر ما است معنی سنتی آن است که از طریق هویتهای خویشاوندی تجلی می یابد.

    گیدنز معتقد است انسان معتقد است انسان هویت خود را در لا به لای قرارگاه های نمادین تجدد شکل می دهد این قرارگاه ها در امعه ما نیز قابل لمس است و زنان در جست و جوی هویت خود از بین این قررگاهها می باشند. هر گاه افراد به طور کی و زنان به طور خاص بتوانند تعریفی مشخص از هویت فردی و اجتماعی خود داشته باشند وبدان دست یابند و از این سرگردانی نجات خواهند یافت.

    از مهمترین عوامل مؤثر بر سرگردانی در هویت در جامعه امروزی ایران می توان به این موضوع اشاره کرد که در جامعه ما یک الاگوی مشخص و علمی وجود ندارد و به طور همزمان چندین الگوی پراکنده و غیرعلمی به عنوان مرجع نظری در نظانم اجتماعی ایفای نقش می کنند، همچنین ورود تعصبات شخصی و گروهی تصمیم گیرندگان جامعه در اداره نظام اجتماعی باعث تزلزل در هویت اجتماعی افراد می شود.

    یکی دیگر از عوامل مؤثر در این بحران ورود غیر سازمان یافته نظام اجتماعی ایران به سیستم جهانی است از آنجا که سایر کشورهای توسعه یافته بعد از گذر از مراحل لازم به سیستم جهانی یا سیستم مدرن امروزی پیوسته اند این سردرگمی در هویت را ندارند ولی جامعه ما به صورت غیر سازمان یافته و نامنظم وارد این سیستم شده است و در نتیجه شاهد بی سامانی در هویت اجتماعی اعضای آن هستیم.

    آرین قلی پور (1389) در مقاله ای به عنوان مدیریت هویت، شناسایی راه کارهای تقویت هویت اجتماعی زنان و نهادهای آموزشی نتیجه گرفت که جداسازی فیزیکی، مکانی و نمادین هویت های دختران و پسران منجر به سرخوردگی دترها شده و اعتماد به نفس آن ها را از بین می برد. فقدان توانایی ایجاد پیوند میان هویت های مختلف یکی از علل اصلی شکست در برقراری تعادل میان نقش های مختلف اجتماعی است که مجر به یک بعدی شدن دختران وخودباوری ضعیف آنان می شود.

    میترا ترانی زنجانی در سال 1385 تحقیق دیگری در زمینه بررسی عوامل خانوادگی مؤثر بر شکل گیری هویت جنسی در دختران انجام داده اند. هدف کلی این تحقیق بررسی عوامل خانوادگی مؤثر بر شک گیری هویت جنسیتی مدرن یا سنتی در دختران است و همچنینی اهداف جزئی این تحقیق نیز بررسی ساختارهای خانوادگی و تحصیلات و نگرش پدر و مادر در شکل گیری هویت جنسیتی را شامل می شود.

    به عنوان چارچوب تئوریک این کار از نظریه های فمنیست ها، روان شناسان و جامعه شناسانی مانند ایریگاره، فلکس، کریستوا، فروید، اریکسون، چودورو، مید، روزنبرگ و جنکینز استفاده شده است. متغیرهای مستقل است تحقیق عبارتند از هرم قدرت در خانواده، سطح اقتصادی خانواده، تبعیض جنسیتی در خانواده، تقسیم جنسیتی کار در خانواده، نگرش پدر و مادر نسبت به فعالیت اجتماعی زنان و تحصیلات پدر و مادر، یافته های این تحقیق نشان می دهد بین هرم جنسیتی در خانواده و شکل گیری هویت جنسیتی رابطه معناداری وجود دارد، اما بین متغیر تقسیم کار در خانواده و شکل گیری هویت جنسیتی رابطه وجود ندارد. همچنین بین متغیر نگرش پدر و مادر نسبت به فعالیت اجتماعی زنان و شکل گیری هویت جنسیتی و همین طور متغیر تبعیض نسبتی در خانواده با متغیر وابسته این تحقیق نیز رابطه معنادار وجود دارد ولی سطح اقتصادی و سطح تحصیلات والدین سطح معناداری با شکل گیری هویت جنسیتی ندارد. در تحقیق زنجانی به بررسی عوامل خانوادگی مؤثر بر شکل گیری هویت جنسیتی مدرن یا سنتی در دختران پرداخته شده است و در آن به این نتیجه رسیده است که بین هرم قدرت در خانواده و شکل گیری هویت جنسیتی رابطه معناداری وجود دارد.

    نشاورز (1383) در مطالعه ای تحت عنوان (نگاه زن ایرانی به خود در گذار از سنتی به مدرن) به مطالعه 241 زن متأهل 2تا 50 ساله شهر تهران پرداخته است. این تحقیق با تکیه بر رویکردهای نظریه پردازان فمنیست به شیوه پیمایشی و مصاحبه های حضوری انجام شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که بین پایگاه اجتماعی – اقتصادی زن، وضعیت اشتغال و پنداشت خود رابطه وجود دارد و همچنین داده های تبیینی نشان می دهد که هر چه در خانواده زنان قدرتمندتر باشند پنداشت از خود آنها مدرن تر است.

    رفعت جاه (1383) در پژوهشی به مطالعه عوامل جامعه شناختی مؤثر در بازتعریف هویت اجتماعی زنان پرداخته است. مطالعه مذکور که با استفاده از روش پیمایشی صورت گرفته است شامل 387 زن تهرانی در سنین 25 تا 45 سال است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که موعیت ساختاری، در مقایسه با هویت شخصی تأثیر بیشتری در بازتعریف هویت اجتماعی زنان و مقاومت آنان در برابر کلیشه های جنسیتی داشته و تأثیر تحصیلات در بازتعریف هویت اجتماعی زنان بیشتر از اشتغال بوده است. زنان مذهبی دارای تحصیلات دانشگاهی دچار عدم انسجام هویتی هستند که با ارتقاء به سطوح تحصیلی بالاتر و بازاندیشی در هویت مذهبی سنتی تا حدود زیادی بر تعارض هویتی خود فائق می آیند.

تحقیقات خارجی

  1. در سال 1986 کند در بررسی هویت زنان اعتقاد دارد که توسعه تشخیص هویت گروهی جنسی، لزوماً به درک گروهی وابسته نیست به این معنی که اعتقادات خاصی در مورد موقعیت گروه از قدرت و پایگاهش در زمینه درون گروهی وجود دارد. وی در مطاعه خود به این نتیجه رسد که زنان سنتی اغلب در ارتباط با گروهشان هویت می یابند و به نقش هایشان با برتری دادن به نش مردان نگاه می کنند ولی در مورد رابطه درون گروهی شان این دیدگاه را ندارد. (کندر، 1985 : 53)
  2. در سال 1978 ویلیام وگیلز اولین نظریه هویت اجتماعی زنان را ارائه کرده اند؛ آنها در تحقیق خود به این نتیجه رسیده اند زنان موجوداتی هستند که کمترین امتیاز جنسی را دارند و هویت اجتماعی آنان در مقایسه با مردان آشکار می شود. به نظر ویلیام وگلیز هویت اجتماعی زنان با خصوصیات منفی و پست همراه می شود و زنان برای گریز از این تفاوت با مردان به دنبال کنش هایی برای توسعه یک احساس مثبت از این تفاوت ها هستند. (ویلیام وگلیز، 1987 : 23)

    به نظر ویلیام وگلیز زنان راهبردهایی مثل تحریک اجتماعی را برای رسیدن به هدف خود به خدمت می گیرند و اگر سهم خودشان از اجتماع را نپذیرند ممکن است تصمیم بگیرند که پایگاه های فردیشان را به وسیله ی معنای فردی بالاتر ببرند. مثلاً به وسیله ی تعریف خودشان در رابطه با شغل و موعیت شوهرشان به وسیله تلاش هایشان برای توسعه پایگاه اجتماعی خود آن ها همچنین اگر به طور جمعی پایگاه هایشان را نپذیرند ممکن است در جهت تثبیت یک هویت اجتماعی مثبت برای گروه کنش هایی انجام دهند.

  1. بایرن (2003) در تحقیقی به تعریف یک مدل جامعه شناختی برای هویت های فردی و اجتماعی زنان پرداخته است. این مدل یک چارچوب نظری و روان شناختی برای تشخیص و تبیین هویت فردی و هویت اجتماعی در زنان بردی است که به روایت زندگی خود می پردازند. این مدل برای تشخیص چگونه اثرگذاشتن تداخل مفاهیم کلیشه ای زنانگی و زندگی زنان بر هویت شخصی با اتکا به چهار عنصر بنیانی به کار می آید: تجربه کردن خویش در تعامل با دیگران، رسیدن به ظرفیتی برای خودآگاهی، پردردن خویشتن و نسبت به خود انعطاف پذیر بودن. این عناصر را می توان از روایت زنان از زندگی شان بازشناخت و درک کرد. تحلیل روایات زنانه نشان می دهد که هویت فردی در زنان در نوع رابطه با دیگران (همسر بودن، مادرانگی، دختر بودن و . . . ) مهم نیست.

