مددکاراجتماعی- پزشک و مشاور اجتماع
مددکاراجتماعی- پزشک و مشاور اجتماع

زندگینامه جورج زیمل(1918-1858)

جورج زیمل در مرکز برلین در اول مارس 1858 در خانواده ای که به طبقه بالای متوسط جامعه تعلق داشت به دنیا آمد. محله زادگاه زیمل، کوی شگفت انگیزی بود که به محله تایمز اسکوایر نیویورک شباهت داشت. زیمل هفتمین و کوچکترین فرزند خانواده اش بود. او هنوز خیلی جوان بود که پدرش که یک بازرگان ثروتمند کلیمی بود و بعد به دین مسیحیت گرویده بود، درگذشت. او موضوعات مختلفی را در دانشگاه برلین مطالعه کرد. جورج در دانشگاه همبولت در رشته‌های تاریخ و فلسفه تحصیل کرد و در سال 1881 رساله روانشناسی- انسان‌شناسی‌اش که تحت تأثیر نظریه داروین بود رد شد در رساله دکترای فلسفه‌اش به رد نظریات کانت درباره ماهیت ماده می‌پردازد. اما بر درستی نظریات کانت درباره زمان و مکان که اساس بحث حسیات استعلایی در نقد عقل محض است، صحنه می‌گذارد. زیمل، متفکری است که بر متفکران بزرگ هم‌عصرش تأثیرات فراگیری داشته است. چنانکه میتوان از امیل دورکیم، ناقد بزرگ زیمل، ماکس وبر که در کتاب «اخلاق پروتستان» از زیمل متاثر بوده است نام برد. ترکیب میان افکار شاخص و رفتارهای ظاهری زیمل از او شخصیتی منحصر به فرد ساخته بود و با اینکه به دلایل مختلف هیچگاه نتوانست استاد رسمی دانشگاه شود، در معدود کلاسهای حق‌الزحمه‌ای که برگزار می‌کرد، افراد زیادی با علایق فکری مختلف بر سر کلاس‌های درسش حاضر می‌شدند.

چنانکه آدورنو او را متفکری ضدسیستم عنوان می‌دهد، استادی که نداشتن نظام واحد در تمام رفتار و اندیشه‌اش آشکار بود و به عمد نمی‌خواست که در سیستمی تعریف شده محبوس شود و همین صفت بی‌نظمی او را اولین جامعه‌شناس  ملقب ساخت. هرچند این توصیفات نمی‌تواند مانع از این شود که از سبک زیمل سخن نگوییم، سبکی که شخصی و منحصر به اوست آن هنگام که از پس شاخه‌های مختلف تقسیم میان پدیده‌ها به صورت بندی کلی و روشنی می‌رسید و این همان چیزی است که تحت عنوان «زیملی کردن» شهرت دارد.

زیمل در زمره‌ی جامعه‌شناسانی است که به دلیل پرداختن به علوم و مباحث مختلف، با اقبالی کمتر از جامعه‌شناسان معاصرش در اروپا مواجه بود. وی را پیشگام و پایه‌گذار جامعه‌شناس صوری می‌دانیم. آنچه که در آثار وی ظهور و بروز دارد و به عبارتی وی درصدد تفسیر و تبیین آن است، جامعه‌شناسی صوری است. جامعه‌شناسی که زیمل بنیان نهاد، توجه خاصی به فرم کنش اجتماعی دارد. از این‌رو او را بنیان‌گذار جامعه‌شناسی صوری می‌نامند«مطابق جامعه شناسی صوری، تغییر کمّی اعضای گروه منجر به تغییرات کیفی در کنش متقابل افراد گروه می‌شود. او در جامعه‌شناسی خود بر رابطه متقابل فرد و جامعه نظر دارد. به عقیده زیمل، حیات فردی در یک دیالکتیک مداوم با صورت‌های اجتماعی درگیر است و جامعه صورتی است با اهمیت روزافزون که حیات انسان‌ها را سازمان می‌دهد.»

حیات زیمل مصادف بود با صدر اعظمی بیسمارک. عصر بیسمارکی به تمام معنا توسعه از بالا بود. جورج زیمل یک دوزیست فرهنگی است. زیمل هیچ‌گاه نتوانست به هسته مرکزی دانشگاه راه یابد. او در بیشتر عمرش به عنوان استاد کارمزد تدریس کرد که شغلی حاشیه‌ای محسوب می‌شد. این شغل برایش درآمد مالی چندانی نداشت و اگر ثروت خانوادگی‌اش نبود، گذران عمر با این درآمد غیر ممکن بود. استاد کارمزدی در واقع کرسی رسمی تدریس نداشت و با برگزاری برنامه سخنرانی برای دانشجویان و غیردانشجویان به ارائه مباحث‌اش می‌پرداخت. با توجه به اینکه زیمل سخنوری چیره‌دست بود، به سرعت کلاس‌های او مورد توجه قرار گرفت اما با این همه حتی وقتی به عنوان یکی از روشنفکران برجسته زمان خود آوازه‌ای کسب کرد، باز دانشگاه برلین و فضای آکادمیک او را تحویل نگرفتند. به این ترتیب، او در حاشیه زندگی رسمی علمی ماند.

اما از سوی دیگر، زیمل با فضای فکری خارج از دانشگاه هم در ارتباط بود. او به شکل مرتب در تالارهای هنری حضور داشت و در مجلات مقاله می‌نوشت، با سرآمدان فکری زمان خود مانند وبر، ریکرت، هوسرل و... رابطه نزدیکی داشت و در حلقه‌های آنان شرکت می‌کرد. اما زیمل ـ که سخن‌پردازی ماهر و مقاله ‌نویسی درخشان بود ـ می‌خواست چیزی بیش از یک سخنران مجلس‌آرا باشد. او همواره به دنبال حیثیتی دانشگاهی بود. در بیشتر عمرش در پی یک کرسی رسمی دانشگاهی بود و هر زمان استادی بازنشسته می‌شد، زیمل سریعا برای تدریس در آن کرسی تقاضانامه می‌نوشت؛ خواهشی که هیچ‌گاه پاسخ درخور نمی‌یافت. بسیاری محرومیت دانشگاهی زیمل را به جو ضد‌یهودی زمانه نسبت می‌دهند.  او موضوعات مختلفی را در دانشگاه برلین مطالعه نمود. اولین کوشش او در نوشتن پایان نامه رد شد با این حال در سال 1881 دکترای خود را در فلسفه گرفت. او تا سال 1914 به تدریس در دانشگاه پرداخت، اگر چه بین سالهای 1885 تا 1900 جایگاه مناسبی را در دانشگاه نداشت ولی تدریس خصوصی می کرد و از طریق شهریه دانشجویان امرار معا ش می نمود. در برابر این حاشیه ای بودن در جایگاه بعدی اش موفق تر بوده، چرا که در مقام یک سخنران عالی دانشجویان زیادی را به خود جلب کرد. سبک او بسیار مشهور بود به طوری که حتی اعضای فرهنگی برلین به طرف سخنرانی های وی جلب می شدند. زیمل عناوین متعددی مانند(غریبه و مادر شهرها و زندگی روحی) و کتاب فلسفه پول را نگاشت. او در دانشگاههای آلمان شناخته شده بود، حتی پیروان خارجی نیز داشت، خصوصاً در آمریکا و تولد جامعه شناسی در آنجا مهم واقع افتاد. سرانجام در 1900 زیمل در دانشگاه آلمان عنوان افتخارآمیزی کسب کرد اما هنوز استاد تمام وقت دانشگاه نبود. او بسیار سعی می نمود تا چنین پستی را بگیرد.

جورج زیمل به داشتن یک دیدگاه و رویکرد خردگرایانه مشهور می باشد و اساساً خصیصه جامعه شناسی زیمل جزء نگری است که این تأثیر بسیار مهمی در توسعه و تحقیق در گروه های کوچک، کنش متقابل نمادی و نظریه مبادله گذاشته است. «فریز بی» اعتقاد دارد که خرد کردن جامعه شناسی به مقولات روان شناختی موجب شده که جامعه شناسی زیمل نه تنها برای پیروان کنش متقابل نمادی بلکه برای روانشناسان اجتماعی نیز جذاب باشد .

خرد ترین کار زیمل صورت های کنش متقابل است و با افرادی که در کنش متقابل در گیرند سرو کار دارد وی توجه خود را به این امر چنین بیان کرده است .

زیمل به کنش های متقابل اجتماعی میان کنش های متقابل بیشمار و غیره می باشد و در اینجا زیمل دیدگاه میکروسکوپی و ذره گرایانه خود را طرح می کند . امر روزمره از نظر زیمل در علوم اجتماعی همانند سلول های در علوم طبیعی هستند چنین رویکرد ذره گرایانه ای است که مواجهات زندگی روزمره را به مثابه پایه های بنیادین و اصیل زندگی شکل می دهد از نظر وی امر روزمره به کمک تعاملات شبکه ها و نیرو های اجتماعی منعکس میشود .

امروز جامعه شناسان زیمل را به عنوان یکی از بنیانگذاران رشته خود به رسمیت می شناسند، در حالی که زیمل شخصاً خود را فیلسوف می دانست؛ «اندکی معذبم که در خارج از آلمان همه مرا به عنوان جامعه شناس می شناسند حال آن که من در واقع یک فیلسوفم و فلسفه را وظیفه اصلی زندگی ام برگزیده ام و در حاشیه آن به جامعه شناسی هم می پردازم.» به سبب همین دغدغه خاطر است که عنوان یکی از مهمترین کتاب های خود را «فلسفه پول» گذاشته است نه «جامعه شناسی پول»

جایگاه زیمل جایگاهی ایهامی است، به این معنی که از نظر یک حوزه علمی و دانشگاهی خاص نقشی حاشیه یی دارد و در همان حال در یک حوزه فکری دیگر، نقشی محوری و کانونی به خود اختصاص داده است. در این برداشتی که از جایگاه و از کارهای وی می شود عوامل زیادی دخیل است که روش التقاط گرایانه و آمیزه گری زیمل بی شک از جمله این عوامل به شمار می رود. گستره کارهای زیمل از تاریخ نگاری شروع شده و جامعه شناسی، روانشناسی و زیباشناسی را نیز در بر می گیرد. جامعه شناسی زیمل صورت بندی مفهومی جهان بینی امپرسیونیستی بود. جورج زیمل به داشتن یک دیدگاه و رویکرد خردگرایانه مشهور می باشد و اساساً خصیصه جامعه شناسی زیمل جزء نگری است که این تأثیر بسیار مهمی در توسعه و تحقیق در گررههای کوچک، کنش متقابل نمادی و نظریه مبادله گذاشته است.

یکی از دلائل شکست او یهودی بودن وی بود. دلیل دیگر این بود که نوع کاری که انجام می داد بیشتر در مجلات و روزنامه ها به چاپ می رسید و نوشته هایش برای افراد معمولی جذاب بوده و مورد توجه جامعه شناسان آکادمیک نبوده است. به علاوه از آنجائی که پست منظم دانشگاهی نداشت از طریق سخنرانی های عمومی امرار معاش میکرد. لذا بیشتر مستمعین وی افراد روشنفکر عادی بودند نه جامعه شناسان حرفه ای.

سرانجام در سال 191 در استراسبورگ پست آکادمیک گرفت اما باز راضی نبود. به زودی جنگ جهانی اول آغاز شد، سالن اجتماعات استراسبورگ تبدیل به بیمارستان نظامی شد و دانشجویان به جنگ رفتند. او تا پایان عمر در سال 1918 در حاشیه دانشگاههای آلمان قرار داشت. جورج زیمل کمی قبل از پایان یافتن جنگ جهانی اول در 28سپتامبر 1918 در حالی که از خود تأثیرات بسزایی در تاریخ تفکر به جا گذاشته بود بر اثر سرطان کبد در ۶۰ سالگی از دنیا رفت.

کارنامه نویسندگی جورج زیمل

بسیاری از آثار زیمل بنا به دلایل متعددی مثل از بین بردن به عمد توسط خودش، گمشدن و . . . به جا نمانده است. اما میزان قابل توجهی از آثارش نیز به دست دوستان و همسرش منتشر شده که حدود 24 کتاب در موضوعات مختلف است. با وجود خصلت غیر منظم و تناقض آمیز کار زیمل که غالباً عمدی بود، می توان آثار او را به شیوه ای دسته بندی و منظم کرد که رهیافت جامعه شناختی منسجمی از آنها به دست آید.

بر خلاف همه جامعه شناسان زیمل به امور جاری و قضایای اجتماعی و سیاسی کمترین علاقه را داشت. او گهگاه درباره مسایل روز همچون پزشکی اجتماعی، پایگاه زنان یا بیماری روانی بزهکاران مقالاتی در روزنامه ها می نوشت و چنین موضوعهایی جبنه فرعی برایش داشتند.

زیمل یک نویسنده بسیار پربار بود. او در زندگی بیش از دویست مقاله در انواع مجلات و روزنامه ها به چاپ رسانیده بود و مقاله های دیگری نیز پس از مرگش منتشر شدند. زیمل پانزده اثر عمده در رشته های جامعه شناسی، علم اخلاق، فلسفه و نقد فرهنگی و پنج تا شش اثر کم اهمیت تر دیگر نوشت. او پس از اتمام رساله دکترایش، نخستین اثرش را با عنوان درباره تمایز اجتماعی به سال 1890 منتشر ساخت. زیمل این اثر را به مسایل جامعه شناختی اختصاص داده بود، اما در سالهای پس از این تاریخ، بیشتر آثارش را در زمینه های علم اخلاق و فلسفه تاریخ به چاپ رسانید و سالیانی طول کشید تا او دوباره به جامعه شناسی روی آورد.

دو اثر از نخستین کارهای عمده زیمل، یکی به نام مسایل فلسفه تاریخ و دیگری کتاب دو جلدی درآمدی بر علم اخلاق، در سالهای 1982 و 1983 منتشر شدند. به دنبال این اثار، اثر اساسی او، فلسفه پول در سال 1900 به چاپ رسد که مرز میان فلسفه و جامعه شناسی جای می گیرد. زیمل پس از چند سال نوشتن اثار کم حجم تر درباره دیع، کانت و گوته، نیچه و شوپنهاور، در سال 1908 اثر عمده جامعه شناختی اش را با عنوان جامعه شناسی: بررسی هایی درباره صورت های اجتماع منتشر ساخت. بسیاری از مباحث این کتاب، پیش از آن در مجلات علمی به چاپ رسیده بودند. او از آن پس، تقریباً به مدت یک دهد از مسایل جامعه شناختی دست کشید و تازه در سال 1917 بود که با انتشار یک کتاب کم حجم با عنوان مسایل بنیادی جامعه شناسی، دوباره به جامعه شناسی روی آورد.بیشتر کتابهای او در اخرین دوره زندگی اش به نقد فرهنگی(فرهنگ فلسفی، 1911) ادبیات و نقد هنری(گوت، 1913 و رامبرانت، 1916) و تایرخ فلسفه(1910) اختصاص داشتند. آخرین اثر او به نام Lebensanschanung(1918)، فلسفه حیاتگرایی را مطرح ساخته بود و او تا پایان عمر به تکمیل آن سرگرم بود.

مفاهیم کلیدی زیمل

مفاهیم کلیدی زیمل عبارتند از: جامعه، کنشگر، تقابل، کنش متقابل ساخت، دشمنی، دیلکتیک، جامعه شناسی صوری، هندسه اجتماعی(فضای اجتماعی)، اهمیت اعداد در زندگی اجتماعی(کمیت و کیفیت)- انواع گروه ها(دو نفره، سه نفره، سه نفره و بیشتر)، کلان شهر، حیات ذهنی، فلسفه پول، سنخ های اجتماعی، پست مدرنیسم، فمنیست، تنوع آثار زیمل، فرهنگ جدید(خوب است،  بد است)«نظر تناقض آمیز دارد.»

جامعه از کنش متقابل ساخته شده، از الگوهای درهم بافته کنش متقابل ساخته شده است. زیمل اولین جامعه شناسی بود که به کنش متقابل(کنش تقابلی) توجه کرد. ایشان می گوید زندگی جمعی دو وجه دارد یا حاصل تقابل های دوتایی است مثل شادی غم، عشق نفرت، حقیقت دروغ و پدیده نیز دو وجه دارد(صورت و محتوا).

جامعه و فرد

زیمل با مفهوم آن چه ما ممکن است جامعه«بدوی»، شبیه به تصور دورکیم از همبستگی مکانیکی، بنامیم آغاز می کند. در چنین جامعه هایی پیوندهای نسبتاً کمی وجود دارد که فرد را به گروه متصل می کند، ولی این پیوندها فرد را به گروه شدیداً نزدیک می سازد. زیمل این جا به طور کاملاً واضح از تمثیل ارگانیسم استفاده می کند. ولی تأکید می کند که این نیروها مستقل از افراد جامعه وجود ندارد بلکه بیان تعامل آنهاست.

در این سطح ادغام فرد و گروه به نحوی وجود دارد که مجازات دشوار است- مسئولیتی جمعی برای اعمال وجود دارد. همین که جوامع متمایزتر می گردند، تفرد ممکن و با اهمیت می شود. در عین حال برای فرد کسب مقاصد دلخواه دشوارتر می گردد. به این ترتیب اخلاقی جمعی ایجاد می شود که تعقیب نفع شخصی را تنظیم می کند. هر چقدر که فرد مهم تر شود هنجارهای هادی رفتار عمومی تر می شوند.

زیمل در اینجا درباره اصل ذخیره انرژی صحبت می کند، که افراد و گروههای اجتماعی کوچکتر را تشویق می کند تا کارکردهایی را برای جمع وسیعتری انجام دهد. بنابراین، هر چه فرد مهم تر می شود، جامعه قوی تر می شود.

هنگامی که زیمل درباره تقسیم کار صحبت می کند، بحث او این است که، اولاً تقسیم ار گستره های مجزایی خلق می کند و این ها در سطح انتزاعی تر گرد هم آمده و گستره اجتماعی جدیدی نمایان می گردد. این با نظریه تحول اجتماعی تالکوت پارسونز که نیم قرن بعد بسط بافت همانند است.

اهمیت اندازه

زیمل(1950/1908) توجه زیادی بع اندازه گروه اجتماعی می کند. او از فرد منزوی آغاز می کند و خاطرنشان می کند که انزوا خود رابطه ای اجتماعی است، رابطه ای با مردم دیگر است. انزوا مسلماً مسئله تنها بودن نیست- آدمی هیچ گاه منزوی تر از وقتی نیست که در انبوهی از افراد بیگانه حضور دارد- و به ویژه در روابطی که هدفش انکار انزوا است. مهمترین چیز درباره گروه دوتایی این است که، در حالی که ممکن است وحدتی یکپارچه به نظر بیگانگان بیاید، برای اعضایش این چنین نیست. آنها گروه دوتایی را جمعی برتر و فراتر از خودشان تجربه نمی کنند؛ هر شریکی خودش را فقط رویاروی دیگری می بیند. گروه جفت شامل فردیتی غیرقابل جایگزین از جانب اعضایش است و بدون آن ممکن محو گردد. گروه دوتایی به «ساختاری نمی انجامد که ورای عناصر خود باشد».

صمیمیت نیازمند شریک بودن در چیزهایی است که خاص آن رابطه است و این خطر وجود دارد که دو شریک در با اهمیت ترین جنبه شخصیتشان، یعنی در ابعاد واقعی که با دیگران سهیمند، مانند منافع عقلانی، سهیم نشود. گروه دوتایی به طور سلبی هم تعریف می شود، با نبود ویژگی هایی که در گروههای بزرگتر موجود است مانند تفویض قدرتهای فردی به سازمان گروه و از میان رفتن فردیت که در جمعیت تجربه می کنیم. به مجرد این که عضو سومی اضافه شود همه چیز دگرگون می شود: یک عضو جدید دو رابطه جدید می آورد. این باعث شکل گیری جناح ها و پدید آمدن نقش واسطه می گردد تا این که موجودیت گروه تداوم یافته و حفظ گردد. عضو سوم می تواند تضاد ایجاد کرده و یا از تضاد موجود میان دیگران در جهت منافع خودش بهره برداری نماید. هر کسی که در خانوده بیشتر از دو نفر به سر برده باید قادر باشد که این را تشخیص دهد.

 

 

فلسفه پول

فلسفه پول شاهکار واقعی جامعه شناسی نظری تاریخی، اثر مهم زیمل است. فلسفه پول یک تحلیل بهم پیوسته و فشرده ای است که در آن پول چونان پدیده اجتماعی کامل بررسی شده است که کل جامعه و نهادهایش را در بر می گیرد. زیمل در کتاب فلسفه پول از جنبه های تئوریک و فلسفی از یک سو و به صورت خاص از ارزش از سوی دیگر مینگرد و تأثیر آنرا در دنیای درونی کنشگران و کلا در فرهنگ عینی گرایی مد نظر قرار داده است. در فلسفه پول  بر محور«پول» چون«پدیده اجتماعی کامل» به نقد روابط اجتماعی در جامعه مدرن می پردازد.

زیمل را معمولاً«جستارنویس» معرفی می کنند که مسائل گوناگون زندگی روزمره را با نگاهی دقیق و تحلیلی موشکافانه بررسی کرده است، اما پراکندگی موضوع هایی که زیمل به آنها پرداخته است نباید ما را از وحدت عمیق آثارش غافل کند، چرا که زیمل صورت های گوناگون کنش متقابل میان افراد و آگاهی هر فرد به عضویت در گروه اجتماعی را نه تنها زمینه ساز ظهور جامعه بلکه عین«جامعه» می داند. جامعه شناسی صورتهای جامعه زیستی که زیمل آن را«جامعه شناسی ناب» می نامد و جستارهای گوناگون جامعه شناسی صوری، معرفت شناسی ساختاری، فلسفه پول، فلسفه فرهنگ و زندگی که همگی سنتزهای اصیلی هستند از بینش نئوکانتیسم(تضاد صورت و محتوا) و ویتالیسم(کنش متقابل).

«تراژدی فرهنگی» یکی از مسایل بسیار مهمی که زیمل آنرا در زندگی روزمره دنبال می کند که درآن دستاورد ها و کالاهای عینی هویتی مستقل از آدمی می یابند. هر چه جامعه رشد می کند و فرهنگ عینی گسترش می یابد شکاف میان فرهنگ عینی و ذهنی برجسته می شود. پول در عقلانی شدن زندگی روزمره از طریق اهمیت دادن به تفکر و هوشمند ی در دنیای جدید دخالت دارد اقتصاد پولی موجب افزایش روابط غیر شخصی در میان انسان هاست. پول پیوند ها و وفاداری ها ی مبتنی بر خون و خویشاوندی را سست می کند. پول به پیشبرد محاسبات معقول امور یاری می رساند و باعث پیشرفت تعقل میشود.

روش زیمل مبتنى است بر تفسیر امر کلى به میانجى امر جزیى، به نحوى که کلیت ساختارى زندگى مدرن از طریق رجوع به یک جزء، عنصر، تصویر، کنش، کالا و از این قبیل تحلیل و عیان مى شود. همین امر یعنى عطف توجه به کنش هاى متقابل چهره به چهره، میکروارگانیسم ها، حالات روانشناختى و خلاصه هر یک از اجزاى ظاهراً بى اهمیت زندگى مدرن، متفکرینى نظیر زیمل را از آنان که نقطه عزیمت تفکر خویش را مفاهیم کلى و انتزاعى قرار مى دهند ممتاز و متمایز مى کند. خود زیمل نیز روش خویش در «فلسفه پول» را با این عبارت تصریح مى کند: «وحدت این پژوهش ها در این امکان نهفته است که کلیت معناى حیات را مى توان در هر یک از جزئیات آن یافت.» بر همین اساس، پدیده پول نیز در وهله اول به منزله ابژه اى کاملاً جزیى و محدود تعریف مى شود و سپس این پدیده جزیى به کلیت جامعه تسرى مى یابد. البته این شیوه در کلیه آثار زیمل مشهود است.

آغاز پژوهش و تفکر با جزئیات ظاهراً بى اهمیت، تصادفى، گذرا و حادث که در نهایت همین جزئیات به کلید فهم واقعیت اجتماعى به منزله کلیت بدل مى شوند، واقعیتى که همواره خود را در هیئتى قطعه وار و تکه پاره (fragmentary) نشان مى دهد. به همین دلیل هیچ نقطه عزیمت ممتازى براى تفکر وجود ندارد و هر پدیده اى را مى  توان ابژه تامل قرار داد. هر پدیده اى در بطن خود حامل و پشتوانه پدیده اى دیگر است و هیچ چیزى را نمى توان پدیده اى مطلق و بى ارتباط با دیگر اشیا و امور دانست. اشیا و امور درهم تنیده اند و هر یک به میانجى یکدیگر و نیز به میانجى کلیت، نظمى نمادین را شکل مى دهند. انتخاب پول به عنوان نقطه عزیمت اثر عمده زیمل نیز صرفاً به دلیل مزیت   هاى این ابژه به لحاظ جزیى و کلى و آن رابطه ویژه و منحصر به فردى است که این پدیده راز آمیخته با کلیت جامعه و افراد دارد.

پول پدیده اى تاریخى و جزیى است (و از دل شرایطى خاص برآمده است) که اثراتى انضمامى و عینى بر حیات درونى افراد به طور خاص و بر فرهنگ به طور عام مى گذارد. اما با توجه به روش زیمل پول را نمى توان فقط به منزله ابژه اى تاریخى و خاص و به منزله امرى تجربى درک کرد، زیرا روشى که تنها به همین زمینه منحصر و محدود شود از نظر او سر آخر به نوعى تلنبار کردن فکت هاى تجربى مى انجامد و به کلیت به منزله میانجى تجربیات و مشاهدات تاریخى و جزیى راه نمى برد. در متن این کلیت، پول از وضعیتى استثنایى بهره مند است. به زعم زیمل پول بهتر از هر پدیده اى مى تواند پرده از «جوهر درونى حیات» و «واقعیت اجتماعى سیال و در حرکت» بردارد.

از یک سو پول پدیده اى جزیى و خاص است و از سوى دیگر خود کلى ترین و انتزاعى ترین شىء یا کالا محسوب مى شود. این کالاى نامتعین، بى شکل و انتزاعى از فرآیندهاى کار و تفکیک تولید مى شود و به همان فرآیندها تغییر مى یابد، آن هم بى آنکه در این فرآیند تغییر و تبدیل چیزى را از دست بدهد. یا به بیان دیگر پول همه چیز را به خود و خود را به همه چیز بدل مى سازد. حتى در اینجا مى توان از اصطلاح هگلى (کلیت انضمامى) سود جست، یعنى چیزى که هم تجلى و بیان امر خاص است و هم آنچه کلى است.

پول در مقام کلیت انضمامى میانجى همه صور اقتصادى و غیراقتصادى حیات اجتماعى است و به تعبیر دیگر همه این صور حیات را تعین مازاد (over determination)  مى بخشد. پول رنگ و بوى خود را به یکسان به همه امور حیات عطا کرده، راه خود را در میان همه ارزش ها، اهداف، فرآیندهاى اقتصادى و غیراقتصادى و اذهان همه آدمیان باز مى کند. با ارجاع به همین منطق«تعیین مازاد» مى توان گفت که پول عملاً نشانگر خصلت گشوده و سیال کلیت یا جامعه است که در آن هیچ ابژه اى به ثبات، هویت و اینهمانى نمى رسد و این ابژه ها همواره در جریانى سیال غوطه ورند. در اینجا ما با کلیتى رابطه اى (relational) روبه روییم، یعنى نظامى از عناصر، ابژه ها و ارزش ها که از طریق تفاوت و ارتباطشان با یکدیگر منظومه یا صورت بندى همواره ناقص و ناکاملى را شکل مى دهند.

در مورد هر کلیت نمادین وضع به همین منوال است. در واقع هیچ کلیت عقلانى، یکپارچه و ثابتى وجود ندارد و ما همواره با نظمى نمادین سروکار داریم که مستلزم تکثر و مازادى از معانى و نمادها است و هر یک از این معانى، نمادها و ارزش ها نیز با ارجاع به معانى و نمادهاى دیگر فهم میشوند. در این میان، پول را مى توان نماد و تجلى روابط سیال میان این ارزش ها و نمادها و به واقع محل تلاقى این روابط دانست. بر این اساس زیمل نیز با بررسى ابژه اى چون پول بر آن است تا کارکرد (function) را جایگزین جوهر یا ذات (substance) و رابطه یا روابط را جایگزین خود اشیا سازد. به زعم او پول «کارکردى ناب» و تجلى «شىء وارگى رابطه ناب میان اشیا» است، به نحوى که گویى همه اشیا، واقعیت، ارزش ها و ایماژهاى سیال در هیئت پول متصلب و منجمد مى شوند.

از جمله اصول و پیش شرط هاى مهم و اساسى در رویکرد زیمل درک و فهم اقتصاد بر مبناى روابط و نظام مبادله است، به نحوى که کلیت اقتصاد به نظام مبادله فرو کاسته مى شود. (اهمیت مبادله در نظریه زیمل در تقابل آن با تولید و نظام و روابط تولیدى مشخص مى شود.) اساساً مبادله انتزاعى ترین نوع کنش متقابل و تعامل محسوب مى شود، تا جایى که از نظر زیمل هر کنشى، «هر نوع مکالمه یا گفت وگو، هر نوع احساس یا تاثر (حتى اگر مورد انکار قرار گیرد)، هر نوع بازى، هر نگاهى به شخص دیگر» را باید به منزله نوعى مبادله تلقى کرد. کلیت نمادین و انتزاعى مبادله که به نوعى برسازنده جامعه است مى تواند در قالب هر نوع کنشى شکلى عینى به خود بگیرد. اما فارق از دلالت ها و مصادیق بى شمارى که زیمل به مفهوم مبادله منتسب مى کند و هر یک از آنها معرف خصلت کلى و عینى مبادله است، در حوزه اقتصاد ما با نظامى از مبادله روبه روییم که در آن پول و کالاها بنا به قوانین خاص خود به جریان و گردش مى افتند.