هویت (تعریف هویت)

هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد بلکه چیزی است که فردد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت های خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد.(گیدنز، 1378 : 120)

    هویت به معنای چیستی و کیستی است و از نیاز طبیعی انسان به شناخته شدن و انتساب به چیزی یا جایی به وجود می آید. برآورده شدن این نیاز سبب خود آگاهی فردی در انسان می شود و ارضای آن در میان یک گروه انسانی خودآگاهی مشترک و جمعی یا هویت قومی، تیره ای یا ملی آن را تأمین می کند.(باستانی، 1371 : 49)

    منظور از هویت رجوع به قسمت هایی از یک خود ترکیب شده از معانی است که به اشخاص متصل می باشد. با توجه به این که آنها در جوامع کاملاً متمایز معاصر، نش های چندگانه ای را ایفا می کنند.(استر ایروبورک، 2000 : 1)

    امروزه یکی از موضوعات اساسی که بخشی از مباحث اندیشمندان در حوزه های مختلف اجتماعی و فرهنگی را به خود اختصاص داده مقوله هویت است که در این میان مسأله هویت زن نیز از جایگاهی خاص برخوردار شده است. حساسیت مسئله هویت به این دلیلی است که این مقوله به شدت تحت تأثیر تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تکنولوژیک پیرامون خود قرار دارد و در این میان مسأله هویت زنان نیز بیششترین سهم را در پذیرش این آثار دارا است به طوری که برخی عقیده دارند که در طول فرآیند مدرن شدن هویت اجتماعی و شخصی به سمت گسستن از شالوه ده های ساختاری و تبدیل شدن به فرآیندهای انعکاسی می رود.(چاوشیان و آزادارمکی، 1381 : 65)

    هویت به معنی چه کسی بودن پاسخی است به نیاز طبیعی انسان برای شناساندن خود به یک سلسله عناصر و پدیده های فرهنگی تاریخی و جغرافیایی.(مجتهدزاده، 1381 : 66) بیشتر صاحبنظران بر سه شناسایی منابع هویت اختلاف نظر دارند و پدیده های گوناگون را چون منابع و مصالح هویت به شمار می آورند. به هر حال عوامل مؤثر در شناسایی هویت عبارتند از مکان و فضا، زمان و فرهنگ.

    مکان و فضا: مکان و فضا مهم ترین عواملی هستند که نیازهای هویتی انسان را تأمین میکنند به بیان روشن تر مرزپذیری و قابل تحدیدی بودن مکان و به تبع آن فضا این امکان را برای آن ها فراهم می کند که انسان با احساس متمایز بودن ثبات داشتن و تعق به گروه امنیت و آرامش لازم برای زندگی را کسب می کنند. در واع سه کار ویژه ی هویت آفرین مکان بر خاصیت اصلی آن(مرزپذیری و ثابت بودن) استوار است. احساس متمایز بودن از دیگران جون جزء جدایی ناپذیر هویت نیازمند وجود مرزهای پایدار و کم و بیش نفوذ ناپذیر است.(گیبر نائو، 1996 : 134)

    مکان نه تنها مرز پذیر و ابل تحدید است، بلکه ثبات نیز دارد؛ بنابراین با تأمین نیاز به تداوم داشتن و پایدار بودن از این لحاظ هم منبعی مهم در تأمین هویت به شمار می آید. بر خلاف فضا که دنیایی سیال و بمرکز برای افراد فراهم می کند، مکان با ابعادی معین و عناصر ثابت دنیایی پایدار پدید می آورد.(مورلی و روبینز، 1996 : 121)

    سومین کار ویژه ی هویت ساز مکان به تأمین انسجام و همبستگی اجتماعی معطوف است که احساس تعلق داشتن به جمع را ممکن می کند. در واقع توانایی مکان در انجام این کار ویژه باز هم به ثبات و مرز پذیر بودن آن مربوط می شود. مکان و سرزمین از آن جا که گستره یروابط اجتماعی را محدود و بر تراکم آن روابط بی واسطه و چهره به چهره می افزایند نوعی همبستگی و انسجام اجتماعی نیرومند پدید می آورند با توجه به این ویژگی ها و توانایی مکان به آسانی می توان درک کرد که چرا در جوامع سنتی پیش از پرشتاب تر و فراگیر شدن و فرآیند جهانی شدن بحران هویت چندان محلی از اعراب نداشت از آن جا که در چنین جوامعی زندگی اجتماعی اساساً مکان مند و سرزمین مور بود.

    فرآیند هویت یابی و حفظ هویت خیلی دشوار نبود. برخلاف جوامع مدرن و متأثر از فرآیند جهانی شدن فضا در جوامع سنتی کاملاً تحت سلطه و وابسته به مکان بود. از این رو فضای سنتی با قلمرو مکانی انطباق داشت و با علائم و نشانه هاسی مکان پر می شد. اعمال و کردارهایی هم که این فضا را پر می کردند همگی مکان مند بودند این فضا فضایی محدود بود برای زندگی کردن در چارچوب آن نه برای حرکت در گستره ی آن.(لاش ویری، 1994 : 55)

    نقش سنتی مکان، محل و سرزمین در ساخت و نگه داری هویت از آن رو بسیار کم رنگ می شود که فرآیند جهانی شدن زمینه ی فضامند شدن زندگی اجتماعی را بیش از پیش فراهم می سازد.(مولی و روبینز، 1996 : 121)

    فرهنگ: بی گمان فرهنگ را باید مهم ترین و غنی ترین منبع هویت دانست. افراد و گروه ها همواره با توبل به اجزاء و عناصر فرهنگی گوناگون هویت می یابند زیرا این اجزاء و عناصر توانایی چشم گیری در تأمین نیاز انسان ها به متمایز بودن و ادغام شدن در جمع دارند. به بیان دیگر فرهنگ هم تفاوت آفرین است و هم انسجام بخش هر شخص هنگامی که زندگی را به شیوه ای خاص سازمان می دهند، در واقع خود را در چارچوب دنیایی قرار می دهد کهب ه واسطه ی مرزها و تفاوت های فرهنگی از دنیاهای دیگر جدا می شود.(تامیلسون، 1996 : 18)

روی کردهای مدرن و پست مدرن به مفهوم هویت

نظریه های هویت را می توان در دو روی کرد مدرن و پست مدرن جای داد. در روی کرد مدرن تعریف هویت به کمک عواملی از قبیل موجود طبیعی روانی یا اجتماعی صورت می گیرد. این نظریه شامل دو مقوله کلی است، نظریه های جامعه شناسان که هویت را ساخته و پرداخته ظرف زمان و مکان می دانند، دیدگاه تعامل گر این نمادین و جامعه شناسانی چون گیدنز در این طیف جای داد و دیگری نظریه های روان شناسان اجتماعی است که در آن ها و فرآیندهای روانی مشخص نقش ضروری در ساخت و پرداخت هویت اجتماعی اوایف      می کنند. این دیدگاه عمدتاً با دیدگاه ساخت اجتماعی هم پوشی دارد. در مجموع می توان گفت بیشتر جامعه شناسان دوران مدرنیته به طور ضمنی با بحث در مورد هویت جمعی به تقابل و رویارویی هویت های جمعی فرد و کلان رأی داده اند و در این میان همگی به نوعی گذر از هویت محلی به هویت های گسترده تر اشاره کرده اند.(توسی و قاسمی، 1383 : 2)

    اما در رویکرد پسامدرن این اعتاد وجود دارد که شکل گیری تعریف هویت مستقل از دخالت هر گونه عامل از قبیل موجود طبیعی، روانی یا اجتماعی صورت می گیرد این رویکرد که با نظریه گفتمانی شناخته می شود و عمدتاً از ادبیات زبان شناسی و معناشناسی است. (ساروخانی و رفعت جاه، 1383 : 74) در واقع پست مدرنها با انکار هرگونه هویت ناب و کلاندرصدد القاء هویت های متکثر محلی و خردند.

دیدگاه های مرتبط با هویت

    هویت و نحوه تشکیل آن از موضوعاتی است که مورد علاقه بسیاری از حوزه های علمی چون روانشناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی و حتی ادبیات و هنر می باشد از نظر روانشناسان به کمک هویت افراد به تعریفی از خویشتن می رسند که اگر این تعریف با واقعیت اجتماعی در تعارض باشد حالت هایی چون عدم پختگی، فشار روانی و مشکلات رفتاری ایجاد می گردد.

در حوزه جامعه شناسی نظریه مقوله بندی تا جفل یکی از شناخته شده ترین نظریه ها در خصوص هویت اجتماعی می باشد تا جفل در نظریه خود بر این نکته تأکید دارد که افراد خودشان را بیشتر به عنوان عضو گروههای اجتماعی و کمتر به عنوان اشخاص فردی، بیشتر تحت عنوان هویت اجتماعی و کمتر تحت عنوان هویت فردی طبقه بندی می کنند. او هویت اجتماعی را با عضویت گروهی پیوند می زند و آن را متشکل از سه عنصر معرفتی، ارزشی و احساسی می داند.

    به اعتقاد جنکینز هویت یک پروسه و فرآیند مستمر است که در طی زمان تولید و بازتولید می شود. او به هویت جنسیتی اشاره ویژه ای دارد و می گوید اکنون چنددهه است که زنان در سراسر جهان هویت های جاافتاده خود را مورد سؤال قرار داده اند و با آن به رویارویی برساخته اند و برای بنیاد نهادن راههای برابر جویانه تر و آزادانه تر زن بودن مبارزه می کنند.(گل محمدی، 1381 : 324)

    کاستلز از بحث هویت بیشتر بر هویت جمعی تأکید می کند و نه بر هویت فردی. به اعتقاد او هویت برخاسته می شود و سازمان دهنده معنا می باشد. او بین سه نوع شکل گیری هویت یعنی هویت مشروعیت بخش هویت مقاومت و هویت برنامه دار تمایز قائل می شود. او یکی از جنبش هایی را که در پی دستیابی به هویت جدید می باشند را نهضت فمینیسم می داند. به اعتقاد او جوهر نهضت فمینیسم عبات است از باز تعریف هویت زنان. او می گوید چیزی که نهضت فمینیسم به انکار آن برخاسته است هویتی است که مردان برای زنان تعریف      کرده اند.(کاستلز، 1380 : 18)

    رویکرد دیگر گیدنز در خصوص هویت در کتاب «تجدد و تشخیص، جامعه و هویت شخصی در عصر جدید» به تفصیل بیان شده است. به اعتقاد گیدنز هویت شخصی هم ایجاد کننده نهادهای امروزی و هم زائیده این نهادها می باشد. از نظر او هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده، بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. هویت شخصی در واقع همان «خود» است که شخص آن را به عنوان بازتابی از زندگی نامه اش می پذیرد.(گیدنز، 1378 : 82-81)

    برخلاف دیگر رویکردهای نظری که به مقوله های مشارکت و هویت فارغ از ابعاد جنسیتی آن می پردازند دیدگاه فمنیستی ین مفاهیم را مشخصاً  بر اساس جنسیت تبیین می نماید. به طور کلی ویژگی اصلی نظریه فمنیستی به چالش کشیدن و زیر سؤال بردن رهیافت های اثبات گرایانه در خصوص موقعیت زنان در جامعه است. کاستلز هدف اساسی نهضت فمینیسم را ساختار شکنی و بازسازی هویت زنان یا جنسیت زدایی از نهادهای جامعه مطالعه حقوق زنان به عنوان عناصری در مقام سوژه، مستقل از مردان و هم چنین مستقل از نقش هایی که در نظام پدرسالارانه را برای آنها در نظر گرفته می شود تعریف می نماید.(کاستلز، 1380 : 286)

    در جامعه شناسی هویت اجتماعی بر تمایز میان جامعه سنتی و مدرن استوار است. در جوامع سنتی مبنای هویت اجتماعی افراد ویژگی های انتسابی آن هاست.(رحمت آبادی و آقابخشی، 1385) هویت اجتماعی نه تنها ارتباط اجتماعی را امکان پذیر می کند بلکه به زندگی افراد معنا می بخشد. در واقع هویت اجتماعی فرآیندی برای خودشناسی کنش گران اجتماعی است که معناداری نیز به واسطه آن صورت می گیرد. هویت ها معانی کلیدی هستند و مهم تر این که به خودشان نیز می گویند که چه کسی هستند.(گل محمدی، 1380)

    بر اثر تغییرات ساختاری و فرهنگی متمایزی که در دهه های آخر قرن بیستم رخ داده و جهان را دگرگون کرده است، هویت های منسجم و نسبتاً پایداری سنتی در حال نابودی است و در عوض تعدد و تکثر منابع هویت یابی و تعلقات گروهی، سوژه مدرن را دچار انشقاق و چند پارگی کرده است، بنابراین بحران هویت یکی از نتایج تغییرات سریع و وسیعی است که در ساختارها و به ویژه در چشم اندازهای فرهنگی طبقه، جنسیت، روابط جنسی، قومیت، نژاد و ملیت پدید آمده است.(رفعت جاه، 1383)

    با دگرگونی شرایط زمانی و مکانی و وقوع برخی رویدادهای مهم تاریخی، سیاسی و اجتماعی، نگرش مردم درباره آن تغییر یافته و در نتیجه هویت جامعه ای تضعیف یا تقویت شده است.(ساساکی، 2004)

    در جوامع سنتی هویت اجتماعی افراد و گروه ها بر ویژگی های انتسابی مبتنی است، اما در جوامع مدرن ویژگی ها و رفتارهای فردی اکتسابی مبنا و اساس هویت اجتماعی به شمار می رود. از این رو در جامعه معاصر، جامعه شناسی فرهنگ در جهت توجه به اهمیت روزافزون ویژگی های اکتسابی در شکل داده به هویت اجتماعی گام برمی دارد.(جی دان، 1385)

    بر اساس تفکر سنتی به عرصه خصوصی زندگی و ایفای نقش های مرتبط به این عرصه یعنی نقش مادری، همسری و . . . است. بنابراین این داعیه زنان را خواستار ورود آنان به عرصه عمومی به عنوان جایگاه اختصاصی مردان است، با رویه عادی و طبیعی عادی و طبیعی ذهن بسیاری از افراد در تعارض بوده و مورد مقاومت قرار می گیرد. تحولاتی که در دهه های اخیر در زمینه های فرهنگی و ساختاری روی داده سبب دگرگونی نقش های اجتماعی و آگاهی های زنان شده است افزایش تحصیلات زنان و مشارکت آنها در کارهای درآمدزا از سویی سبب کاهش مطلوبیت الگوی زن سنتی می شودو از سوی دیگر سبب دشواری هماهنگ کردن نقش های سنتی و قدیمی با نقش های جدید شده و می تواند به تعارض هویت زنان منتهی می گردد تنها راه حل این مسأله باز تعریف هویت اجتماعی زنان توسط خود آنهاست.

    گیدنز عوامل شخصی وجنکینز موقعیت ساختاری و رده بندی های اجتماعی را در ایجاد هویت اجتماعی مؤثر دانسته اما هر دو بر تأمل و بازاندیشی افراد در برابر رده بندی های کلیشه ای و هویت های سنتی و بازتعریف هویت اجتماعی تأکید نموده اند.

    تحصیلات دانشگاهی نقشی مؤثر از شغل در بازتعریف هویت اجتماعی زنان دارد. زنانی که هم دارای منابع فرهنگی یعنی تحصیلات عالی و هم دارای منابع هویت سازی یعنی اشتغال و درآمد هستند بیشتر در مقابل هویت های سنتی و مدرن تأمل کرده و به باز تعریف هویت اجتماعی خود مبادرت می کند و زنان مذهبی دارای تحصیلات دانشگاهی دچار عدم انسجام هویتی است اما در سطوح تحصیلی بالاتر یعنی کارشناسی ارشد و دکتری تا حدود زیادی و بازاندیشی و باز تعریف هویت های مذهبی و سنتی و هویت های مدرن بر تعارض هویتی خود فائق می آیند.

به گفته گیدنز ما در جهانی به سر می بریم که سخت دست خوش تغییرات و تحولات اساسی و هیجان انگیزی است، تغییراتی که در زندگی روزمره ما رخ می دهد نشانگر این واقعیت است که امروزه دیگر نه گذشته، بلکه آینده پیشروی ماست و این آینده است که زندگی اجتماعی ما را تعیین و معین می کند.

    بنابراین بهترین شیوه تحلیل هویت فردی و اجتماعی در موارد عام، در تضاد قرار دادن با افرادی است که در نزد آنها احساس (خود) در هم شکسته یا به ناتوانی گراییده است، چنان که «چالز تیلر» می گوید: (برای آن که بدانیم که هستیم باید کم و بیش بدانیم چگونه به صورت کنونی در آمده ایم و به کجا می رویم).«گیدنز، 1378»

    بنابراین آنچه در این جا مورد تأکید فراوان قرار می گیرد، این است که هویت اجتماعی در دوره مدرنیته یا مدرن یا غیرسنتی چیزی نیست که سنت یا عادت به طور قطعی آن را تعیین کرده باشد بلکه در دوره مدرن هویت اجتماعی و فردی به طرحی تبدیل می شود که باید توسط خود فرد به (بازتابی) ایجاد و ساخته و تعریف شود.بنابراین به طور خلاصه هویت اجتماعی، در این جا «خصوصیات اجتماعی، تهاید ارزشها، رفتارها و نگرش های ممتاز گروههای اجتماعی است و تعریفی است که فرد بر مبنای عضویت در گروههای اجتماعی وبه صورت بازتابی از خود ارائه می دهد».(چاوشیان، 1380)

    در حال حاضر مسأله زنان و دختران به یکی از بنیادی ترین درگیری های بین سنت و مدرنیته بدل شده است.(عاشوری، 1377)

    لذا برخورد سنت با مدرنیته طی چند دهه اخیر در برجسته کردن مسأله هویت فردی و اجتماعی زنان و دختران و مشارکت های اجتماعی و سیاسی آنها و ایفای نقش های اجتماعی مدرن و غیرسنتی بیشتر نمایان شده است. «در این راستا آنتونی گیدنز» معتقد است خانواده و نقش های افراد درون آن دست خوش دگرگونی اساسی است که این دگرگونی ها اساسی است که این دگرگونی ها در ابعاد هویت اجتماعی و فردی کاملاً هویدا است. گیدنز معتقد است یک نسل پیش پیوند میان زن و مرد مخصوصاً در ازدواج  سنتی عمدتاً بر اساس نقش های ثابت بود یک زن می دانست که چه سرنوشتی در انتظارش است، یک زندگی خانگی وخانوادگی که اساساً با بزرگ کردن فرزندان پیوند خورده بود، در طول حدود یک نسل هم اینها تغییر کرده است و نقش زن آن چنان که در گذشته ثابت و مشخص بود ثابت نیست، دیگر زن بودن از نظر وظایف و هویت هایی که ایجاب می کرد، معنای روشن و مشخص ندارد، مهم ترین اتفاقی که در حال وقوع است این است که دیگر زنان بر اساس آنچه فرهنگ و یا سرنوشت مختوم به آنها دیکته می کند و یا در چارچوب سرنوشتی که به واسطه آن نقشهایشان از پیش تعیین شده است، زندگی نمی کنند.