از جمله مهمترین کارکردهاى مبادله این است که ارزش کاملاً ذهنى ابژه را به ارزشى عینى بدل مى کند. مبادله قلمروى از ارزش ها را ایجاد مى کند که از امر ذهنى و شخصى مستقل است. حتى تقاضاى ما براى مصرف کالا نیز عملاً توسط ابژه مبادله شده تجلى مى یابد. به بیان دیگر حوزه گردش و مبادله عملاً بیرون و مستقل از فرد وجود دارند. در این نظام ابژه ها جایگزین یکدیگر مى شوند، مورد مبادله قرار مى گیرند، کمیت معینى از آنها در ازاى کمیت معین دیگر عرضه مى شود و ارزش مبادله آنها نیز با ارجاع به ابژه هاى دیگر تعیین مى گردد و اساساً در این نظام و کلیت نمادین است که ارزش یک ابژه و کالا عینیت مى یابد. در این میان پول نیز مستقل از تلاش  ما براى تعریف ارزش و شرایط آن وجود دارد. در نظام مبادله پول تحقق خاص و جزیى آن عنصرى است که در همه ابژه هاى اقتصادى مشترک است. پول نماینده و نمایانگر «ارزش انتزاعى» یا «مبادله پذیر بودن» است، به نحوى که پول هم نماینده کلیت مبادله و هم خود جزیى از این کلیت است که تنها به میانجى عناصر آن هستى و عینیت مى یابد.

با نظر به این خصلت دوگانه پول مى بینیم که از یک سو پول معیارى است براى روابط مبتنى بر ارزش کالاهاى مبادله شده و از سوى دیگر خود پول نیز با این کالاها مبادله مى شود و خود به کمیتى بدل مى شود که تابع اندازه گیرى است. اما در نهایت آنچه ارزش گذارى مى شود ابژه  ها هستند نه خود پول، زیرا پول تجلى ارزش و تجسم بخش روابط این ابژه ها است. بنابراین پول در مقام معیار و وسیله مبادله وراى همه ابژه هاى منفرد و ارزشمند و مبادله شده قرار مى گیرد. پول قادر است تا هر گونه ارزش اقتصادى خاص و جزیى را جابه جا کند، زیرا موقعیت ممتاز پول به گونه اى است که با هیچ یک از این ارزش هاى خاص مرتبط نیست یعنى آنها تاثیرى در تعیین موقعیت پول ندارند. پول با این قدرت و محوریت عملاً سبب تداوم مبادلات و جریان حیات اقتصادى مى شود، تداومى که ما لاجرم هم در عرصه تولید و هم مصرف کالاها شاهد آن هستیم. با رجوع به مثال خود زیمل مى بینیم که ما با مصرف کالاها على الظاهر این زنجیره و چرخه متداوم و سیال را براى لحظه اى درهم مى شکنیم، لیکن نفس پرداخت پول براى کالاهاى مصرفى آن شکاف را که توسط مصرف ما ایجاد شده، پر و مسدود می کند.

اما این وضعیت عملى، عینى و انتزاعى پول در جریان حیات اقتصادى فقط از طریق داشتن یک وضعیت یا جایگاه ایده آل در بیرون از این چرخه و جریان میسر مى شود. اگر پول نیز خود صرفاً یک ابژه خاص و جزیى بود هرگز نمى توانست این نقش توازن بخشى و میانجیگرى را ایفا و حفظ کند. ظاهراً از هم گسستن وحدت کیهانى و مرکززدایى از عالم به منزله یک نظام معنادار در دوران مدرن، خصلتى خداگونه به پول عطا کرده است، یعنى همان جزیى که بیرون از کلیت قرار گرفته و در عین حال بدان معنا و وحدت مى بخشد.

جالب است اشاره کنیم که زیمل نیز بالاترین حد وحدت  بخشى را به پول نسبت مى دهد و آن را با وحدت کیهانى در ذهنیت مذهبى شبیه مى داند. به زعم زیمل خصومت نگرش و ذهنیت مذهبى و دینى نسبت به پول نیز ناشى از همین شباهت و ناشى از آگاهى این ذهنیت از خطر رقابت میان علایق و منافع پولى و مذهبى است. درک این امر در جهان مرکز زدوده امروز کار دشوارى نیست. انقلاب کوپرنیک در عرصه نجوم این مرکززدایى را شکلى عینى بخشید و نظریات فلسفى از کانت به بعد به صور گوناگون آن را تئوریزه کردند. اما سواى این دستاوردهاى علمى و فلسفى، نفس تجربه مدرنیته این بى مرکز شدن زندگى و هستى بشر و پرتاب شدن در وضعیتى بى ثبات، حادث و سیال را به واقعیتى بدیهى بدل کرده است. در دوران پیشامدرن این نقش و قدرت بى همتاى دین شکلى عینى و صریح داشت و در واقع پیش از بسط و تحول عینى تقسیم کار و اقتصاد پولى قوام یافته در دوران مدرن و پیش از انتقال و فروکاستن مذهب به حوزه تنگ و محدود زندگى خصوصى افراد، دین در همه عرصه   هاى حیات و در متن زندگى روزمره نیرویى وحدت بخش محسوب مى شد. ولى حتى امروزه نیز این کارکرد دین همچنان پابرجاست و به لحاظ صورى در زندگى افراد دین مدار نوعى محوریت را شکل مى دهد که به تجارب فرد معنا، جهت و مرکزیت می بخشد.

اصولاً بنا به استدلال زیمل ظهور و گسترش اقتصاد پولى با شرایط تاریخى خاصى که در آنها پایه هاى دین و امر مطلق سست شده، ارتباطى وثیق دارد و از نظر او در دوران مدرن دین و مذهب هاى خاص، تاریخى و انضمامى به نوعى حس و حال دینى (religiosity) بدل مى شوند. اما با این وجود، به طور کلى دین از جمله عوامل بر سازنده حیات و هستى است که وحدت و بنیان کل هستى و وجود را نشان مى دهد و در همان حال خود در زندگى عینى و تجربى یکى از علایق و منافع موجود در میان انبوه علایق و منافع آدمیان به شمار مى رود.

افراد به یارى مذهب میان مفهوم ایده آل خویش از جهان و واقعیت عینى تکه پاره بیرونى آشتى برقرار مى کنند و به این واقعیت قطعه وار معنا و کلیت مى بخشند. در واقع مذهب با کل زندگى و تجارب فرد همتراز و یکى مى شود. به رغم اینکه مذهب جزیى از هستى یا وجود متکثر و ناسازگار است، در عین حال خود به آن هستى و وجودى بدل مى شود که در سطحى بالاتر نفس (self) و درون سوژه را اشغال مى کند. پول نیز به رغم محتواى کاملاً متفاوت از لحاظ صورى در خصوصیات فوق الذکر با دین و همچنین با نیروهاى کلى و وحدت بخش دیگر از قبیل دولت، متافیزیک، نفس، ایدئولوژى، قانون و... شبیه و واجد قرابت است.فى المثل با تسرى ویژگى هاى فوق به نیرویى همچون دولت مى توان فهمید که چگونه امرى جزیى که در کنار سایر نیروها رابطه اى آنتاگونیستى را شکل مى دهد، جایگاه امر کلى را اشغال کرده و کلیت را نمایندگى مى کند، به نحوى که همه شئون زندگى روزمره به میانجى دولت محقق مى شود.

اما لازم به ذکر است که با وجود این تشابهات پول در قیاس با همه این نیروها از خصلتى ممتاز و متمایز برخوردار است. پول برخلاف کلیت هایى چون دین و دولت در نوعى نقطه بى اعتنایى یا بى تفاوتى نسبت به همه امور قرار گرفته است و با پدیده هاى دیگر رابطه اى آنتاگونیستى ندارد، هر چند خود مى تواند وسیله اى براى ایجاد آنتاگونیسم و تضاد باشد. به تعبیرى پول خنثى است و در آن هیچ رد و نشانى نمى توان یافت مبنى بر آنکه پول در جهت فلان هدف یا در خدمت فلان فرد و یا گروه قرار دارد. به طور مثال دولت که در جایگاه امر کلى قرار دارد بالاخره باید در رابطه آنتاگونیستى میان نیروها و احزاب سیاسى مختلف وارد ماجرا شود و از یکى از این نیروها جانبدارى و حمایت کند، ولى پولى که نسبت به همه این روابط از حالتى خنثى و بى تفاوت برخوردار است مى تواند به هر شکلى درآید و خود را در قالب هر نوع سبک زندگى، حالات روانشناختى و روابط گوناگون متجلى کند.

پول در این مقام جزء انتزاعى ترین اشیا و امور و برى از هر نوع کیفیتى است. در قسمت اول کتاب زیمل در بخشى با عنوان رابطه میان کیفیت و کمیت زیمل به شرح موضوع کمیت پول مى پردازد و در واقع آن را بازنمایى انتزاعى شدن هر چه بیشتر تجربه ها و تفکر بشر مى داند. به طور مثال زیمل پول را بنا به سرشت و ماهیتش کامل ترین بازنمایى کننده و نماد نوعى گرایش شناختى (cognitive) در علوم مدرن مى داند، یعنى گرایش به تقلیل تعینات کیفى به تعینات کمى همین تجربه در علوم مدرن را مى توان به سایر حوزه هاى زندگى نیز تسرى داد، آن هم البته با قید این شرط که به هر حال کنش هاى بشرى با داشتن عناصر روانى و فیزیکى هنوز واجد رگه هایى از کیفیت اند و به قول زیمل «فقط متافیزیک مى تواند پدیده هایى را بسازد که به تمامى عارى از کیفیت اند.»

اما در جهان تجربى به راستى این فقط پول است که به تمامى از قید کیفیت آزاد بوده و کیفیت آن تماماً در کمیتش خلاصه مى شود. بدین سان پول به قدرت و محوریتى رازآمیخته در حیات اقتصادى و غیراقتصادى بدل مى شود. اگر پول را با هر دلیل اخلاقى و غیراخلاقى فاقد این قدرت و محوریت بدانیم، یا آن را به وسیله اى صرف براى لذت بردن اشیا و امور خاص تقلیل دهیم و خلاصه آن را به حاشیه زندگى برانیم، آنگاه منکر قدرت و نفوذ عینى پول شده ایم. گرچه پول وسیله اى ناب است، اما همین وسیله ناب مى تواند به غایت یا هدفى فى نفسه و در خود (in itself) بدل شود و همین امر کافى است تا پول را پدیده اى چنین رازآمیخته و شبح گون سازد. به لحاظ عینى نمى توان تصور کرد که پول همراه با هنر، زیبایى، عشق، آرمان هاى اخلاقى و غیره در رده اهداف غایى زندگى جا دارد.

پول با قدرت و نفوذ بى حد و مرز خود در زندگى مدرن مى تواند همه این اهداف را به وسیله بدل کند. در انواع و اقسام تیپ هاى شخصیتى اى که زیمل به تحلیل آنها مى پردازد، مى توان به وضوح این قدرت عینى را مشاهده کرد. براى مثال در تیپ شخصیتى خسیس پول به هدفى مطلق بدل مى شود، به نحوى که آن را حتى نمى توان به هیچ نوع لذت خاصى منتسب کرد. صرف حضور و وجود پول در زندگى خسیس مایه لذت او است، بى آنکه رابطه او با پول شکل یک لذت انضمامى را به خود بگیرد.

در اینجا نکته مهم آن است که وقتى خسیس آگاهانه از استفاده کردن از پول به عنوان وسیله اى براى کسب هرگونه لذت خاص خوددارى مى کند، او میان وضعیت ذهنى خود و موقعیت عینى و عملى پول شکافى عمیق و پرناشدنى ایجاد مى کند. این جایگاه عینى و عملى پول در زندگى مدرن آن را با همه روابط، شخصیت ها و کنش ها گره مى زند و بنابراین گوناگون ترین و متضادترین تیپ هاى شخصیتى به یکسان تابع و وابسته به پولند.

جالب است که حتى در نمونه فقر زاهدانه و ریاضت کشى نیز پول به شیوه اى منفى (negative) خصلت نوعى علاقه و منفعت مستقل را به خود مى گیرد، یعنى در اینجا نیز پول کانون توجه و علاقه است اما مورد نفى قرار مى گیرد. در همه این موارد گویى قدرتى مرموز، هولناک، نفوذناپذیر و فراگیر در کار است که روان و اذهان همگان را اشغال مى کند.

براى همین است که اگر امیال و آرزوهاى ما وراى پول نرود، یا هدفى انضمامى کنش هاى ما را هدایت نکند، شکست و سرخوردگى ناشى از قدرت جادویى پول نیز خوفناک و عظیم خواهد بود. اشخاص ثروتمندى که زندگى شان دستخوش انواع و اقسام سرخوردگى ها، ناکامى ها و مشکلات است (کلیشه رایج فیلم ها و سریال ها) نمونه گویاى این وضعیت اند. هر تلاشى که صرفاً بر دستیابى به پول متمرکز شود دست آخر به چیزى کاملاً نامتین و انتزاعى برمى خورد. وقتى پول به هدفى مطلق بدل شود یا آدمى آن را به مرتبه هدف مطلق ارتقا دهد، به مجرد حصول این هدف پول سرشت و ماهیتش به منزله یک وسیله صرف و ناب را عیان مى سازد.

حتى در این شعار کلیشه اى یعنى «پول خوشبختى نمى آورد» نیز حقیقتى نهفته است. اما بدل ساختن این جمله به پیامى اخلاقى یا درک آن به منزله زوال و فرهنگ و ارزش ها در دوران مدرن به واقع مبین کورى و غفلتى تام و تمام نسبت به خصلت عینى پول و اقتصاد پولى است. ما همگى به پول نیازمندیم و تلاش  ما براى ادغام پول در جهان ذهنى یا دور زدن و گریختن از مانع پول همواره محکوم به شکست است.

کلان شهر و حیات ذهنی

مقاله زیمل در باب «کلان شهر و حیات ذهنی »، یکی از بهترین و مشهورترین کارهای اوست و غالباً اساس و مبنای جامعه شناسی شهری می شود مراکز بزرگ شهری در جهان مدرن موجب تغییری در زندگی انسان میشود، مستلزم قابلیت های متفاوتی اند با قابلیت هایی که حومه و شهر کوچک ایجاد می کند و در این یک زندگی نسبتاً کند است و ایجاد و ایجاد پیوند هایی عاطفی با دیگران و در سطحی ناخود آگاه امکان پذیر است.

در شهر بزرگ ما دائما با تغییرات حسی و دگرگون کننده بمباران می شویم، هزاران انسان در حال گذر، سریع، ترافیک سنگین، فعالیت های بیشمار، تابلو های فروشگاهها، آگهی ها و همه توجه ما را جلب می کند. بقاء در چنین جهانی بدون شکل دادن به نیروی عقلانی امکان پذیر نیست .