    آنان هویت شان را بیشتر توسط خودشان و به واسطه نقش های اجتماعی که ایفا می کنند، می سازند. به بیان فنی تر، شناخت شان از خود و هویت اجتماعی شان به صورت پروژه ای بازاندیشانه و (بازتابی) درآمده است، باید مدام به این فکر کنیم که چه هستیم، چگونه به نظر می آیم، چه شکلی هستیم و چگونه می خواهیم باشیم. بنابراین در جامعه ای که از گذشته مرخصی می گیرد. روشهای سنتی را کنار می نهد و درها را به روی آینده ای مسأله زا و ابهام آلود می گشاید، زن بودن کار پرمخاطره ای است و ساختن و پرداختن نوعی هویت شخصی و اجتماعی امری خطیر است.(گیدنز، 1378)

    هویت پست مدرن: در دوران پست مدرن که گستره ای از هویت های تازه و گوگونی سر برآورده، جوامع نیز با شتاب بی سابه ای در حال چند بار شدن هستند، داشتن هویت یک پارچه، آگاه و یگانه که دستاورد پاره پاره و تصنعی، ذهنیت و هویت ناپایدار و غیرذاتی و پراکندگی و تجزیه فرد را بنیان نهادند. فردریک جیمسون و ژان بودر یا نشان دادند که چگونه خویشتن هایی که در مدرنتیته به دست آمدند، در بحبوحه مصرف گرایی و فرهنگ توده ای نابود شدند.

    میشل فوکو و ژاک لاکان نیز اذعان کردند خویشتن ثابت و منسجم از او هم چیزی بیش از یک توهم نبوده است استوارت هال هک نظریه پنج گسست یا تحول عمده در گفتمان های شناخت مدرن را مطرح می کند. تحت تأثیر پنج گسست هال، سوژه عصر روشنگری که دارای هویتی ثابت و پایدار بود، به هویت باز، متضاد، ناقص و چندپاره تبدیل شد.(فصل نامه علمی – پژوهشی، وزارت علوم و تحقیقات)

دکتر علی شریعتی

هویت دارای یک عنصر ثابت و چند عنصر متغیر است. اگر هویت را ثابت در نظر بگیریم نمی توان پاسخگوی پیچیدگی ها و سئوالاتی که در خصوص هویت مطرح می شود، باشیم. اما در بحث هویت بیشتر به دنبال عنصر ثابتی می گردیم که به رغم تغییر و تحولات بیشماری که در طول تاریخ صورت گرفته، به صورت یک امر ثابت باقی مانده است. از همین رو می توانیم هویت را ترجمانی از وحدت در عین کثرت بدانیم.(نشریه راه مردم)

    هویت از مفاهیم پیچیده در علوم انسانی است که ارائه تعریفی مشخص در رابطه با آن تا حدی دشوار است این مفهوم پیچیده وقتی در کنار مفهومی به نام جنسیت قرار می گیرد بر پیچیدگی آن افزوده شود چرا که هم زوج شدن این دو مفهوم منشأ بسیاری از مسائل می تواند باشد چرا که تداخل در ارائه تعریفی از هویت زنان و مردان، موجب ایجاد بسیاری از مسائل انسان است. نکته مهم این است که چه عواملی در ایجاد و شکل گیری هویت مؤثر هستند.

    به نظر می رسد شکل گیری هویت در اغلب موارد در رابطه مستقیم فرد و جامعه تعاملی که در این میان ایجاد می شود صورت می گیرد. با توجه به این که موضوع هویت زنان مورد نظر این نوشتار است، می توان این طرز بیان کرد که هویت عناصری مثل جنسیت، خانواده و ساختارهای اجتماعی زنان از عناصر تشکیل دهنده هویت آنها در جوامع هستند.

    یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای امروز مسأله زنان و هویت است. هویت امری ثابت نیست و دائماً ممکن است در معرض تغییر باشد هویت را در دو بعد فردی و اجتماعی تعریف می کنند که هویت فردی به تفاوت های میان افراد و هویت جمعی به شباهت ها و همانندی ها اشاره دارد. هر چند که هویت فردی در صورتی معنادار است که با در نظر گرفتن فرد در جهان اجتماعی دیده می شود.

    جامعه و ساختارها و نهادهای اجتماعی از جمله عوامل بسیار مهم در شکل گیری هویت اجتماعی و بازتولید آن می باشند در اغلب موارد هویت کسب شده از جانب افراد توسط جامعه و نهادهای اجتماعی ارائه شده است. البته در این جریان ممکن است فرد قدرت انتخاب داشته باشد اما در موارد بسیاری هم وجود جبرهای اجتماعی پذیرش برخی از عناصر را برای افراد اجتناب ناپذیر می کند.

    دسته ای از جامعه شناسان معتقدتد که هویت انسانها تا حد زیادی مبتنی بر تفاوت های ذاتی است. پس اغلب تفاوتهای موجود میان زنان و مردان را ذاتی تلقی می کنند. جامعه شناسانی همچون پارسونز و دورکیم جزو این دسته اند و معتقدند که تقسیم کار و شکل گیری نقش هایی که در جامعه وجود دارد تا حد زیادی منشأ و مبنای طبیعی دارد. پارسونز معتقد است نقش بیولوژیگی که زنان در تولید مثل دارند این ویژگی ذاتی را برای آنان پدید می آورد که در جامعه نقش های مراقبت کننده داشته باشند.

    چون زندگی اجتماعی انسان بدون وجود چارچوبی مشخص از هویت اجتماعی و هویت فردی که به وسیله آن بدانیم که دیگران کیستند و خود ماکیستیم غیرقابل تصورت است. لذا اکنون چند دهه است که زنان و دختران در سراسر جهان هویت های جا افتاده و سنتی خود را مورد سؤال قرار داده اند و با آن به رویارویی برخاسته و برای بنیان نهادن راههای برابرجویانه تر و آزادانه تر بدون مبارزه می کنند و می خواهند هویتی بیش از زندگی خانگی و خانوادگی داشته باشند. آنان با هر گامی که از خانه دور می شوند، در واقع به نوعی سیاست مشخص روی می آوردند. (هر چه زنان بیشتر از خانه خارج می شوند، بیشتر در فرآیندهای رهایی بخش مشارکت خواهند جست، با این حال برای زن و دختر رهایی یافته از چارچوب خانواده سنتی، مسائل هویتی بیش از پیش اهمیت می یابد. زیرا باید بتواند موقعیت و هویت اجتماعی خود را در جامعه بازتعریف کند)(گیدنز، 1380).

    به نظر می رسد زنان و دختران جامعه ما با پذیرش منابع هویت ساز غیرسنتی و مشارکت در نقش های اجتماعی غیر سنتی که در جامعه در حال گذار ما برای دختران شکل گیری است و با برداشت های سنتی از نقش ها و هویت های اجتماعی زنان ودختران که در جامعه ما رواج دارد و نهادینه نیز شده متفاوت است، در پی بازتعریفی از موقعیت اجتماعی خود و در پی کسب هویت اجتماعی مستقل و غیرسنتی هستند. دختران جامعه ما به این واعیت پی برده اند که (هویت فردی و اجتماعی چیزی نیست که در نتیجه عضویت های گروهی یا تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه فرد باید آن را به طور مدام و روزمره بیافریند ودر فعالیت های ساختاری بخشی از دگرگونی های کلی تر فرهنگی است که تحت عنوان تجدید یا مدرنیته قرار می گیرد).(گیدنز، 1378)

    امروزه با تغییرات روش زندگی و نظام روابط انسانی زندگی زنان اجتماع نیز دست خوش تغییرات عمده ای شده است به طوری که در تقسیم وظایف و شکل انجام آنها نیز شاهد دگرگونی هستیم. در این سیر تغییرات، زنان به عنوان هسته اصلی تشکیل دهنده خانواده جلوه می دهد. برآورده شدن بسیاری از نیازهای زنان در اجتماع به محیط کاری و سهولت برخورداری از امکانات مورد نیازشان باز می گردد که ضرورت توجه به توزیع فضایی و کمیت و کیفیت تخصیص فعالیت ها در شهر را مورد هدف قرار می دهد.(فصل نامه تحلیلی پژوهشی علوم اجتماعی، 1378 :34)

    هویت پیش مدرن (سنتی): در جوامع سنتی، هویت همواره اجتماعی و هویت فردی اغلب ثابت و ایستا و برتعریف مشخصی استوار بوده است.در این نظام از جایگاه و موقعیت انسان و چیستی و کیستی او پرسش نشده لذا هویت فردی معنا و اعتباری نداشته است.

    هویت مدرن: در رویکرد مدرن به هویت که با ورود به عرصه روشنگری در دوران مدرنیته و موجه شدن هویت با بحران شکل گرفت، انسان در پیوند با امکانات وسیع و پردامنه ای که جامعه در اختیار او نهاده است، هویت خود را بر می گزیند و در این دوران مسئله ای به نام فاعل شناسا سوژه مطرح شد و انسان در مرکز کمکشان و بر تلاشی برای یافتن خویشتن واقعی خود قرار گرفت.

    ریشه یابی اثرگذاری شرایط اجتماعی حقوقی و فرهنگی در جامعه سنتی مبین این است که آحاد اعضای جامعه علی الخصوص زنان به شخصیت هایی ضعیف وابسته و غیرمستقل بدل می شوند که موجب بروز رو حیات اخلاقی خاصی می شود در جامعه سنتی که شتاب تحولات چندان بطئی و تدریجی است که در بررسی مقاطع طولانی نیز ایستا به چشم می آید، مناسبات اجتماعی از پیش تعیین شده است و مجال تحرک فردی را که در سپهر اجتماعی اگر ناممکن نسازد آن را به امری بسیار دشوار بدل می کند شخص تابع روح جمعی است و اندیشه صلب است زیرا اندیشه انتقادی که مبانی وپایه ها را به نقد بکشد ناشناخته است، افزون به این احساسات و هیجانات و ذهن گرایی بر امور غلبه دارد و تا آن جا که می توان از حضور نوعی عقلانیت سخن به میان آورد بیشتر فردی معطوف به کلیات است که قابلیت انطباق بر پدیده های جرئی در زندگی روزمره را ندارد در جامعه سنتی از زن تعریف خاصی به دست داده می شود که هویت او را در چهارچوب هایی از بیل آشپزخانه، بچه داری وشوهرداری رقم می زند که به (اخلاق حرمسرایی) و (اخلاق خاله زنکی) راه می برد.

     در چنین چهارچوبی هویت زن تنها در جایگاه همسر و مادر معنا می یابد. ساختار چند همسری و محدودیت های برآمده از نظام حقوقی و اجتماعی زنان را ناگزیر می کند که برای حفظ هم جنس نیز بکوشد. از جمله تبعات زیستن در چنین موقعیتی این است که زن محصور در ناامنی و تعصب اجتماعی در فضایی محدود به موجودی وابسته و ناتوان بدل می شود که برای جبران ناتوانی خود، به فال، جادو، سرکتاب باز کردن و خرافات روی می آورد. این پژوهش بر آن است که ویژگی های هویتی زنان در جهان سنت برآمده از شرایط اجتماعی متعینی است که در ساختار جامعه سنتی و مندرج است، و بر این باور است که با دگرگونی و آگاهی از شرایط مشترک زنان می توان به نوعی آگاهی جنسیتی و ایجاد و گسترش شبکه های خواهرانه دست یافت.

     هویت از کیستی ما سخن می گوید و نخستین پرسشی است که در تکاپوی دشوار عبور از جهان سنت در برابر انسان قرار می گیرد هویت در رویکرد جامعه شناختی آن بر کنش متقابل بین فرد و جامعه یا دیالکتیکی درونی – برونی تأکید دارد. هویت به (شباهت ها و تفاوت ما با آنها) اشاره دارد(7/ ص 177)

هویت در سه ساخت فیزیولوژیکی، جامعه شناختی و روان شناختی قابل طرح است. در مفهوم فیزیولوژیکی به معنی تمایز یک تن از بقیه ی تن ها است.

در مفهوم جامعه شناختی هویت فرآیند پذیر و مبتنی بر وجوهی از ساختار جاری تعامل در زندگی روزمره است. فضای اجتماعی، شرایط و امکانات اجتماعی در هر جامعه ای شخص را درگیر مناسبات اجتماعی و روابط خاصی می کند. افراد در چارچوب نظم تعاملی و با بسیج کردن آنان قرار بگیرد.(7/ ص 120)

    هویت در ساخت روانشناختی، ذهنی، شخصیتی و تربیتی است.

جامعه شناسان بسیاری از جمله دورکیم به طور مشخص جامعه را به دو نوع مکانیکی وارگانیکی تقسیم بندی می کنند. از این تقسیم بندی می توان برای بازشناسی جامعه سنتی از جامعه مدرن بهره گرفت. جامعه سنتی یا مکانیکی جامعه ای است که از ویژگی های ذیل برخوردار است.

  1. همبستگی از راه همانندی: افراد جامعه تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند، افکار و گرایش های مشترک اعضای جامعه از نظر کمیت و شدت در افکار و گرایش های شخصی اعضای آن بیشتر است.
  2. جامعه ای خود بسنده و بسته که با خارج ارتباط چندانی ندارد.
  3. همانندی و احساسات واحد: فرد تابع احساسات مشترک است و حداقل تفاوت های فردی در این جوامع وجود دارد.
  4. پیوند با ارزش های یکسان: باورها، اعتقادات و علایق یکسان است.
  5. جمع اهمیت دارد، فرد در جمع متحیل و تابع روح جمعی است. وجدان جمعی (مجموعه باورها و احساسات مشترک در بین حد وسط اعضای یک جامعه  بزرگترین بخش وجدان های فردی را در بر می گیرد و وجدان فردی منطبق با وجدان جمعی پرورش می یابد.)
  6. فرد در مجموعه ای از مناسبات اجتماعی از پیش تعیین شده رار دارد. مهم ترین بخش هستی فرد تابع فرامین وممنوعیت های اجتماعی است. از شدت کیفرهایی که به افراد خاطی داده می شود می توان به اهمیت آنها پی برد.
  7. در این جوامع تفکر انتقادی که حاصل نگاه نسبی گرای مدرن است وجود ندارد.

    ذهن و امور زندگی مطلق و اندیشه صلب است. در این جوامع حیطه ای برای اندیشیدن پرسش از وضعیت موجود و دست یابی به رهیافت های جدید وجود ندارد. مناسبات اجتماعی از پیش تعیین شده در چارچوب های سخت و صلب عرف و سنت محصور شده است. از آنجائی که امور مطلق و سازو کار امور نه مبتنی بر عینیت که بر اساس ذهنیت شکل گرفته در قالب های ایستا است، ذهن نیز قادر به عبور از چارچوب های صلب مناسبات اجتماعی تعیین شده نیست. چارچوب حاکم بر جوامع سنتی مبتنی بر روش تفکر اسطوره ای است و باورهای تعریف شده جمعی همان حقیقت مطلق است.

افق دید ذهن سنتی فراتر از الگوهای از پیش تعیین شده نمی رود.از این رو در چارچوب های تثبیت شده متعارف و مورد قبول جمعی احساس امنیت و رضایت می کندودر مقابل کوچکترین تغییر از خود مقاومت نشان می دهد،همچنین که هنجارهای عرفی هیچ گونه تغییری را گردن می نهند.

زند در چنین شرایطی از خود چه می فهمد و از محیط چه در می یابد و بر اساس دیالکتیک درونی – برونی او چگونه قوام می گیرد. زن با تولد خود در جهان نسبت به انسان بودن جنسیت خویشتنی خویشاوندی و قومیت که همان هویت های اولیه است، دست می یابد. (ذهن فی نفسه پدیده ای اجتماعی است و با هویت درگیر است. ما می توانیم خود را ببینیم مگر آن که خود را همان گونه که دیگران ما را می بینند مشاهده کنیم. جامعه پذیری جز بسط قضیه شناسایی نیست).(7/ ص 36)

زن به فهمی از خود می رسد که جامعه می فهمد و نقشی را ایفا می کند که جامعه برای او تعیین کرده است. در روند جامعه پذیری خانواده آموزش و هم سالان می توانند موثر باشند و در شناخت فرد از خویش و واگذاری و پذیرش نقش ها و مسئولیت ها ایفای نقش کنند. از آنجائی که در جامعه سنتی تفکیک جنسیتی زنان را بیشتر در معرض هم جنسان خود رار می داد. آموزه ها و تجربه های محدود جهان آنان را بسته تر می کرد و هویت جمعی آنان نسبت به جماعت زنان ناخودآگاه بود.(7/ ص 140 - 135)

    جامعه سنتی برای زنان صرفاً نقش همسری و مادری ائل بود. از این رو زنانی که در این دو نش ناموفق بودند با عناوینی چون (ترشیده) و (اجاق کور) علی وجودی خود را از دست می دادند. همسر آینده آنان نه بر اساس عشق و علایق مشترک که معمولاً با حساب و کتابهای معین خانوادگی، اجتماعی، مالی و گاه سیاسی از سوی بزرگان خانواده برگزیده می شد.(3/ ص 110) بنابراین حتی در مهم ترین انتخاب زندگی آنان اندیشیدن و حق انتخاب، آزادی و پذیرش مسئولیت و تجربه زندگی به صورتی تنش گرانه ممکن نمی شد.

    در جامعه ی ایران هویت ها شکلی سیال و متغیر یافته اند. هویت های سنتی به تدریج مورد پرسش قرار گرفته اند و هویت های جدیدی سر برآورده اند که نه از یکپارچگی گذشته برخوردارند و نه ثبات پیشین را دارند. از جمله مهم ترین منابع تغییر هویت ها در جامعه ی امروز رسانه های جمعی و یکی از نمونه های آن سینما است.

هویت اجتماعی از دید جامعه شناسی بر مبنای تمایز عامل یا عواملی در جامعه سنتی و مدرن شکل می گیرد که عبارتند از: مبنای هویت اجتماعی افراد در جوامع سنتی ویژگی های انتسابی Ascribed و مبنای هویت اجتماعی افراد در جوامع مدرن دو رویکرد دارد: اول، فعالیت های تولیدی و جایگاه فرد در نظام تولید یا ساختار شکنی بر اساس مفهوم طبقه ای بندی دوم) رفتارهای مصرفی بر اساس مفهوم شیوه زندگی Life Style

گیدنز، کاهش نفوذ سنت و توسعه مدرنیته امکان تحقق هویت های چندگانه و آزادی افراد در انتخاب آگاهانه را مطرح می کند.

هابرماس، رفع سیطره عقلانیت ابزاری در گرو گسترش حوزه ی عمومی را برای گفت و گوی آزاد خردمندانه در جهت رشد عقلانیت ارتباطی و دست سابی به وفاق تفاهمی که زمینه ساز شکل گیری هویت جمعی عام است لازم می داند.