کلان شهر و ذهن شهری با اقتصاد پولی عمیقاً پیوند یافته اند. پیچیدگی زندگی شهری ما را مجبور به وقتشناسی،حسابگری و دقت می کند و جهان را به یک مسئله ریاضی تبدیل می کند در شهر افراد از لحاظ فیزیکی به هم نزدیکند ولی از لحاظ روانشناختی از دیگران جدا و مستقل است. به جای توجه و فکر به ساختارهای زندگی بهتر است به تجربه های افراد توجه کنیم. (تأمل بیشتر به تجربه های زندگی روزمره ) نکته دیگر این که صرفاً توصیف تجربه ها نیست بلکه به نقد زندگی روزمره نیز بپردازیم تا از طریق تجربه ها به کلیت زندگی برسیم.

زیمل می گوید کلان شهر خیلی خوب است، موجب آزادی ما شده برای ما فردگرایی آورده، ما را از قیود سنتها رها می سازد، نقس های متفاوتی بازی می کنیم، اما در عین حال حیات ذهنی ما را تهدید می کند. بیگانگی و فقر و فحشا آورده، به عبارتی کلان شهر هم زیبا، هم زشت، هم خوب وهم بد، هم سازنده و هم بازدارنده است، حالت دوگانه دارد. در نهایت ما در جامعه مدرن دچار تراژدی فرهنگی شدیم. از نظر زیمل در جامعه سنتی انسان تحت سلطه است در همه جا اما در شهر ممکن است به دلیل تعدد نقش ها ما در چند جا ارباب باشیم اما در چند جای دیگر رعیت باشیم.

 

 

ارزش و مبادله

زیمل با این بحث آغار می کند که، ارزش کیفیتی از جهان طبیعی نیست. ارزش چیز اضافه شده ای به کیفیات کاملاً تعیین یافته عینی است، مانند نور و سایه، که ذاتی شیء نیست بلکه از منشأ متفاوتی می آید. ارزش از میل من برمی آید. اشیای باارزشی که من در طرف خود میبینم آنهایی هستند که من خواسته ام، و من، مانند هر موجود انسانی دیگری، مخلوق میل هستیم و بنابراین مخلوقی ارزش گذارم.

ارزشها از هیچ جا به جزء ذهن ارزشگذار نمی آید. زیمل در ادامه می گوید که ارزش اقتصادی عینی کردن ارزش ذهنی است. این در طی مبادله رخ می دهد. اشیای ارزشمند از طریق مبادله با یکدیگر ارتباط می یابند. این واقعیت که شیء باید در مقابل شیء دیگر مبادله گردد روشن می سازد که نه تنها شیء برای من ارزشمند است، بلکه مستقل از من ارزشمند است، معنی اش این است که برای شخص دیگر نیز ارزشمند است.

این جا جایی است که ما به سمت جامعه شناسی حرکت می کنیم. عمل مبادله اقتصادی عمل قربانی کردن است: من جنسی را از دست می دهم تا دیگری را به دست آورم، و زیمل می گوید که این الگوی اساسی برای تمام تعاملات اجتماعی است- هر تعاملی که داریم عمل مبادله است، اگر چه در بیشتر حالات بدون قربانی کردن است که ویژه مبادله اقتصادی می باشد.

بر خلاف مارکس، زیمل به تولید هیچ علاقه ای ندارد، نظریه ارزش کار را بر این اساس نقد می کند که کوشش دهنی شامل سهم پرداخته نشده ای در تولید است که به درستی قابل سنجش یا پرداخت کردنی نیست و این کار یدی را ملاک نامناسبی برای سنجش کار می سازد.

بازنمودها

الگوی مبادله سپس به نظریه شناخت تبدیل می گردد. تعامل اجتماعی همچون مبادله بازنمودها(مثل پول- چیزی که به جای چیز دیگر می نشیند) تلقی می شود، و حقیقت- مانند ارزش- ناشی از رابطه بازنودها با یکدیگر است. بنابراین جامعه ترکیبی از روابط مبادله ای میان افراد است، پس در حرکت مدام است، و پول، از آن جا که از مبادله اقتصادی ظهور می کند، تجسم این حرکت مداوم است.

زیمل:«اهیمت پول این است که درون جهان عملی یقینی ترین تصویر و روشن ترین تجسم ضابطه تمام موجودات را بازنمایی می کند، که بر طبق آن چیزها از طریق یکدیگر معنی دار می شوند، و هستی شان با روابط متقابلشان تعیین میشود.» از این حیث پول بخشی اساسی از پیشرفت و دال بر پیشرفت است.

پول چونان بسط آزادی و پیامدهای روانشناختی آن

پول استقلال پیدا می کند:«عملکرد مبادله، چونان تعاملی مستقیم میان افراد، به صورت پول چونان ساختاری مستقل تبلور می یابد.» این باعث می شود گستره کنش هایی که بر فرد انسانی گشوده است بی اندازه بسط پیدا کند. اول از همه ما ابزاری را ایجاد می کنیم که زنجیره وسایل و اهداف می گسترانند و این قدرت بیشتری به ما می دهد. پول راه دسترسی به تعداد بی شماری وسایل به من می دهد- «پول ناب ترین مثال ابزار است.» پول وسیله ای می گردد که با آن می توانند راه خود را در جامعه باز کنند.

حرکت به سمت خود پول همچون هدف نهایی می تواند منجر به حرص و طمع گردد. این در حالی است که مهمترین بخش این قسمت معنی زیرین ذهنی پول است- تحول بدبینی و نگرشی دلزده که زیمل آن را «ویژه اوج فرهنگ پولی» توصیف می کند. بدبین های مدون هیچ یک از ارزش های غایی را مجاز نمی شمرند، و آن هایی را که دیگران ممکن است دفاع کنند پست می شمرند. زیمل اظهار می دارد که پول ناب ترین مثال تمایل به فرو کاستن کیفیت به کمیت در فرهنگ مدرن، مخصوصاً در علوم است.

رشد فرهنگ عینی و ساختار ذهنیت

زیمل مدام اهمیت مبادله و نتیجه آن را در ایجاد جهان عینی تذکر می دهد. پول گستره آزادی انسان را وسیع تر میکند، وظایف و تعهدات شخصی را به دیگران محول می کند. همچنین ایجاد ارزش های عینی را که هر کس می تواند در آن سهیم باشد ممکن می سازد.

زیمل می اندیشد که سوسیالیسم وضعیت نهایی این فرآیند است. پول به گستره روابط ممکن انسانی می افزاید، ولی این روابط انسان ها را به شیوه ای زرف مرتبط نمی کند. ما در عین حالی که آزادتریم، چیزی را به دست می اوریم که میتوان شخصیتی که ژرفایش را از دست می دهد- شخصیت گسیخته تر می شود. این فرآیند همراه با کاهش اهمیت اشیای منفرد و افزایش اهمیت و وابستگی به مجموعه های اشیا پیش می رود.

نظریه بیگانگی زیمل

آخرین فصل فلسفه پول ما را به نظریه بیگانگی در نظر مارکس و لوکاچ نزدیک می کند. در حقیقت تصور زیمل از فرهنگ عینی شبیه تصور لوکاچ از طبیعت ثانوی است- به جز اینکه زیمل امیدی به تغییر آن ندارد. زیمل این را بر حسب تقسیم میان فرهنگ ذهنی و عینی تحلیل می کند- فرهنگ عینی عبارت از اشیایی است که یک فرهنگ تولید می کند و فرد منفرد بر آن تأثیری ندارد. مادام که جامعه وسیع تر می شود و خود ذهن یا فرهنگ عینی غنی تر می شود، اختلافاتی میان فرهنگ عینی و ذهنی بروز می کند.

جامعه ای که ر آن فرهنگ عینی و ذهنی سازگارند- چامعه ای که در آن همه ما همان قدر می دانیم که دانستن امکان پذیر است- نوعی عصر طلایی خواهد بود. رشد فرهنگ عینی چنین امکانی را محو می شازد و مهمترین چیز در این فرآیند تقسیم کار است.

اصل مطلب زیمل این است که اگر هدف تمامیت فردی و خشنودی بعد از انجام دادن کار است، ما هر دفعه حیات پشتی را انتخاب می کنیم. تقسیم کار نمی گذارد که تمامیت خودمان را در آن چه تولید می کنیم مشاهده کنیم. ما از محصول کارمان بیگانه می شویم.

همچنان که مجموعه های اشیا اهمیت بیشتر می یابند، بهره مند شدن یک شیء از اهمیتی خاص و شخصی به طرز فزاینده ای دشوار می شود. زیمل می گوید که سه دلیل وجود دارد که چرا این رخ می دهد: کمیت مطلق اشیا به این معنی است که ایجاد رابطه نزدیک شخصی با آنها دشوار است، و اشیایی که مردم آن ها را دوست دارند. این موضوع از طریق یکسان سازی اشیا و تغییرات سریع در مُد، از آن چه بعداً می آید تقویت می شود.

نتیجه: زیمل به وبر و به نظریه پردازان فایده مندی نهایی بسیار نزدیک تر است- آنچه را زیمل درباره فرهنگ عینی گفته است می توان بخشی از فرآیندی دانست که وبر عقلانیت نامید، و هر اقتصاد بازاری را «مفروض» می پنداشتند و نه محصول روابط زیربنایی. یان کرایب می گوید: تصور می کنم آنچه زیمل دو دستی می چسبد و و بر موفق نمی شود آن را محکم بگیرد فهم تجربه انسانی است و شیوه ای که با آن تجربه منتقل شده و به وسیله جامعه مدرن از هم فرو پاشیده می شود.

جامعه شناسی و اندیشه جورج زیمل

استعاره مفید امپرسیونیسم که در باب جامعه شناسی زیمل به کار می گیرد، جنبشی هنری است که در طول نیمه دوم سده نوزدهم گسترش یافت، از قواعد سنتی جدا شد، از کارگاه نقاشی به هوای آزادی نقل مکان کرد، و سعی کرد تلونهای در نور وسایه را آنچنان که واقعاً به چشم می آید جذب کند. مشهورترین امپرسیونیست وَن گوگ بود.

درست همانطور که امپرسیونیست ها مانند هنرمندان کلاسیک همه یک جهان بیرونی را تصویر می کنند، همانطور زیمل هم همان جهان اجتماعی را تصویر می کند که دیگر  نظریه پردازان کلاسیک توصیف کرده اند.

رهیافت، جامعه شناسی جورج زیمل Georg Simmel را می توان به عنوان یک کوشش خودآگاه در جهت رد نظریه های ارگانیستی کنت و اسپنسر در نظر گرفت. از سوی دیگر، او علیه توصیف های تاریخی ای که درباره رویدادهای منحصر به فرد کشورش آلمان به عمل می آمدند، نیز موضع گرفته بود. زیمل به جای این نظریه ها و توصیف ها این مفهوم را به پیش کشید که جامعه بافتی از کنش های متقابل و الگودار است و وظیفه جامعه شناسی بررسی صورت های این کنش ها است، درست همچنان که در دوره های گوناگون تاریخی و در زمینه های متنوع فرهنگی پیوسته رخ می دهند.

زمانی که زیمل به جامعه شناسی روی آورده بود، رهیافت ارگانیستی کنت در فرانسه و اسپنسر در انگلستان و شافله در آلمان، دیدگاه های دیگر را در این رشته تحت الشعاع قرار داده بود. برداشت ارگانیستی جامعه بر تجانس بنیادی طبیعت و جامعه تأکید می داشت. از این دیدگاه، فراگرد اجتماعی از نظر کیفی همانند فراگرد زیست شناختی پنداشته می شد، البته با پیچیدگی بیشتر. زندگی زنجیره بزرگی از هستی داشته می شد که از ساده ترین پدیده طبیعی تا پیچیده ترین ارگانیسم اجتماعی بسط می یابد.

بنا بر این نظر گر چه روشهایی را که در علوم طبیعی ساخته و پرداخته شده بودند، می بایست کمی جرح و تعویل کرد تا برای کارهای ویژه علوم اجتماعی متناسب گردند، اما روش های علوم طبیعی با روشهای ویژه بررسی انسان در جامعه، اساساً همانند تشخیص داده می شدند. جامعه شناسی علم برتری انگاشته می شد که انسان تنها از طریق آن نمی توانست قوانین حاکم بر همه تحولات اجتماعی را کشف کند. نظر ارگانیستی راجع به زندگی اجتماعی، با مخالفت شدید سنت فلسفی ایده آلیسم آلمان رو به رو شده بود. این سنت علم طبیعی را دارای کیفیتی متفاوت از علم اخلاقی یا انسانی می دانست. از نظر متدولوژی زیمل در بررسی مقولات اجتماعی تقلیل گرا، جزیی نگر و علاقه مند به مطالعه روابط جامعه شناختی روزمره افراد است. وی کوشیده است با توجه به صورت کنش های اجتماعی متداول بین انسان ها به محتوا و چگونگی شکل گیری بروز چنین کنش هایی پی ببرد. زیمل اساساً شناخت کنش متقابل میان آدم ها را یکی از وظایف عمده جامعه شناسی می دانست. اما بدون نوعی ابزار مفهومی، بررسی انواع گوناگون کنش های متقابل در زندگی اجتماعی، امکان ناپذیر بود. از همین جاست که صورت های کنش متقابل و گونه های کنشگران متقابل پدید می آیند. زیمل احساس می کرد می تواند شمار محدودی از صورت های کنش متقابل را متمایز کند که در انوع گوناگون زمینه های اجتماعی یافت می شوند. کسی که به چنین صورت های محدودی مجهز باشد می تواند انواع گوناگون زمینه های کنش متقابل را تحلیل کند و بازشناسد.

زیمل از زمره جامعه شناسانی است که با اقبالی کمتر از دیگر جامعه شناسان معاصرش در اروپا مواجه شد هر چند بیش از آنان در جامعه شناسی آمریکا به ویژه مکتب شیکاگو مورد توجه قرار گرفت چنانچه پیشگامان جامعه شناسی آمریکایی نظیر پارک حامل میراث علمی زیمل به جامعه شناسی این کشور بوده اند.

زیمل در مباحث خود سه رویکرد عمده را در جامعه‌شناسی معرفی می‌کند:

1- جامعه‌شناسی عمومی؛ که با تعلق به سطح میانی، به محصولات فرهنگی اجتماعی تاریخ انسان می‌پردازد. در این رویکرد، به اموری نظیر گروه، ساختار، تاریخ جوامع و فرهنگها، توجه خاصی صورت می‌گیرد؛

2- جامعه‌شناسی فلسفی؛ که به سطح کلان تعلق دارد و موضوع آن، سرشت و طبیعت نوع بشری است.»

3- جامعه‌شناسی صوری؛ که تعلق به سطح خرد دارد و به ترکیب متغیرهای روانی، با صورت‌های تعامل، که با انواع(types) افراد درگیر در تعامل، سر و کار دارد، می‌پردازد؛ نظیر مبادله، تضاد، رقابت، خسّت، ولخرجی، غریبه و . . .