میان دو گروه مذکور به لحاظ هویت دینی، هویت قومی، هویت خانوادگی و هویت شخصی تفاوت معناداری وجود دارد و هویت دینی قومی و خانوادگی و هویت شخصی در افراد گروه اول نسبت به افراد گروه دوم از قوت کم تری برخوردار بود. به نظر می رسد این موضوع از یک سو نشانگر کاهش تأثیر کانال های سنتی در فرآیند هویت سازی و از سویی بیانگر تحول کیفی مؤلفه های هویت یابی در عصر جدید است که غالباً خارج از کنترل مراجع سنتی و غیررسمی (خانواده، قومیت و دین) و ساختارهای رسمی (نهادهای متولی نظارت اجتماعی و برنامه ریزی فرهنگی) قرار دارد. نتیجه این که با وجود تلاش نهادهای سنتی رسمی و غیررسمی در هدایت هویت های فردی و اجتماعی استفاده از اینترنت بر هویت اجتماعی افراد مورد مطالعه تأثیر تعیین کننده اس داشته است.

هویت تعهد نسبت به جهت گیری جنسی شغلی روابط میان فردی در آمیختگی با جامعه عضویت در گروه قومی آرمان های اخلاقی سیاسی مذهبی و فرهنگی.

عواملی که بر رشد هویت تأثیر می گذارند.از شخصیت – کانون خانواده و وضعیت رفتاری والدین – مدارس و جوامعی که فرصت های گوناگونی برای کاوش تأمین می کنند. (ناتوانی در کسب هویت شغلی و تحصیلی بیش از هر چیز نوجوانان را آشفته می سازد) – بستر فرهنگی و مقطع تارخی

در دیدگاه های نظری کلان هویت در انواع اشکال آن در رابطه با شرایط و عوامل تاریخی فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی زیست محیطی و فرآیندهای عمده ای چون جهانی شدن، سنت و مدرنیته نوگرایی و نوسازی مورد توجه قرار گرفته است. هویت خصلتی تاریخی دارد در طی تاریخ شکل می گیرد و قطع پیوند تاریخی منجر به بروز بحران هویت می شود.(فراستخواه)

در جوامع سنتی هویت بیشتر متأثر از عوامل انتسابی از پیش مشخص شده و ثابت است انسانها شبیه یکدیگرند و انسجام بیشتری در ابعاد مختلف هویت وجود دارد.لذا افراد جامعه به لحاظ هویت یابی چندان دچار تغییر و دگرگونی نمی شوند و اساساً کم تر مسئله ای به نام بحران هویت به وجود می آید. اما در جوامع جدید منابع هویت یابی متعدد و بیشتر اکتسابی است زیرا انسان ها در گروه ها و قشرهای اجتماعی متعددی عضو هستند. لذا هویت انسانها در معرض تغییر است. این جاست که مسأله ی هویت و چالش های هویتی بروز می کند. جامعه ی اطلاعاتی باعث تحولات گسترده از جمله تحول در مفهوم زمان و مکان شده است.

    فراهم آمدن منابع و مراجع جدید ذهنیت و هویت افراد را دچار دگرگونی کرده است و این مسأله به منطقه یا کشور خاصی محدود نمی شود بلکه تمام جوامع را کم و بیش در بر گرفته است. جامعه ی ما نیز چون دیگر جوامع در معرض تغییر و دگرگونی قرار گرفته است و آثار و پیامدهای آن را نیز تجربه می کند. جوانان متعدترین گروهی هستند که تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته اند.

    هویت از دو دیدگاه روان شناختی و جامعه شناختی قابل بحث است. اوین روان شناسی که ایجاد هویت را مهم ترین عامل پیشرفت شخصی در دوره نوجوانی دانسته و آن را گاهی حیاتی در جهت نیل به حیاتی شادمانه و مولد معرفی کرده است، اریک اریکسون است.

از نظر اریکسون موفقیت در زندگی و دوست یابی به اهداف و آرمان های انسانی در دوران بزرگسالی به نحوه شکل گیری هویت وابسته است که بیشتر در دوران نوجوانی و جوانی روی می دهد. فرد در دوران نوجوانی و جوانی ارزش ها و باورها داوری ها و هنجارهای مورد قبول خانواده و جامعه را زیر سوال می برد و در جست و جوی راه حل وپاسخ های مناسب به کندکاو می پردازد. نتایج موفقیت آمیز فرآیند رشد روانی و اجتماعی در دوران کودکی امکان حل تعارضات روانی و اجتماعی را در مراحل بعدی زندگی به فرد می دهد. لذا در مقابل آشفتگی و بحران هویت فرآیند (شکل گیری هویت) و انسجام هویتی قرار دارد.

    در میان دیدگاه های جامعه شناختی نظریه کنش متقابل نمادین بیش از دیگر دیدگاه ها مسئله هویت و شکل گیری آن را مورد مطالعه و تحلیل قرار داده است. بر اساس این دیدگاه معناها به طور کلی و هویت به طور خاص در جریان روابط متقابل با دیگران شکل می گیرد. جرج هربرت مید  نظریه پرداز برجسته ی این دیدگاه نظریات بدیعی در زمینه ی هویت ارائه می دهد.

    اگر بپذیریم که هویت پاسخی است به پرسش من کیستم؟ به نظر مید مجموعه ویژگی هایی که فرد برای خود برمی شمارد در تعامل با دیگران ودر سطح جامعه شکل می گیرد با یادگیری زبان و در مراحل مختلف اجتماعی شدن هویت فرد یا تصور او درباره خودش شکل می گیرد و ساخته می شود.

    در دوران معاصر مسئله هویت بیش از هر عصری ذهن انسان لامروزی را به خود مشغول داشته است. حضور انسان در شاهراه های اطلاعاتی و دسترسی او به امکانات جامعه ی اطلاعاتی، هویت های سنتی و هویت سازی سنتی را با دشواری وچالش های عمده ای رو به رو ساخته است.

    هویت اجتماعی زن ایرانی ترکیبی بازاندیشانه از هویت های سنتی و مدرن است. زنان در جامعه ی ما در پی بازتعریف هویت اجتماعی خود هستند ودر این مسیر خلاف برخی قرائت های جنسیتی که پایبندی به باورهای دینی و انواده را نفی می کنند، به باورهای دینی و خانواده پایبندند.

هویت زن در اسلام

اسلام می گوید که زن مانند مرد انسان است و هر انسانی چه مرد و چه زن فردی است که در ماده و عنصر و پیدایش او دو نفر نر و ماده شرکت و دخالت داشته اند و هیچ یک از این دو بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا همچنان که در کتاب آسمانی خود می فرماید: ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسای متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بی تردید خداوند دانای آگاه است. خداوند متعال هر انسانی را گرفته شده و تألیف یافته از دو انسان نر و ماده می داند، که هر دو به طور متساوی ماده وجود اوهستند و انسان چه مرد و چه زن، پدید آمده از مجموع ماده ای است که از آن دو گرفته شده است.

    در نتیجه تمامی افراد بشر مانند یکدیگر بیانی کامل و رساتر از این بیان نیست، و بعد از بیان این عدم تفاوت تنها ملاک برتری را تقوا قرار داد. در آیه دیگری می فرماید عمل هیچ یک از زن و مرد در نزد خدا ضایع و باطل نمی گردد و عمل کسی به دیگری داده نمی شود کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةُ هر کسی در گرو دستاورد خویش است.(المدثر، (74) : 38)

    پس وقتی عمل هر یک از مرد وزن چه خوب و چه بد به حساب خود او نوشته می شود و هیچ فردیتی برای کسی جز باتقوا نیست و از مراحل تقوا اخلاق فاضله مانند ایمان با درجات مختلفش و عمل سودمند و عقل استوار و پخته واخلاق خوب و شکیبایی و بردباری است پس زنی که درجه ای از درجات بالای ایمان را دارد و یا سرشار از علماست و یا عقلی استوار و پخته دارد و یا سهم بشتری از فضائل اخلاقی را دارا می باشد ذاتاً گرامی تر و از حیث درجه برتر از مردی است که همتراز او نیست آن مرد هر که می خواهد باشد پس هیچ کرامت و فردیتی جز با تقوا او فضیلت نیست.

    اسلام میان زن و مرد از جهت تدبیر امور اجتماع با تصمیم گیری و کار تسااوی برقرار کرده است علتش این است که همان طور که مرد می خواهد زندگی کند زن نیز می خواهد زندگی کند. همان طور که مرد می تواند خودش در سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و مستقلاً عمل کندو نتیجه عمل خود را مالک شود زن چنین حقی را دارد پس زن و مرد در آن چه که اسلام و قرآن آن را حق می داند برابرند.

    خداوند حق را با کلماتش برقرار می کند چیزی که هست خداوند در آفرینش زن دو خصلت قرار داده که به آن دو خصلت زن از مرد امتیاز پیدا می کند. یک: زن به منزله کشتزاری برای پیدایش نوع بشر قرار داده شده است تا نوع بشر در این صدف تکون یافته و نمو کند و به همین جهت لو احکام مخصوصی دارد و با همان احکام از مرد متمایز می شود. دو: خداوند خلقت زن را لطیف قرار داد شعور و احساس او را ظریف کرد همین دو خصوصیت یکی در جسم و دیگری در روح در وظایف اجتماعی واگذار شده به او تأثیر دارد.(کتاب زن در اسلام از علامه سید محمد حسین طباطبایی)

    در مقام سوژه، مستقل از مردان و هم چنین مستقل از نقش هایی که در نظام پدرسالارانه را برای آنها در نظر گرفته می شود تعریف می نماید.(کاستلز، 1380 : 286)

به نظر گیدنز هویت انسان در کنش متقابل با دیگران ایجاد می گردد و در جریان زندگی اجتماعی پیوسته تغییر می نماید. به اعتقاد او در جوامع سنتی فرد معمولاً به شکلی منفعلانه هویت می یابد واین انفعال تا اندازه زیادی از محدود و اندک بودن منابع هویت ساز ناشی می شود. اما فرآیند تجدد زمینه رهایی فرد از دایره تنگ نهادها و عوامل سنتی هویت ساز را فراهم آورده و طیف وسیعی از انتخاب ها و منابع را در اختیار قرار می دهد. گیدنز ویژگی اصلی هویت را بازتابی بودن آن می داند. بدین معنا از نظر او در عصر تجدد هویت شخصی چیزی نیست که به فرد تفویض شده باشد بلکه نتیجه فعالیت های بازتابی خود او است.