زیمل جامعه را کلیت حاصله از تعامل های الگوداری می داند که افراد به هنگام پیوند با یکدیگر به منظور دست یابی به هدف های گوناگون می آفرینند. از این رو در حالی که جامعه را سنتزی از تعامل های افراد با یکدیگر می داند که به نوعی دارای وجودی عینی است لیکن جوهر چنین جامعه ای را قابل درک نمی داند و لذا این چنین عینی موضوع مناسبی برای جامعه شناسی نخواهند بود. حوزه‌های اصلی تفکر زیمل و به نوعی مراحل حیات فکری او را می‌توان چنین خلاصه کرد:

الف) مطالعه بر تعاملات انسانی و اجتماعی در حیطه روانشناسی و تاثیرپذیری شدید از «داروین» و «اسپنسر» که حاصل آن نگارش کتاب تمایز اجتماعی در سال 1890 است.

ب) درگیری شدید بر مفاهیم بنیادین تفکر فلسفی و پیوند آن با مسائل پیچیده اقتصاد که به انتشار کتاب «فلسفه پول» در 1900 منجر شد. کتاب در 2 بخش به پول می‌پردازد.

ج) اندیشه‌ورزی زیمل در باب جامعه‌شناسی و انتشار کتاب «جامعه‌شناسی» در 1908 است. دوره‌ای که تمرکز عمیق او بر مسائل عمده جامعه‌شناسی و تلاش برای بنای یک علم مستقل جامعه‌شناسی با روش‌ها و قلمرو موضوع‌های اختصاصی است.

شاید هیچ کس به اندازه زیمل به پدیده‏های خرد و تجربه‏های‏زندگی‏روزمره توجه نکرده‏است. هنر زیمل این است که فهم ظریف و دقیقی از تجربه‏های زندگی‏روزمره ارائه می‏دهد. روش‏شناسی او در بررسی زندگی اجتماعی بر توجه به امر جزئی و دقیق روزمره بنا نهاده شده‏است. به تعبیر آدورنو زیمل بود که فلسفه را به سمت سوژهای عینی سوق داد. زیمل معتقد بود فلسفه باید به رویدادهای روزمره و خرد توجه کند. نیز به تبعیت از لوکاچ، استعاره امپرسیونیسم را برای "به تعبیر آدورنو زیمل بود که فلسفه را به سمت سوژهای عینی سوق داد. زیمل معتقد بود فلسفه باید به رویدادهای روزمره و خرد توجه کند".

لوکاچ و مانهایم نیز معتقد بودند، زیمل به عنوان امپرسیونیست جامعه‏شناختی بهترین توصیف را از رویدادهای روزمره ارائه داده است. در واقع او نوعی جامعه‏شناسی فلسفی است که به تجربه‏های جهان روزمره تکه تکه شده توجه می‌کند. به نظر مانهایم، زیمل از روشی برای توصیف زندگی‏روزمره استفاده کرد که سابقا برای توصیف تصاویر و آثار ادبی استفاده می‏شد. او را به دلیل تحلیل معنادار نیروهای اجتماعی خرد وکوچکی که پیش از این قابل رؤیت نبودند باید امپرسیونیست در جامعه‏شناسی دانست

فریزبی‏ معتقد است که زیمل زندگی‏روزمره را به مثابه امری زیبایی شناختی و هنری مورد مطالعه قرار داده و این تمایز او با جامعه‏شناسانی چون دورکیم است.  جامعه‌شناسی خرد زیمل به امور کلان نیز علاقه‌مند است. از نظر او علوم اجتماعی متعارف تنها قادر است به ساختارهای اجتماعی کلان ، قابل رویت و مشاهده‌پذیر توجه کند. زیمل در اینجا دیدگاه میکروسکوپی و ذره‌نگرانه خود را طرح می‌کند.

این دیدگاه متاثر از ظهور تحقیقات میکروسکوپی در علوم تجربی است. وی بین بدن به مثابه موضوع مورد بررسی علوم طبیعی و امر اجتماعی به مثابه موضوع مورد بررسی جامعه‏شناسی مشابهت می‏بیند. پویش‏های زندگی در واقع با کوچکترین عناصر یعنی سلول‏ها پیوند دارند و هویت‌شان را با تعاملات بی‌وقفه و بی‏شمار بین این سلولها رقم می‏زنند. از طریق مطالعة نحوة تعاملات " به نظر مانهایم، زیمل از روشی برای توصیف زندگی‏روزمره استفاده کرد که سابقا برای توصیف تصاویر و آثار ادبی استفاده می‏شد".

بین سلولها (حمایت شان از یکدیگر،‌ تخریب یکدیگر و..) است که می‌دانیم بدن چگونه خود را حفظ یا چگونه شکل خود را تغییر می‏دهد. در اینجا زیمل جامعه یا امر اجتماعی را با بدن مقایسه می‌کند. او در مطالعه‌اش به کوچکترین عناصر یعنی سلولها، فرایند‏های ارتباط و تعامل شان متمرکز می‏شود. امر روزمره از نظر زیمل در علوم اجتماعی همانند سلول‏ها در علوم‏طبیعی هستند. چنین رویکرد ذره‌نگرانه‌ای است که مواجهات زندگی ‏روزمره را به مثابه پایه‌های بنیادین و اصیل زندگی شکل می‌دهد. جالب آنکه زیمل در بررسی امر روزمره از توجه به امر کلان و ماکروسکوپیک هم غافل نمی‏شود. از نظر زیمل امرروزمره باید با کمک تعاملات، شبکه‏ها و نیروهای زندگی اجتماعی منعکس شود.

زیمل همچون کانت «فیلسوف اکنون» است و همچون تجربه گرایان به امور جزئی و کوچک توجه می‌کند اما توجه به این امور جزئی به معنای بی‌توجهی به امور کلان در نظریه او نیست. همان طور که علوم طبیعی در مطالعه بدن به سلولها، حرکت آنها، تعامل با سلولهای دیگر و در نهایت مرگ آنها توجه می‌کند و این توجه مانع از دیدن کلیت بدن نمی‏شود، زیمل نیز از طریق مطالعه امور جزئی و ذره نگرانه به کلیت جامعه نیز توجه می‏کند. امر روزمره برای جامعه همانند سلول در بدن است. بنابراین همانند سلول موجودیتی پویا، گذرا، میرا و ناپایدار دارد. در حالی‏که جامعه‌شناسی‏ رسمی و ساختارگرایان صرفا به کلیت جامعه اکتفا می‏کنند

”«تراژدی فرهنگی» که در زندگی‏روزمره آن را دنبال می‏کند، تراژدی است که درآن دستاودهای عینی و تکنولوژیکی بر گستره ذهنی بشرپیشی می‏گیرند. “ و از توجه به امور جزئی درزندگی‏روزمره غافل‏اند، زیمل اساس مطالعة خود را توجه به امر جزئی و خرد در زندگی روزمره قرار می‏دهد.

جزئیات و خصیصه‌های جزئی امر روزمره درون کلیت نظام حل نمی‏شوند و همانند اتم ضمن اینکه منفرد هستند در تعامل با یکدیگر قرار می‏گیرند. در واقع امر روزمره مملو از امور جزئی غیرقابل تقلیل است در عین حال همچون رشته‌های بافته‏شده‌ای است که با یکدیگر متصل شده‌اند. بدین سان کلیتی پیچیده، ناهمگن و متنوع را شکل می‌دهند.

زیمل از توجه به جنبه‏های بیگانه‏ساز زندگی مدرن نیز غافل نبوده‏است. «تراژدی فرهنگی» که زیمل(1380) در زندگی‏روزمره آن را دنبال می‏کند، تراژدی است که درآن دستاودهای عینی و تکنولوژیکی بر گستره ذهنی بشرپیشی می‏گیرند. بدین گونه آن دستاوردها و کالاهای عینی هویتی مستقل از آدمی می‏یابند. وی در فلسفه پول فصلی را به بحث درباب فرهنگ عینی اختصاص می‏دهد. که بسیار وام‏دار مباحث مارکس جوان است و لوکاچ نیز بعدها آن را از زیمل وام گرفت. فرهنگ عینی از نظر او مجموعه‏ای از اشیائی است که ورای نفوذ و تاثیرگذاری آدمی، فرهنگ آن را تولید می‏کند. هرچه جامعه رشد می‏کند و فرهنگ عینی گسترش می‏یابد، شکاف میان فرهنگ عینی و فرهنگ ذهنی برجسته‏تر می‏گردد. کالاها و اشیاء زیادی تولید می‏شوند اما همة آنها در فرهنگ ذهنی افراد وارد نمی‏شوند. یکی از چیزهایی که به این امر دامن می‏زند تقسیم کار است. زیمل سپس به پیامدهای این امر در زندگی‏روزمره اشاره می‏کند. چرا که عینی شدن فرهنگ بر مناسبات ما با اشیاء اثر می‏گذارند.

زیمل از جمله کسانی است که به سختی در یک قالب نظام مند و منسجم کار کرده و این امر نشان دهنده تأثیرپذیری زیمل از افراد مختلف در حوزه های مختلف است، زیمل در یالهای آخر عمرش نیز، تحت تأثیر برگسون و نیچه، توجهش را متمرکز بر جریان پیوسته جاری انرژی حیاتی ساخته بود.

صورت و محتوا در جامعه‌شناسی صوری

با توسل به روش زیمل یا به قول معروف «جامعه شناسى صورى» مى توان برخى از این امور کلى، انتزاعى و وحدت بخش را برشمرد و به وجه تشابه صورى پول با آنها اشاره کرد. به طور مثال، با مدنظر قرار دادن شباهت میان دین و پول که بعضاً تداعى شومى در ذهن ایجاد مى کند مى توان به درک قدرت فراگیر، کلى و انتزاعى پول نزدیک شد. دامنه این تشابهات بسیار گسترده است و چیزى بیش از یک قیاس کلى به نظر مى رسد و همان طور که ملاحظه  کردیم حتى در ذهنیت و نگرش مذهبى نیز آگاهى از این شباهت به طور ضمنى نهفته است. به نحوى ملموس تر مى بینیم که پول با بسیارى از آن نیازها و عقده هاى روانشناختى اى گره مى خورد که آدمیان با توسل به دین و کارکردهاى آن سعى در ایجاد مصالحه میان روابط متضاد و آنتاگونیستى آنها مى کنند.

«زیمل براین باور بود، که هرگاه جامعه‌شناسی بخواهد موضوع خود را همه تعامل‌های درون جامعه قرار بدهد، آنگاه جامعه‌شناسی دربرگیرنده چندین رشته علوم اجتماعی، نظیر علوم سیاسی، اقتصاد و ... می‌شود. لذا برای تعیین حیطه مستقل، در موضوع  جامعه‌شناسی صوری، شکل‌های جامعه‌پذیری و تعامل میان افراد را مبنای تجرید صورت‌های جامعه در نظر گرفت.»

این تمایز میان صورت و محتوا در اندیشه زیمل، حاکی از تأثیر سنّت کانت در فلسفه است؛ که بر تمایز صورت و محتوا تکیه داشت. در واقع زیمل به تناظر علم هندسه که با انتزاع شکل و صور اشیاء مادی از محتوای تشکیل‌دهنده آن تعریف می‌شود، علم جامعه‌شناسی را مطالعه جامعه، به لحاظ صور جامعه‌پذیری تعریف کرد. تا آنجا که خود، می‌گوید: «اگر ما می‌توانستیم کلیت شکل‌های ممکن مناسبات اجتماعی را در سلسله مراتب و گوناگونی‌شان نشان دهیم، می‌توانستیم دانش جامعه فی‌نفسه را تکمیل کنیم.»

منظور از محتوا در جامعه‌شناسی صوری زیمل، جنبه‌هایی از زندگی انسانی است که افراد را به سمت معاشرت با دیگران می‌کشاند؛ نظیر سوائق، اهداف و نیّات کنش‌گران. صورت‌ها نیز، آن الگوهایی هستند، که محتویات اجتماعی در قالب آنها نمود و بروز می‌یابند. 

برای فهم جامعه‌شناسی صوری زیمل، باید دو متغیر تحلیلی مهم به کار رفته در ساخت صور اجتماعی را شناخت. این متغیرها اعداد و فاصله هستند: «اعداد؛ بهترین استفاده‌ای که زیمل از مقوله ریاضی و اعداد در جامعه‌شناسی صوری‌اش نموده، مفهوم دوتایی و سه‌تایی اوست. به زعم وی با ورود عنصر سوم به یک گروه دو نفره، فراگردهای گوناگونی امکان‌پذیر می‌شود، که پیش از این نمی‌توانست اتفاق بیفتد. عنصر سوم می‌تواند نقش میانی و داور را ایفا کند و از بروز تنش‌ها بکاهد؛ یا به عنوان شخصی ذی‌ نفع عمل کرده و از اختلاف دو عضو دیگر به نفع خویشتن بهره‌برداری کند و نیز می‌تواند نقش "تفرقه بینداز و حکومت کن" را ایفا نماید. یک گروه سه نفره، مسیرهای تازه‌ای به روی کنش‌های اجتماعی می‌گشاید. ضمن آنکه فرصت‌هایی را نیز محدود می‌کند.»

فاصله؛ در اندیشه زیمل، بُعد یا قرابت فاصله، عامل مؤثری در شکل‌گیری روابط اجتماعی است. توجه زیمل، روی فاصله بین عاملان و تغییراتی است که برحسب آن‌که مشارکت‌کنندگان از هم جدا باشند یا نزدیک، رخ می‌دهد. وی معتقد است، روابط مبتنی بر قرابت شدیدترند تا روابط مبتنی بر بعد یا فاصله دور. تنها دو شکل از روابط هستند که فاصله روی آنها تأثیر ندارد؛ اولی روابطی کاملا غیرشخصی؛ مثل معاملات اقتصادی. دیگری روابطی که متضمن شدت احساسات و عواطف است؛ مثل احساسات عمیق مذهبی یا روابط مبتنی بر عشق.

زیمل می گوید: صورتهای کنش متقابل را مطالعه می کنیم. تقابل همان دشمنی نیست، برای وحدت ایجاد شده است. روابط متقابلی در سایه همکاری و همگرائی نیروهای اجتماعی دارای ساخت می شود و هویت پیدا می کند. آنچه برای زیمل مهم است، سطح نیست؛ صورت است. کوزر بیان می‌کند، که برای زیمل مهم نیست، دعوای بین زن و شوهر باشد یا دعوای دو کشور. زیمل از بحث اعداد خود در جامعه‌شناسی صوری، به این نتیجه می‌رسد، که هرچه تعداد افراد بیشتر شود، نهایتاً بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود. وی تا آنجا پیش می‌رود که بحث تراژدی فرهنگی و پیچ و مهره شدن انسان‌ها در کلان‌شهر را ذکر می‌کند؛ که افراد در شهرها، نوعی احساس دل‌زدگی و بی‌اعتمادی دارند. این بی‌اعتمادی، مانع بروز آزادی‌ها و فردیت افراد می‌شوند.

از نظر زیمل صورت های اجتماعی قالب مادی یا نمود عینی محتواها هستند. به عبارت بهتر صورت های اجتماعی شکل عامی از کنش های اجتماعی اند که به هیچ روی یگانه نیستند. به عقیده وی صورت های اجتماعی یکسان این خاصیت را دارند که محتواهای متفاوت را شامل شوند.

لوین این صور را به چهار دسته کلی تقسیم می کند:

1.   روابط یا فرآیندهای تعامل، مانند رابطه فرمانبری و فرماندهی یا فرآیند تضاد

2.   نقش - موقعیت ها مانند غریبه،ولخرج، خسیس و فقیر

3.   جمعیت ها نظیر اجتماع سری

در نگاه زیمل صورت های جامعه زیستی ترکیب شکننده گی از گرایش های متضاد است. روابط جامعه شناختی اساساً ترکیبی از دوگانگی اند؛ فرآیندهای اتحاد، هماهنگی و همکاری به منزله نیروهای جامعه پذیری هستند که باید در معرض جدایی، رقابت و انزجار قرار گیرند تا پیکربندی واقعی جامعه شکل بگیرد؛ صورت های بزرگ سازمان که جامعه را می سازند یا به نظر می رسند می سازند باید دائماً از سوی نیروهای فردگرایانه و بی نظم متحمل آشفتگی، ناپایداری و فرسایش شوند تا با عقب نشینی و با ایستادگی، نیروی حیاتی لازم برای واکنش و رشد را کسب کنند... برای بازسازی سیستماتیک جامعه شناسی صورت های اجتماعی زیمل (به عنوان مثال جامعه شناسی مد، تعارض، تبعیت، تقسیم کار و...) لازم است فهرستی از روابط قطبی شده (تمایز - تقلید، تعارض یگانگی، مقاومت تبعیت، افتراق- توسعه، فاصله گرفتن- نزدیک شدن...) تهیه کرد و نشان داد جستارهای جامعه شناسی صوری زیمل کاربرد ترکیبی اصل دوگانگی است.

صورت و معنا در همه جا مفاهیم نسبی و از مقولات شناختی هستند که برای پرداختن به پدیده ها و سامان بخشیدن به آنان به شکلی عقلانی به وجود آمده اند. از این رو ویژگی که از بالا مورد مشاهده قرار گرفته و در رابطه یی به عنوان صورت درک شده در رابطه یی دیگر، چنانچه از پایین به آن نگاه شود، باید به عنوان معنا توصیف شود.

الگوهای توسعه یی همچون انکشاف گروهی و توسعه فردیت.

بودون معتقد است جامعه شناسی صوری زیمل از نوع الگوهای اقتصادی است که معلول تعدیل و تعادل میان آثار کنش های فردی است. از نظر او ایده زیمل این است که شرایط و موقعیت هایی داریم که در آنها منافع و گزینشهای افراد را به آسانی میتوان بازسازی کرد بدون اینکه نیازی به دانستن وضعیت ها و محتواهای خاصی کنش باشد.

مبانی نظری زیمل

زیمل مبانی نظری خودش را این‌گونه تشریح  می‌کند؛ که این مادّه‌ی واقعیت نیست، که به واقعیت هستی می‌بخشد؛ بلکه علاوه بر مادّه، عاملان دیگری نیز در کار است و آن "صورت" است. بنابراین صورت روابط انسانی مورد توجه او است. مفهوم صورت یا شکل برای زیمل، همان معنا را به ذهن متبادر می‌کند، که مفهوم ساخت برای ساخت‌گرایان. در ساختارگرایی، ساختار، بیانگر روابط پایدار میان نهادهای اجتماعی است؛ که کلیت روابط اجتماعی براساس آن تنظیم شده‌اند؛ لیکن در صورت‌گرایی، به عنوان نمودهای روابط فرایندها یا نقش‌های اجتماعی، توجه می‌شود؛ که قابل مشاهده در تک‌تک روابط هستند. نظام‌های اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی را نمی‌توان مستقیما مشاهده کرد؛ بلکه تنها قابل انتزاع از روابط میان اجزاء اجتماعی هستند؛ ولی رقابت، تضاد، موقعیت ولگرد یا غریبه را می‌توان در اشخاص و روابط روزمره دید.

ریشه های فکری اجتماعی در مکتب جامعه شناختی صوری زیمل

جامعه شناسی فرانسه تحت تأثیر انقلاب سیاسی و نیز عقاید کنت و دورکیم بیشتر پوزیتویستی و علم گرایانه بود. جامعه شناسی انگلستان هم تحت تأثیر انقلاب صنعتی و نیز عقاید اسپنسر و هم علم گرایانه، هم پوزیتویستی بود، اما کشور آلمان نه از نظر اقتصادی، و نه از نظر سیاسی و نه از نظر صنعتی پا به پای آنها رشد نکرده بود. در این کشور عقاید رمانتیک یا رمانتیسم اجتماعی غلبه داشت، یعنی آلمانی ها نم یتوانستند سنتی بمانند یا مثل فرانسوی ها و انگیسی ها صنعتی- اقتصادی- سیاسی شوند(مدرن شوند) اما آلمنی ها فیلسوفان بزرگی داشتن این فیلسوفان ایده آلیست تاریخی بودند، مخالف پوزیتویستی ها بودند. زیمل جامعه شناسی بود که هم با ایده آلیست های آلمانی مشکل داشت، هم با پوزیتویستی های فرانسوی و انگلیسی. زیمل دنبال یک جامعه شناسی متفاوت بود که موضوعات جدید با روش های جدید مطرح کند.

آرای زیمل در باب روابط

وفاداری و حق شناسی

به عقیده یمل بدون پدیده ای که آنرا  وفاداری می نامیم جامعه مطلقاً نمی توانست برای هر مقطع زمانی، آن گونه که وجود دارد، وجود داشته باشد. وفاداری را نمی توان سنجید. وفاداری را می توان سکون روح خواند. وفاداری وضعیت روحی استف و نه یک احساس. ما به رابطه ای عادت می کنیم، و صرف وجود آن در طول زمان وفاداری را موحب می گردد. وفاداری باید وجود داشته باشد تا جامعه وجود داشته باشد. وفاداری در جایی می تواند رشد کند که روابط با دلائل غیرعاطفی آغاز می گردد و وفاداری می تواند عاطفه و عشق تولید کند. اگر انگیزه اولیه پایدار بماند، آن گاه وفاداری صورت شدیدتری به خود می گیرد.

زیمل اشاره می کند که این تقابل بیرونی میان فرآیند حیات و شکل مادام که ضابطه ها و دستورالعمل هایی برای چگونگی زندگی کردن تهیه می کنیم به طور درونی بازتولید می شوند.وفاداری مرز میان شکل و فرآیند حیاتی را در می نوردد، نوعی ثبات شکل به فرآیند حیاتی می بخشد. حق شناسی مبهم است زیرا که نمودهای بیرونی آن بی اهمیت می نماید. تمام قراردادها بر تبادل هم ارزها تکیه دارد، و این از طریق قانون اعمال می ود، با وجود این بسیاری که تعاملات دیگر هستند که شامل مبادلاتی هستند که از طریق قانون حمایت نمی شوندف و این جا حق شناسی جایگزن مهمی است. حق شناسی آرمانی است متکی به رابطه ای که ممکن است سالها پیش پایان یافته باشد . . . اگر چه تمایل صرفاً شخصی است . . . عواقب بی شمار ان در تمام جامعه آن را یکی از قوی ترین ابزار همبستگی اجتماعی می سازد.

اجتماعی بودن

زیمل(1950/1917) مقاله خود را در باب معاشرتی بودن مثالی از جامعه شناسی ناب یا صوری می نامد. بعضی از شکل ها از آن چه ممکن است محتوای«جدی» زندگی روزمره بنامیم جدا می شوند و غایاتی در خود می گردند. اگر جامعه زیستی شیوه ای را گوییم که به وسیله آن در طلب زندگی های رزومره خود با یکدیگر در تماسیم، مردم داری صورت بازی این فعالیت است. از آنجا که جدیت زندگی روزمره را ندارد، بیشتر مردم آن را غیر مهم می دانند- «حرف های عادی» - ولی نظر زیمل این نیست. رابطه آن با دنیای جدی تقریباً مانند رابطه هنر با واقعیت است. وقتی که ما در طلب منافع خود نیستیمف تدبیر بر ما حکومت می کند، و این مستلزم سرکوب شخصی ترین صفت ماست. او درباره حد بالا و پایین (آستانه مردم داری) صحبت می کند: حد بالا جایی است که منافع جدی شخصی در موقعیتی دخالت می کند و حد پایین جایی است که ویژگی های شخصیتی دخالت می کند.

سلطه

از دید زیمل حتی ظالمانه ترین سلطه شکلی از کنش متقابل است. زیمل سه نوع سلطه را تشخیص می دهد:

1)  سلطه به وسیله فرد، که ممکن است اثر هم سطح کننده داشته باشد. زیمل بر این باور است که این شکل ابتدایی سلطه است.

2)     سلطه به وسیله جمع، حقوق افراد در گروه مسلط ضرورتاً به آنهایی که در گروه زیردست هستند تعمیم داده نمیشود.

3)     سرانجام سلطه به وسیله اصل یا قانون وجود دارد.

جامعه شناسی تضاد

زیمل می گوید که تضاد باید شکلی از جامعه زیستی باشد، زیرا که حداقل دو نفر را بهم مرتبط می کند؛ تضاد نتیجه «عوامل جدا کننده» مانند تنفر و حسادت است و تلاشی است برای حل اختلافات پدید آمده و حفظ وحدت، حتی اگر از طریق حذف یکی از دو طرف باشد. واگرایی(تضاد) و همگرایی(آشتی) هر دو شکل های جامعه زیستی اند، که نقطه مقابل هر ئوی انها بی اعتنایی است. تضاد خود جنبه های مثبت و منفی را ترکیب می کند، و جامعه لزوماً محصول نیروهای همگرا و واگرا است، و اگر چه تضاد در سطح فردی ممکن است مخرب باشد، لزوماً در سطح اجتماعی این طور نیست. تضاد در یکپارچگی واحد اجتماعی سهم دارد.

راز و جامعه رازدار

اگر دو نفر به کنش متقابل بپردازند، آنگاه تصویری از یکدیگر خواهند داشت؛ این تصویر کامل نخواهد بود. شناخت کامل از شخص دیگر غیرممکن است؛ ما نمی توانیم در ذهن یکدیگر وارد شویم. شناخت فرد دیگر شناخت کسی است که قادر است حقیقت درونی خود را مخفی سازد؛ در حقیقت، از آنجا که حیات درونی ما جریان پیچیده و درهمی است، غیرممکن است که به هر حال تمام آن را آشکار نمود. ما نمی توانیم هیچ کنش متقابل یا رابطه اجتماعی یا جامعه ای را ذکر کنیم که از نظر غایت شناسی بر اسا عدم شناخت قاطع نسبت به یکدیگر استوار نباشد.

اهمیت جامعه شناختی دروغ گفتن را، که، مانند همیشه، دو طرفه است، مورد بحث قرار می دهد. هر قدر انسان به شخصی نزدیک تر باشد، احتمال بیشتری می رود که با دروغ گفتن او یا پنهان کاری او آسیب ببیند.

زیمل می گوید کف، در گروههای «ابتدایی»تر، دروغگویی نسبتاً بی اهمیت است، زیرا افراد زندگی کم و نیش خودکفایی را در گروه دنبال می کنند و روابط متقابل در حداقل است. جامعه های مدرن، بر عکس، جامعه های «اعتباری» هستند؛ ما به شمار زیادی از انسانها برای گفتن حقیقت آنچه آنها انجام می دهند وابسته ایم، و اگر آنها از کمک به ما دریغ کنند. به طور قابل ملاحظه ای رنج می بریم- او می گوید که در جامعه های مدرن دروغ معادل عقلانی چماق راهزن است.

زیمل راز را به آنچه او ابعاد اصلی روابط انسانی می داند مربوط می کند- همکاری و هماهنگی، از یک طرف، و فاصله و رقابت از طرف دیگر- و گستره ای از روابط را  بر طبق درجه شناختی که شرکت کنندگان ممکن است از یکدیگر داشت باشند بررسی می نماید. توانایی پنهان کردن واقعیت ها«یکی از بزرگترین دستاوردهای آدمی است.» مادام که تمدن گسترش می یابد، آنچه که زمانی اشکار بود پنهان می گردد و آنچه زمانی پنهان بود اشکار می گردد، امور عام آشکار می شود و زندگی های فردی خصوصی می گردد. رازداری جذابیت خاصی دارد: داشتن راز فرد را متمایز نموده و احساس تملک خاصی به او می دهد، اهمیت رازداری با فرآیند تفرد گسترش می یابد و آن را تقویت می کند.

اولین ویژگی جامعه رازدار محافظت و اعتماد دو سویه است. جامعه رازدار مناسک را به کار می برد تا آنچه را زیمل «تمامیت زندگی» می نامد بیافریند، و این تأیید کننده مرکزیت گروه است هنگامی که جداسازی و فروپاشی مردمی را که رها می شوند تا زندگی های فردی خود را دنبال کنند تهدید می کند. جامعه رازدار مستبدتر می گردد. جامعه های رازدار خودآگاهی بیشتری دارند و ادعای بیشتری در مورد خودکفایی دارند تا دیگر گروهها؛ آنها بر علائم رازگونه ای تکیه دارند که به وسیله آنها اعضا می توانند یکدیگر را تشخیص دهند(دست دادن معروف فراماسونری). آنها می توانند به  منحصر به فرد بودن و برتری اجتماعی اهمیت دهند، و می توانند منافع خود را به هزینه گروههای دیگر تعقیب کنند. در درون جامعه رازدار فرآیندی از فردیت زدایی وجود دارد که گروه را محافظت کرده و احتمال دارد بیش از همه سازمان یابد. به دلیل رازداری اش، حکومت مرکزی تقریباً همیشه آن جامعه را تهدیدی تلقی می کند. 

آرای زیمل در باب سنخ های اجتماعی

توصیف زیمل را از سنخ های اجتماعی میتوان روایت جامعه شناختی رئالیسم ادبی در نظر گرفت.

آدم خسیس(The Miser) و آدم ولخرج(The Spendthrift)

هر جزئی از رفتار و تجربه ما معنایی مضاعف دارد: حول مرکز خود می گردد، حاوی همان قدر وسعت و عمق، لذت و رنج است که تجربه بلاواسطه آن را می دهد، و در عین حال جزئی از جریان زندگی است.

آدم خسیس شخصی است که پول را به خاطر خود پول ذخیره می کندو به شیوه ای سرنمودن قدرت پول را نمایان می سازد. خسیس از فکر آنچه میس تواند با پول انجام دهد لذت می برد.

ولخرج در نظر اول ممکن است مخالف با خسیس بنماید، ولی ولخرج نیز مشکلاتی برای کنار آمدن با تأتیرات واقعیت خارجی دارد- او تحت تأثیر لذت آنی خرج کردن است که بر ذخیره کردن پول یا دارا بودن شیء می چربد. اینجا باز زیمل آچه را ما امروزه لذت خرید می دانیم شناسایی می کند، لذتی که بیشتر برای خود عمل است تا آنچه خریده می شود، لذتی خود شیفته وار به این علت که متضمن تعهد یا پیوند آدمی نیست.