    از دیدگاه گیدنز زنان امروز دیگر بر اساس آن چه جامعه و فرهنگ وسرنوشت محتوم برای آنها تعیین کرده است زندگی نمی کنند. به بیان دیگر شناخت زنان از خود و هویت اجتماعی شان به صورت پروژه ای بازاندیشانه و بازتابی درآمده است.

    یکی دیگر از دیدگاه هایی که در چارچوب نظری این تحقیق از آن استفاده شده است رویکرد فمینیسم لیبرال می باشد. فمینیست های لیبرال نشان می دهند که تفاوت بین زنان و مردان ناشی از تفاوت در نوع تربیت دختر و پسر و همچنینی ناشی از تفاوت انتظارات جامعه از آنان و وجود اگوهای رفتاری وقوانین تبعیض آمیز است.(ابوت و والاس، 1380 : 288)

    فمینیست های لیبرال نسبت به پیش داوری ها و قضاوت های تبعیض آمیز علیه زنان و باورهای پذیرفته شده در خصوص تفاوت میان زن و مرد که نهایتاً زندگی اجتماعی متفاوتی را برای آنان رقم می زند، اعتراض دارند. آنان ارزش ویژه ای برای عرصه خصوصی زنان ائل نمی شوند و معتقدند که همین عرصه خصوصی رشته های بی پایانی از توقعات، وظایف خانه داری که بی اجر و خرد و بدون ارزش و اهمیت تلقی می شوند، مراقبت از کودکان و خدمت عاطفی، عملی وئ جنسی به مردانرا برای زنان در بر می گیرد.(ریترز، 1374 : 474)

    به طور کلی فمینیست های لیبرال تفاوت بین دو جنس را نتیجه نحوه جامعه پذیری جنسیتی دانسته و بر این اعتقادند که شیوه متفاوت برخورد با دختران و پسران از همان لحظه تولد باعث می شود که زنان نتوانند تواناییها و استعدادهایشان را به خوبی پرورش دهند. فمینیسم لیبرال راه های زندگی مردانه را ممتاز می داند به نظر خیلی ها برخورداری از حقوق مردان که فمینیست های لیبرال خواهان آن بودند که زنان می توانند مانند مردان شوند. سیمون دبوار اظهار داشت که زنان از روز زادن زن نیستند بلکه در گذر زمان زن می شوند.

    دبووار دلیل می آورد که در طول تاریخ زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده اند در کتاب جنس دوم بووار می گوید که این طرز فکر با ادعای این که زنان در مقابل مردان (نابهنجاری) در مقابل (هنجار) و (منحرف) در مقابل (طبیعی) هستند، جلوی پیش رفت زنان را گرفته است. به عقیده وی برای آن که فمینیسم بتواند به جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این صورت زنان درست به اندازه مردان قادر به پیشرفت هستند.

    ایم جمله معروف سیمون دوبوار که (ما زن زاده نشده ایم، بلکه زن می شویم) نشانگر تحمیل فرهنگ جامعه بر زنان و اهمیت تسلط فرهنگی آن بر علم و پیشرفت و توسعه انسان ها است.

     در کتاب جنس دوم بووار می گوید که این طرز فکر با ادعای این که زنان در مقابل مردان (ناهنجار) در مقابل (هنجار) و (منحرف) در مقابل (طبیعی) هستند، جلوی پیش رفت زنان را گرفته است. به عقیده وی برای آن که فمینیسم بتواند به جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این صورت زنان درست به اندازه مردان قادر به پیشرفت هستند.

جلوی پیش رفت زنان را گرفته است. به عقیده وی برای آن که فمینیسم بتواند به جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این صورت زنان درست به اندازه مردان قادر به پیشرفت هستند.

بوار مفهوم اگزیستانسیالیستی دیگری را درباره مردان به کار مسی برد و موجودیت مرد را مصداق دوزخ و برهم زننده فردیت و آزادی زن می داند. به عقیده وی آن چه زن را در قید بندگی دائمی نگه می دارد دو عامل عمده ازدواج و مادری است. وی نظام خانواده را به عنوان رکن مهم حیات اجتماعی و پرورش انسان ها به شدت رد می کند و ازدواج را عاملل رکود و بدبختی زنان می داند. وی تفاوت های بین زن و مرد را فاحش می داند با این حال زنان را به اعمال و رفتارهای مردانه دعوت کرده و معتقد به درونی کردن این امر است. سیمون دوبوتر نفوذ فرهنگ را در تفاوت جنسی برجسته کرده و با شناسایی علل و پیامدهای مختلف آن در جامعه تفاوت های جنسی را متأثر از فرهنگ جامعه می داند با این تفاوت که هیچ فردی زن زاده نمی شود بلکه بعدها زن می شود) (سیمون دوبوار در قالب ساخت گرایی اجتماعی تفاوت های جنسی را مطرح کرده و عقیده دارد که (تمدن، یک ملت است) و موجودی واسطه بین زن ومرد می باشد که با ساختارهای مشخص و معین یکی را زن و دیگری را مرد می نماید. دوبوار مأله ی ذهنیت را به این صورت مطرح می کند که «ذهن محدوده ای فارغ از جنسیت و الگوی جنسی است» وی معتقد است که زن مقوله ای کاملاً معین و تثبیت شده است و در عین حال مقوله ای فردی به حساب می آید که با مردان متفاوت است بهترین راه مقابله با این تفاوت به حداقل رساندن این تفاوت ها در ذهن است). بنابراین زنان را تشویق می کند که به شیوه ی مردان زندگی کنند و با شناخت فردیت خویش، خود را به یک زندگی آرمانی برسانند. دوبوار به زنان یک حس امکان پذیری و فاعلیت در زندگی، فکری – اجتماعسی را عرضه می کند به عبارت دیگر او راهکارهای نظری منحصر به فردی را درباره ی جایگاه زنان ارائه می دهد و را ه حل هایی را که تاکنون پیشنهاد شده است بسیار پیش پاافتاده تلقی می کند. او راهکارهایی نظیر دفاع برای افزایش تعداد زنان در مجلس یا در پست های کلیدی یا قائل شدن حق ارث و حق رأی برای آنها را بسیار ضعیف می شمارد و در مقابل، تغییر جنسیت ذهنی، بهترین راه موفقیت زنان می داند. دوبوار مردانگی را تأئید می کرد و خواستار این بود که زنان ذهنیت خود را مانند مردان نمایند تا موفق شوند دیگر جنس خواهی را به عنوان مشکل قطعی و نهایی عمل جنسی تأئید می کرد. جلوی پیش رفت زنان را گرفته است. به عقیده وی برای آن که فمینیسم بتواند به جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این صورت زنان درست به اندازه مردان قادر به پیشرفت هستند.

    بوار صفات نارات و بدبخت را به زنان نسبت می دهد این صفات منفی از سوی سیمون دوبوار نشان از نگاه فرودست وی به زنان است او با قلم خود به زنان توهین نموده است لذا یکی از دلایلی که فمینیسم ها به فمینیسم بودن دوبوار شک می کنند در همین طرز نوشتار وی می باشد. سیمون دوبوار مفاهیمی را در مورد زنان اعلام می کند که قادر به عملیاتی کردن آن نیست. او تفکیک جنسیت را خطای جامعه می داند ولی خود خطای فاحش تری مرتکب می شود و می خواهد زنان مردانه تفکر کنند و عمل نمایند تا جایگاهی مشابه مردان در جامعه به دست آورند اما در مقابل این سؤال که زنان در چه جایگاهی و به چه قیمتی و در چه نقش هایی می توانند موفق شوند پاسخی ندارد و نهایتاً بیام می کند که زنان هیچ گروه خاصی نیستند، وی عاجز از این است که بگوید پسچه هستند.

تحلیل تطبیقی تئوری مارکی و سیمون دوبوار

مارکس

سیمون دوبوار

تضاد طبقاتی وجود دارد

تضاد جنسیتی وجود دارد

نابرابری به خاطر وجود اختلاف بین طبقات است

نابرابری دارای مراتب درجه اول و دوم است

دو طبقه در مقاب هم هستند که تفاوتی با هم ندارند

در جامعه زنان به صورت جنس دوم (فرودست) می باشند

ضرورت مبارزه طبقاتی و جمعی

ضرورت مبارزه فرهنگی با فرهنگ های تحمیلی

حاکمیت اقتصاد و نابرابر

تولید نابرابری از سوی فرهنگ

حاکمیت اقتصاد نابرابر

گسیختگی بین جنس زن و مرد

همبستگی درونی طبقاتی

ضرورت از خود بیگانگی زنان و تغییر ذهنیت زنانه به مردانه جهت کسب موفقیت

از خود بیگانگی

زنان هیچ طبقه ای نیستند

آگاهی طبقاتی

تغییر تعادلی، تغییر فرهنگی

تغییر ساختی و انقلاب

 

    تئوری دوم سیمون دوبوار تئوری دیگری است که دیگری یعنی متقدم کردن و اولیت دادن به جنس خود در ابعاد حقوق، مدهب و نسل و . . .  بعد از این که یک ذهنیت آزاد و مستقل برای فرد به وجود آمد باید (بودن)  و (داشتن رابطه) را تمرین کرد و نشان داد که او دیگری یا سایر است نه مثل دیگران و نه کمتر یا بیشتر بلکه او خودش است با تمام ماهیت وجودی مربوط به خودش.