 

 

 

ماجراجو

ماجراجو کسی است که تداوم زندگی روزمره را قطع می کند. جدا از زندگی است ولی بخشی از آن است و در نتیجه به نظر می آید که به طریقی کل زندگی درون آن است. به عقیده زیمل اگر ما، مثلاً، به وجود بی زمان روح باور داشته باشیم، آنگاه تمام زندگی را مانند حادثه ای می توان در نظر آورد. حادثه یکی از مقولات اساسی زندگی است.

ماجراجو فعالیت و بی تحرکی و نیز یقین و شک را ترکیب می کند- او با امر مشکوک آنچنان معامله می کند که گویی مسلم است، یعنی متضمن شکلی از تقدیرگرایی است. زیمل، بعد از مقایسه میان عشق و حادثه، نتیجع می گیرد که حادثه مناسب سالمندی نیست- شخص سالمند قادر نیست که با نیروی زندگی مقابله کند.

غریبه

مقاله زیمل در باب غریبه مشهورترین مقاله او درباره سنخ های اجتماعی است و ما را به تحلیل مدرنیته می کشاند. غریبه در موقعیتی پارادوکسی قرار دارد: او از نظر جغرافیایی به گروه نزدیک است ولی از نظر وانشناختی و فرهنگی دور است، در آن واحد نزدیک و دور است. غریبه بی طرف محسوب می شود.

غریبه می تواند چیزهایی را ببیند که خودی نمی تواند زیرا خودی بیش از حد نزدیک است، و شاید غریبه چیزهایی را بگوید که خودی نمی تواند زیرا کخ بسیار زیانبار خواهد بود. مک لومور(1991)می گویدکه؛ ما می توانیم دو سنت تحقیقی بیابیم که از مقاله زیمل پدید آمده است. اولی ار بیانات او در باب غریبه در مقام سوداگر نشأت گرفته و عملاً جامعه شناسی فرد تازه وارد است. دومی به فرد حاشیه ای اشاره دارد و می تواند شامل این ایده باشد که در لحظه ای از هستی خود همه ما، به وسیله دیگران یا خودمان، در حاشیه قرار میگیریم.

زیمل می گوید: عینیت به هیچ وجه عدم شرکت نیست، وضعیتی که روی هم رفته بیرون از تمایز میان گرایشهای ذهنی و عینی است. بلکه آن نوع مثبت و معینی از شرکت است. فاصله در دید زیمل نقش مهمی دارد، «غریبه» شخصی است که نه زیاد نزدیک و نه زیاد دور است. اگ او بسیار نزدیک باشد دیگر غریبه نخواهد بود، اما اگر بسیار دور باشد، هیچ تماسی را با گروه ندارد. کنش متقابلی که غریبه با اعضاء گروه  دارد ترکیبی از نزدیکی و دوری است. فاصله ویژه غریبه از گروه به او این اجازه را می دهد که یکسری الگوهای غیر معمول کنش متقابل را با اعضاء داشته باشد.

زیمل نه تنها غریبه را یک نوع اجتماعی می داند، بلکه طرز برخورد با او نوعی کنش متقابل اجتماعی می داند. درجه ای از غریبگی، ترکیبی از نزدیکی و دوری است که در روابط اجتماعی وارد می شود که حتی خودمانی ترین روابط را شامل میشود. همچنین میتوان یکسری از کنش های متقابل ویژه را برای کشف میزان غریبگی که در آن است بکار گرفت.

آرای زیمل در باب مدرنیته

کلان شهر

مقاله زیمل در باب کلان شهر یکی از بهترین و مشهورترین کارهای اوست، و غالباً اساس و مبنای جامعه شناسی شهری ذکر می شود. مراکز بزرگ شهری در جهان مدرن موجب تغییری در زندگی انسانی می شوند، و مستلزم قابلیت های متفاوتی اند با قابلیت هایی که حومه و شهر کوچک ایجاب می کند. در این یک زندگی نسبتاً کند است، و ایجاد پیوندهای عاطفی عمیق با دیگران در سطحی ناخودآگاه امکانپذیر است. در شهرهای بزرگ ما دائماً با تأثیرات حسی دگرگون کننده بمباران می شویم، هزاران انسان در حال گذر سریع، ترافیک سنگین، فعالیت های بی شمار، تابلوهای فروشگاه ها، آگهی ها، همه توجه ما را جلب می کنند. بقا در چنین جهانی بدون شکل دادن به نیروی عقلانی امکان پذیر نیست. شهرنشین، به جای قلب، با سر- «عضوی که کمتر از همه اعضا حساس است و از عمق شخصیت کاملاً دور  است»- واکنش نشان می دهد و خود را از ضربه ها و دگرگونی هایی که زندگی شهری به همراه دارد دور می کند.

کلان شهر و ذهن شهری با اقتصاد پولی عمیقاً پیوند یافته اند. پیچیدگی زندگی شهری ما را مجبور به وقت شناسی میکند و جهان را به یک مسئله ریاضی تبدیل می کند. در شهر ستیزه به سادگی درمی گیرد. اگر  چه شخص از نظر فیزیکی به دیگران نزدیکتر است، از نظر روانشناختی از دیگران جدا و مستقل است. زیمل صرفاً ساختارهای مدرن نقش را تشخیص نمی دهد؛ او فرآیندهایی را شناسایی می کند که متفکران معاصر جنبه های اساسی مدرنیته اخیر یا پست مدرنیته میدانند.

مُد

زیمل(1971/1904) با اشاره به گرایش تناقض آمیز به یکسان گرفتن فرد با جامعه و جدایی فرداز جامعه آغاز می کند. این تناقض بر سطوح متفاوت اثر می گذارد- در سطح زیست شناختی تناقض میان توارث و دگرگونی است. هیچ شیوه زندگی و هیچ شکلی از جامعه نیست که امیال را ارضا کند. به زبان روانشناختی، سویه سازگاری اجتماعی به وسیله گرایش به تقلید تقویت می گردد، که این فایده را دارد که مانع خواست خلاقیت و خواست مسئولیت در برابر عمل می شود و آن را به دیگری حواله می دهد.

نهادهای اجتماعی مانند مد را میتوان توافقی میان میل به سکون و میل به تغییر تلقی کرد: مد شخص را مجاز می کند که هم از دیگران تبعیت کند و هم خود را از دیگران چونان عضوی از طبقه یا گروه خاص جدا سازد. اگر مد نتواند نیاز به همرنگ شدن با دیگران، یا نیاز به جدا شدن را ارضا کند محو می شود در جامعه ها یا طبقات اجتماعی که تمایز کمی وجود دارد، مدها به آرامی تغییر می کنند؛ در جامع های مدرن، که خطر امحای فرد وجود دارد، مد اهمیت بسیار بیشتری می یابد. هر چه مد بیشتر درون گروه گسترش یابد، بیشتر به سمت پایان خود می رود. مد لزوماً ناپایدار است و احساسی شدید از زمان حال را با خود حمل می کند. همین واقعیت که ما می دانیم پایانی خواهد داشت ان را هر چه بیشتر جذاب می کند. مد خصوصاً برای افراد وابسته جذاب است و شخص اهل مد هم مورد حسادت و هم مورد تأیید است. شخصی که از مد تبعیت می کند میتواند خود را با گروه هم شکل کرده و فردیت خود را نشان دهد. این یکی از پارادوکس های غریب مد است- فردی که به نظر می آید که گروه را هدایت می کند در واقعیت از همه بیشتر مغلوب گروه است. زیمل این را یکی از ویژگی های متمایز جامعه دموکراتیک کی داند. ضد زبانی؛ این نوع مد با اشیاء و تجارت به شیوه ای سرخوشانه معامله کند، فردسیت آنها را انگار و نظارت فرد را بر جهان اطراف برقرار کند. از این لحاظ، این عمل را تقویت خود است و شاید دقیقاً همان چیزی است که نوجوانان به آن نیازمندند.

زیمل می گوید که، در انتخاب مد، شخص می تواند از احساس شرمندگی که ممکن است در غیر این صورت به عملش نسبت داده شود اجتناب ورزد؛ در عین حال مد وسیله ای است که با آن می توان آزادی درون را از طریق دنباله روی از توده در مواقع تظاهرات بیرونی حفظ کرد. زیمل در ادامه می گوید که تغییرات سریع در مد احتمالاً در بالاترین طبقات یافت نمی شود، زیرا که آنها آگاهانه محافظ کارند، و نیز در پایین ترین طبقات،«با محافظه کاری ناآگاهانه ابلهانه شان» را پدید آورده اند.  

زیمل مد را از یک طرف شکلی از روابط اجتماعی می داند که افراد به خاطر اینکه مورد تأیید دیگران قرار گیرند به آن عمل می کنند و از طرف دیگر، هنجاری را تعیین می کند که کجروی از آنها را نیز مشخص می کند. همچنین مد یک فرآیند تاریخی است که در مرحله نخستین، همه اموری که مد پذیر است می پذیرد، بطور حتم کسانی هم از آن انحراف پیدا می کنند و سرانجام در فرآیند انجراف، ممکن است با یک دید جدید به مد بنگرد. مد همچنین دیلکتیکی است چرا که موفقیت ها و گستردگی هر مدی منجر به شکست احتمالی آن می شود. 

آرای زیمل در باب گروههای اجتماعی

نوع های اجتماعی

فقرا

فقیر در معنای روابط اجتماعی آن تعریف می شود، یعنی شخصی که دیگران به او کمک می کنند یا حداقل این حق را دارد که به او کمک شود. زیمل در اینجا این دیدگاه را ندارد که فقر با مقدار ول مشخص می شود. او فقیر را مشخصه ارتباطات و الگوهای کنش متقابل می داند و لفظ«فقیر» را بطور وسیع در مورد هر نوع فقیری بکار می برد. این جزء خصوصیات زیمل است که در هر موردی نظریات فراوانی ارائه دهد.

محتاج این حق را دارد که کمک دریافت کند واین حق موجب می شود که دربافت کمک را کمتر دردآور نماید. همچنین شخصی که پرداخت می کند این تعهد را دارد که به محتاج کمک کند. از نظر او فقیر در تمامی قشرها دیده می شود و تنها در قعر جامعه نیست.

زیمل بحث خود را در باب فقرا با صحبت از عمل متقابل تعهد و وظیفه آغاز می کند؛ اگر فقرا خودشان را این گونه بپندارند و دیگران نیز آنان را این گونه بپندارند که حق دارند از طریق کسانی که در رفاه بیشتری نسبت به آنان به سر می برند امرا معاش کنند چه که آنان فقیرند یا این که به همان جامعه که افراد مرفه در آن هستند تعلق دارند، آنگاه آنان و جامعه در وضعیت بهتری خواهند بود تا وضعیتی که در آن  فقرا بر این باور باشند که فقر بی عدالتی کیهانی است و افراد مرفه را مورد حمله قرار دهند، یا وضعیتی که در آن کمک به فقرا از رهگذر نتایجی که برای خود کمک کننده دارد برانگیخته می شود.

هنگام یکه رفاه جامعه مستلزم دستگیری از فقرا باشد، چه برای دفه آشوب اجتماعی یا افزون قدرت تولید، توجه از اعطاکننده و دریافت کننده هر دو برگردانده می شود. این نوع کمک در صدد رفع نیزهای فردی است، نه نیازهای تمام شهروندان. هدف آن تخفیف نابرابری هایی است که در غیر این صورت به چالش با جامعه منجر خواهد شد- تقویت جامعه موجود به جای تغییر آن از طریق ایجاد برابری فراگیر. این فرآیندی است که نیازهای فرد را تابع نیازهای جامعه وسیع تر می کند. در این رابطه، فقرا غایتی در خودشان هستند: «دولت به فقرا کمک می کند؛ اعانه خصوصی از فقرا دستگیری می کند»نه تنها تأمین اعانه تحقیرکننده نبودف بلکه این کار فقرا را وابسه می نمود. جامعه های مدرن که دولت به فقر کمک می کند، می توانیم از فقرا همچون گروه صحبت کنیم؛ در غیر این صورت فقط می توانیم از افراد فقیر صحبت کنیم.

به عقیده کوزر؛ متناظراً تا زمانی که به آنها کمک می کنیم فقرا با ما خواهند بود. به این ترتیب مشکل فقرا فقط از طرق طرد این رابطه وابستگی یک جانبه می تواند مرتفع گردد. این نظر گاه طرحهای گوناگون را ایجاد می کند که به منظور وادار کردن فقرا به تأمین خودشان و بنابراین از فقر خارج شدن ایشان طرح ریزی شد.

در نگاهی به کشورهای پیشرفته، چنین به نظر می رسد که این کشورها، از فقر و فلاکت به دور هستند و فقر، پدیده ای است که فقط در کشورهای عقب مانده دیه می شود. اما واقعیتها چیز دیگری را نشان می دهدن. فقر، از ویژگیهای جوامع پیشرفته است، اما مانند کشورهای فقیر، همیشه نایان نیست؛ اگر چه در کشورهای پیشرفته، محله های فقیرنشین، کم نیستند. با گردش در شهرهای بزرگ کشورهای پیشرفته و گذشتن از محله هایی مشخص، بخوبی میتوان فقیر و فقیران را دید. حتی اگر به این محله ها هم نرویم، در مراکز شهر میتوان فقیرانی را دید که بی خانمان هستند و همچون کولیهای سرگردان.

بی تردید، فقر پدیده ای نسبی است. بسیاری از افراد بیان می کنند که یک انسان فقیر در کشورهای پیشرفته، از نظر مادّی، حتی از یک کارگر کارخانه در کشورهای عقب مانده نیز جلوتر است. افزون بر این، باید افراد هر کشور را با استانداردهای قشربندی اجتماعی همان کشور مقایسه کرد. اگر چخ فقر، عمدتاً در رابطه با شرایط اقتصادی است، اما در جوامع پیچیده و پیشرفته ی امروزین، سازه های دیگری هم وجود دارند که سبب شده فقیران، از نظر شغلی، اقتداری و مالکیت، در لایه های پایینی قشربندی اجتماعی قرار گرفته باشند. در این کشورها، فقیران، از نظر شغلی، عمدتاً بیکارند. از نظر اقتدار، چون در ساختار شغل قرار ندارند، دارای اقتدار نیز نیستند.

در کشورهای پیشرفته، فقیر به کسانی گفته می شود که یا مهارتهای شغلی ندارند و یا مهارت آنها در سطح پایینی است. برای محاسبه ی تعداد و شناسایی فقیران در جوامع پیشرفته، از "خط فقر" استفاده می شود. خط فقر، تعریف اقتصادی فقر است. زندگی در پائین ترین لایه های نظام قشربندی اجتماعی که در نتیجه ی آن، شخص نتواند نیازهای اولیه خانوار خود را فراهم سازد، زندگی زیرخط فقر است. در کشورهای گوناگون جهان پیشرفته، مقدار کمی خط فقر، فرق می کند.

اعیان

طبقه اعیان، مانند طبقه متوسط، میان بالاترین و پایین ترین طبقات است، ولی، آن بر خلاف طبقات متوسط، هم از بالا و هم از پایین نسبتاً محدود می شود، و این باعث ایجاد ماهیت خاص اریستوگراسی می شود.