    چودورو(1978) می گوید هویت جنسی از پویایی روابط درونی در خانواده ساخته می شود. وی به نقش سازنده ارتباط با مادر که کمابیش در همه جوامع  نگهدارنده اولیه کودک است اشاره کرده و می گوید «کودک خستین حس شدید عشق یا نفرت خود را در رابطه با مادر می شناسد. » دختران این عشق و نفرت را با کسی از جنس خود تجربه می کنند در حالی که پسران این تجربه را با کسی از جنس مخالف به دست می آوردند. از این رو رشد پسران با قطع و جدایی رو به روست. پسر باید خود را از مادر جدا کند در حالیکه دختران در رابطه با مادر ساخته می شوند. به این سبب چودورو می گوید: (نفس بنیادین زنانه با جهان پیوستگی دارد و نفس بنیادین مردانه در جدایی است)

    پیوسته  و جدا از واژه های کلیدی چودورو هستند. از این رو وی بر این باور است که شخصیت دختران درست برخلاف نظریه فروید بر پایه ارتباط و یکدلی (در وهله نخست با مادر) تکامل می یابد و این ارتباط برای آنان امتیازی است، نه مانع و جلو دارنده، اما شخصیت و حس مردانگی پسران از جدایی و فردیت زاده می شود.

    کارول گیلیان (1986) نظریه چودورو را می پذیرد اما نهایت با آن مدل های رشد و تکامل انسانی که وی را به سوی (فرد خودمختار) به عبارتی (مرد) خواهد برد سوق می دهد مخالف است و می گوید آنچه هویت و شخصیت انسانها را می سازد حفظ فردیت در ارتباط با دیگران و حفظ استقلال در وابستگی به دیگران است در این روند است که زن نیز می تواند هم خود و هم دیگران را تتوانمد کند و به نیازهای دیگران بی آن که خود را فدا کند پاسخ بگوید.

    جودیت باتلر (1990) گفته است: (زن بودن نمایشی فرهنگی است). به عبارت دیگر کسی زن نیست، بلکه در بعد فرهنگی ویژه ی خود نقش زن را ایفا می کند. جنسیت عامل پایداری که اعمال گوناگون از آن صادر می شوند، نیست بلکه جنسیت هویتی است که در گذر زمان و با ظرافت از تکرار برخی اعمال به شیوه ویژه ای ساخته و پرداخته می شوند، آنچه آثار ججنسیت می پنداریم، بهدنبال جهت گیری ویژه ای در رفتارهای جسمانی ظاهر می شود، ژست ها، حرکات و شیوه های گوناگون برخورد است که جنسیت دیگران را از دید دیگران مشخص می کند این که واقعیت جنسی ازانجام اعمال پذیرفته اجتماعی ناشی می شود به آن معناست که همان پندار ما از مردانگی واقعی و پایدار نیز بخشی از تدبیری است که شخصیت نمایشی نهفته در جنسیت را پنهان سازد.

چارچوب نظری

در تحقیق حاضر تئوری آنتونی گیدنز و همچنین نظریات (هویت) جنکینز و جامعه شناس معاصر استفاده شده است. از نظر گیدنز هویت عبارت است از: خود شخص آن طوری که شخص از خودش تعریف می کند به نظر گیدنز هویت انسان در کنش متقابل با دیگران ایجاد می گردد و در جریان زندگی پیوسته تغییر می کند هیچ کس دارای هویت ثابتی نیست هویت سیال و همواره در حال ایجاد شدن و عوض شدن است.

    به دلیل پویایی جوامع امروزی حق انتخاب و تنوع انتخاب افراد بیشتر است و هم چنین تنوع مراجع در ساخت هویت شخصی افراد خیلی مؤثر است. بازتابندگی خود در جوامع امروزی آن قدر زیاد است که حتی جسم افراد تحت تأثیر بازتابندگی خود است. به نظر گیدنز شرط اساسی تدارک هویت شخصی، استقرار (اعتماد بنیادین) است هویت شخصی را نمی توان بر حسب ماندگاریش در زمان مورد توجه قرار داد بلکه هویت بر خلاف خود به عنوان پدیده ای عام مستلزم آگاهی بازتابی است.

    هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد به عبارت دیگر هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم ایجاد کند در فعالیت های بازتابی خود مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهد هویت شخصی در حقیقت همان خود است که شخص آن را به عنوان بازتابی از زندگی اش می پذیرد. هویت یعنی تداوم فرد و هویت شخصی را می توان بازتاب تعبیری که شخص از این تداومم دارد عنوان کرد. گیدنز هم چنین بین هویت واقعی و هویتی که فرد از خود نشان می دهد تفاوت قائل می شود.

    وی همچنین اصطلاح دیگری را تحت عنوان (نظام امنیت هستی شناسی) مطرح می کند به این معنی که (نیروی اساسی اغلب کنش ها در جامعه جدید) مجموعه ناآگاهانه برای کسب احساس اعتماد در کنش متقابل با دیگران است به نظر وی یکی از نیروهای پراکنده و موتور حرکتی کنش نیاز به رسیدن به امنیت هستی شناختی (یا حس اعتماد) است چون انسان ها میل دارند در روابط اجتماعی از میزان اضطراب خود بکاهند این فرآیند ناآگاهانه قبل از مکانیزم زبان آموزی و آگاهی قطعی به وجود می آید و منشأ کنش است و به همین دلیل سیال و پویاست.

    به نظر گیدنز نظام هستی شناختی باید در زمان استرار پیدا کند و عوامل استقرار آن از طریق: الف: عادی شدن تماس ها با دیگران. ب: تفسیر موفقیت آمیز از کنش ها بر حسب ذخیره معرفتی افراد. ج: توانایی عقلانی کردن امور. گیدنز معتقد است هویت شخصی را باید خلق کرد و تریباً به طور مداوم آن را با توجه به تجربیات متناقض زندگی روزمره و گرایش های تطمیع کننده نهادهای امروزین مورد تنظیم و تجربه قرار دارد.(گیدنز، 1387 : 15)   

    وی معتقد است که در جهان جدید دایره انتخاب افراد بسیار وسیع شده است و به همین دلیل هویت های متفاوتی وجود داارد. هر چه وضع و حال جامعه و محیطی که فرد در آن به سر می برد به جامعه سنتی نزدیک تر باشد شیوه زندگی او بیشتر با هسته واقعی هویت شخصی اش سر و کار دارد اما در دنیای متجدد کنونی با امکانات گوناگون برای انتخاب سبک زندگی برنامه ریزی های استراتژیکی برای زندگی کردن وجود دارد.(گیدنز، 1378 : 81، 120 - 125)

    از نظر جنکینز هویت اجتماعی درک ما از این مطلب است که چه کسی هستیم و دیگران کیستند و از طرفی درک دیگران از خودشان و افراد دیگر چیست.(جنکینز، 1381 : 8 - 7) دیدگاهی که جنکینز برای فهم هویت اجتماعی عرضه می کند و یا دیالکتیک هویت ها و دیالکتیک فرد و جامعه است که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر تشابه تأکید دارد هویت فردی در خویشتنی تجسم یافته و جدا از دیگران بی معناست.(جنکینز، 1381 : 30)

    جنکینز معتقد است افراد به ویژه زنان نقش های اجتماعی متعددی را بر عهده دارند که تابع عضویت آنها در نهادها و گروه های گوناگون است و هر کدام وجهی از هویت آنها را می سازند اما برخی از این نقش ها و هویتها اعتبار و اهمیت بیشتری برای آنها دارد. هویت اجتماعی مسلط همان است که ارزش و اهمیت بیشتری برای فرد دارد و غالب اوقات فرد خود را با آن تعریف می کند.(جنکینز، 1381 : 102)

    حنکینز بر این عقیده است که هویت شخصی هویتی اولیه و بنیادی و الگویی برای فهم همه هویت های بعدی است جنسیت مهم ترین عاملی است که به تجربه فرد سامان می دهد و آن را در خویشتن ادغام می کند جنسیت پیش از آن که اصلی مربوط به شکل بندی گروه باشد یک هویت جمعی مربوط به رده بندی است به این ترتیب جنسیت از خویشاوندان و یا تعلق قومی که در وهله اول نوعی و بنا به تعریف از اصو شناسایی گروه هستند متمایز است همه جوامع انسانی و هم دیدگاه های فرهنگی جهان به شدت از لحاظ جنسی ساختار یافته اند و این امر موضوعی جمعی است جنسیت یکی از رایج ترین اصول طبقه بندی و احتمالاً فراگیرترین این اصول است.(جنکینز، 1381 : 102)

   

 

شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | شیوا مرادی | نظرات ()

درباره وبلاگ

دڪــتـــر شیــــــــوا مرادے، مددکار اجتماعے و جامعه شناس Email▶ shiva.moradi@gmail.com Instagram▶ @shivamoradi_socialworks Channel Book & video▶ @social_works Channel Voice▶ @socialworks Facebook▶ facebook.com/shivayie
منو وبلاگ
موضوعات وب
 
طراح قالب
امکانات وب