اعضا در افتخاری که به وسیله بالاترین اعضا کسب شده شریکند، نه از طریق مالکیت های بیرونی مانند قدرت والایی بلکه از طریق کیفیت های درونی که از طریق گرایش به ازدواج دروه گروهی خفظ می گردد. فردی که در داخل طبقه اعیان متولد می گردد به طور غیرارادی در عزت و افتخار ان سهیم است. مع هذا این افتخار اجتماعی منتقل شده میتواند به آن چه زیمل «پوچی منحط» می نامید. بینجامد. ویژگی های منتقل شده اجتماعی باید با خلاقیتی درونی از جانب فرد ترکیب شوند.

طبقه ی بالا در جوامع پیشرفته، افرادی هستند که در رأس هرم نظام قشربندی اجتماعی قرار دارند. این طبقه، وسایل نفوذ ویژه ی خود دارند. تعداد آنها در جوامع، کم و معمولاً زیر 5 درصد است. اعضای طبقه ی بالا، باید دارای ویژگیهایی باشند و لزوماً هر کسی که ثروتمند است، نمی تواند عضو این طبقه باشد. یکی از شاخصها اصلی طبقه ی بالا این است که اعضای آن در جامعه، به عنوان یک طبقه حاکم، مطرح هستند. در کشورهای پیشرفته، طبقه بالا، قدرت اقتصادی شگفتی دارد.

زنان، عشق و تمایلات جنسی

مرد خود را تجسم بیرونی می دهد. انرژی و توانایی او در عملکرد او تخلیه میوشد. در نمادپردازی مفاهیم متافیزیکی، زن نشانه بودن و مرد نشانه شدن است. زیمل در مباحث خود(1984-1911)، که با کمی تغییر بسیار شبیه مباحث و گفت و گوهای فمنیستهای معاصر خواهد بود، از اینجا آغاز می کند که جنبش های زنان مدرن دو «پرسش ارزشی» را مطرح می کند. اولی دستیابی زنان به «فرهنگ عینی» زسمی کنونی است- آن نوع مسائلی که امروزه برابری دستیابی و فرصت تلقی می شود؛ دومی این است که آیا این جنبش می تواند چیز جدیدی به فرهنگ عینی بیفزاید، که از نظر کیفی متفاوت با آنچه قبلاً بوده باشد. در حال حاضر فرهنگ عینی فاقد جنسیت نیست؛ مردانه است.

او می خواهد اثبات کند که چیزی درباره فرهنگ عیی وجود دارد که بخصوص با شخصیت مردانه پیوند یافته است. از دید زیمل مرد قادر است در اعمالی که از مرکز هستی اش جدا است شرکت کند، در صورتی که زن فقط در اعمالی می تواند شرکت کند که با خود او یکی شده است. زیمل می خواهد ثابت کند که مرد بودن و زن بودن دو صورت غیرقابل تبدیل هستی اند. زیمل درباره امکان اینکه زنان سهمی در فرهنگ عینی داشته باشند مرّدد است. از یک طرف، هر دو صورت هستی مهم اند و باید اینچنین بمانند؛ اگر زنی تلاش کند که فرهنگ عینی را اتخاذ کند و در آن سهیم باشد، او دیگر مؤنث نخواهد بود- فرهنگ زنانه کاملاً ذهنی است.

فمنیست های پست مدرن زیمل را به بازتولید «ذات گرایی» سنتی متهم می کنند- این ایده که مردان و زنان ویژگی های ذاتی و متقاوتی، مستقل از موقعیت، دارا هستند. پارادوکس این است که در این عبارات توجه زیمل به ذهنیت و روابط را می تواند قرار گرفتن او در موضع فمنیستی در رابطه با دیگر متفکران کلاسیک جامع شناختی تلقی کرد. امیال جنسی برای مرد چیزی است که او انچام می دهد، در حالی که برای زن چیزی است که او هست.

زیمل در نوشته هایش در باب زنانگی یکی از معدود جامعه شناسانی است که میتوان او را واقعاً ذات گرا نامید. زیمل قادر نبود که از سدّ ِ میان دیدن روابط میان دو جنس از لحاظ ساختاری- اجتماعی و دیدن آنها از لحاظ تجربی عبور کنند.

 دلیل پست مدرن بودن زیمل؛ کار متمرکز او بر دوگانگی فرد/ جامعه است. او به روانشناسی اجتماعی نزدیکتر ایت تا جامعه شناسی.

نتیجه: تصور زیمل از تغییر؛ تنها شرحی است که از تغییر اجتماعی می دهد تصور نسبتاً ساده نو دورکیمی از تکامل ارگانیک است که در آن فرد از گروه پدید می آید. زیمل یکی از نخستین کسانی بود که تحول گوناگونی نقش های یکدست شده و تخصصی شده زا مورد توجه قرار داد. تغییر او در باب جهانی شدن به تصور یان کرایبف بر حسب عمومی شدن فزاینده فرهنگ عینی است. جاناتان ه. ترنر(1991) می گوید که اگز آرای مارکس و زیمل را با هم ترکیب کنیم می توانیم شاختن نظریه تضاد تمام و کمالی را آغاز کنیم.

زیمل: ضدیت با مصرف بیش از حد تاریخ؟

زیمل عملاً در برابر تاریخ تا آنچه که جلوه فرهنگ عینی است و فرهنگ ذهنی را تهدید به محاصره می کند می ایستد. فلسفه پول زیمل متضمن تما ان چیزی است که زیمل در خصوص نظریه تاریخ ارائه می دهد و اینجا او ظهور و تأثیرات آنچه را فرهنگ عینی می نامد نشان می دهد. ظهور فرد از گروه بدوی و رشد فردیت از طریق روتبط مبادله ای صورت می گیرد. این روابط فرهنگ عینی را می سازد که در مقابل آن فرد برای حفظ تمامیت خود مجبور به مبارزه می گردد. ما در دامی می افتیم که خودمان ساخته ایم. با گذشت زمان این جنبه تاریخی پشت یر نهاده می شود و به نظر می آید که او تقابل این دو نوع فرهنگ را نوعی حالت متافیزیکی تصور می کند که تمام جوامع، همه فرهنگ ها، تابه آن اند. این تقابل سرط وجودی بشریت است. به بیان زیمل فرهنگ عینی، فرهنگ ذهنی را حذف می کند؛ شخصیت کاملاً جامعه پذیر می گردد و ما به بی اعتنایی و بدبینی تن می دهیم؛ هیچ یک از اعمال ما برایمان اهمیت واقعی ندارد. زیمل اگاهانه یا ناآگاهانه شیوه نیچه را برای بررسی تاریخ، که درباره آن همچون «بتی» سخن می گفت، اتخاذ کرده بود. تاریخ «ایده اصلی» می شود که ما، بر حسب آن، داوری های اخلاقی و شناختی می کنیم. هدف زیمل کمی متفاوت با هدف نیچه است- نه تاریخ که تاریخ گرایی- تبیین هر چیز بر حسب تاریخ.

زیمل در دفاع از یک ارزش در مقابل ارزش دیگر می گوید: ارزش اصالت ذهنی در مقابل فرهنگ عین آنگونه که در فرانظریه های تاریخ جلوه گر است؛ این جا مسئله ارزش های برابر نیست بلکه ترجیح دادن یکی بر دیگری یابهتر بودن آن از دیگری است. این نظرگاه است که یمل را در سنت وجودی قرار می دهد. همچنین جناح فلسفی وجود دارد که به دو شاخه چپ گرا و راست گرا تقسیم می شود.

زیمل جامعه، همبستگی نظام و همبستگی اجتماعی را فرهنگ عینی می داند، فرآینید که امکان انتخاب هایی را که برای فرد باز ایت افزایش می دهد و در عین حال فرآیند درونی زندگی را منجمد و محبوس می کند. نمی توان فرآیند زندگی را بدون تبدیل آن به مخالفش تحلیل کرد، در انتها فقط یکپارچگی منظر فردی وجود دارد. این امر عقب نشینی  از سیاست را نشان می دهد که در بیشتر اندیشه های پست مدرنیستی می توان یافت. حلقه رابطه اصلی میان زیمل و پست مدرنیسم، به تصور یان کرایب، حمله فوکو است، که مخصوصاً فیلسوفی است که نشان می دهد چگونه فرد مورد استعمار واقع می شود- ولی بدون درکی از شور فرآیندی زندگی که زیمل به ما ارائه می دهد. زیمل میان فرهنگ عینی و ذهنی تمایز قائل می شود. فرهنگ عینی در بر گیرنده تمامی ساخته های انسانی اعم از مادی و غیرمادی می باشد. این موارد شامل دست ساخته، اندیشه ها، نوشت های دین و  . . . می شود.

یکی از توجهات اصلی جامعه شناسی تاریخی و فلسفی او جنبه فرهنگی واقعیت اجتماعی است یا چیزی که او آن را فرهنگ عینی می نامد. از دیدگاه زیمل، انسانها هستند که فرهنگ را می سازند، اما از آنجاییکه قادرند واقعیت اجتماعی را جنبه مادی دهند دنیای فرهنگی و دنیای اجتماعی زندگی مخصوص به خود را پیدا می کنند. زندگی به تریج بر کنشگرانی که آن را به وجود آورده اند مسلط می شود. در جاهای مختلفی، زیمل به تعدادی از عناصر فرهنگ عینی اشاره نموده است؛ برای مثاب ابزارف وسادل حمل و نقل، محصولات علمی، هنرها، زبان، نظام های فلسفی و قانونی و . . . فرهنگ عینی را می سازند.

تفکر دیالکتیکی

توجه زیمل به ارتباط میان سه سطح اساسی واقعیت اجتماعی، جامعه شناسی وی را با نشانه هایی از جامعه شناسی مارکس همراه می کند. دید دیالکتیکی، چند علتی بودن، چند جهت بودن، تداخل حقایق با ارزشها را پذیرفته و این ایده را نمی پذیر که متن پدده های اجتماعی خطوط اصلی قاطعی دارد، تأکید بر روابط اجتماعی، توجه به گذشته و جا و اینده از جمله خصوصیات این نحوه نگرش است و بطور عمیقی با تضادها و تناقضات همراه است. از مهمترین تقاوتهای نظریه دیالکتیکی میان مارکس و زیمل این است که، آنها به جنبه های مختلف دنیای اجتماعی می نگرند و تصور کاملاً متفاوتی از اینده ترسیم می کنند.

زیمل تعهد خودر ار به شیوه دیالکتیک به طریق محتلف نشان داده است. جامعه شناسی زمل همواره با ارتباطات خصوصاً کنش متقابل سروکار دارد. علاوه بر این هماهنگ با دوانگاری(Dualism)، تضاد و تناقض را در تمامی حوزه ها می بیند که در دنیای اجتماعی اتفاق می افتد.

تفکر دیلکتیکی زیمل را می توان در یک سطح عام نیز دید. در ارتباط با روابط دوتایی(Dyads) و سه تایی(Triads) به تضادها و تناقضات میان فرد و شاختارهای وسیعتر فرهنگی و اجتماعی اشاره می نماید. این ساختارها سرانجام زندگی مخصوص به خود را پیدا می کنند که فرد دیگر بر آنها کنترلی ندارد.

روابط دوتایی و سه تایی:

از نظر زیمل تفاوت میان دو گروه دو نهره و سه نفره وجود دارد. اضافه شدن شخص ثالث، تغییرات اساسی را وارد می کند. بر خلاف دیگر گروهها گروه دو نفره هیچ ساختار گروهی مستقل ندارد و گروه چیزی جزء دو فرد جداگانه را تشکیل نمی دهد. اما در مورد گروه سه نفره این چنین نیست، گروه سه نفره احتمالاً معنای بالاتری را از سطح فردی دارد و یک ساختار گروهی مستقلی را تشکیل می دهد در نتیجه تهدید بیشتری برای فردیت اعضاء به چشم می خورد. گروه سه نفره تأثیر عامی را بر اعضاء دارد و با اضافه شدن عضو سوم به گروه، غوعد اجتماعی جدیدی ایجاد می شود.

بر اساس نظر زیمل فردی که اجتماعی شده در یک روابط دوگانه با جامعه است سعنی هم با آن همکاری می کندف هم در مقابل آن قرار می گیرد.

فرهنگ فردی(ذهنی) و فرهنگ عینی

انسانها از نظر زیمل هم مورد تهدی ساختارهای اجتماعی هستند و هم مورد تهدید محصولات فرهنگی خود، که این دومی برای او مهمتر است. او بین فرهنگ فردی و فرهنگ عینی فرق قائل شده است. فرهنگ عینی به آن اموری اطلاق می شود که انسانها تولید می کنند(هنر، علم، فلسفه و . . .)، فرهنگ فردی(ذهنی) ظرفیت فرد را برای تولید، جذب و کنترل عناصر فرهنگ عینی می رساند. در یک حالت ایده آل؛ فرهنگ فردی هم فرهنگ عینی را شکل می دهد و هم از آن تشکیل می شود. فرهنگ عینی دارای خصوصیات مخصوص به خود است. زیمل:«عناصر فرهنگ دارای هویتهای مشخصی هستند و قانونمندی و منطق خاص خود را دارند و این امور انها را از پویایی درونی که آنها را به وجود آورده مستقل ساخته است.»

آگاهی های فردی

در سطح فردی؛ زیمل به اشکال اجتماعی شدن توجه بسیاری نموده و توجه ناچیزی نیز به مورد آگاهیهای فردی داشته است. کل بحث زیمل از اشکال کنش متقابل این مطلب را می رساند که کنشگران آگاهانه با یکدیگر در ارتباط اند. آگاهیها نقش دیگری را نیز در کار زیمل داشته است. زیمل عنوان می کند که جامعه بسادگی تنها«خارجی» Out There نیست، بلکه «نماینده فرد نیز هست» و چیزی است که بستگی به فعالیت آگاههیها دارد. زیمل اعتقادی نیز به آگاهی فردی و این حقیقت داشت که هنچارها و ارزشهای جامعه در اگاهی فردی درونی می شوند.

زیمل(1908/1950)؛ وجود هنجارها و ارزشها هر دو بطور درونی و بیرونی خصوصیت دوگانه امر خلاق را تشریح و از یکطرف ما را با نظم عیزشخصی روبرو می کند که ما مجبور از اطاعت از آن هستیم، از طرف دیگر، انگیزه درونی و شخصی ما نیز آن را به ما تحمیل می کند.

بعلاوه زیمل تصور می کرد که انسانها قادرند با خود بصورت ذهنی روبرو شوند و خودشان را از کنش خود جدا سازند. این طرز نگرش بسیار ساده به دیدگاه مید و کنش متقابل نمادی وی می باشد. کنشگر می تواند تحت تأثیر انگیزه بیرونی قرار گیرد آن را ارزیاب کند و کنش های متفاوتی را تجربه نماید و سپس تصمیم گیرد چه کاری انجام دهد.

کنش متقابل اجتماعی

زیمل به خاطر صورت ها(Forms) یا اشکال کنش متقابل اجتماعی اش مشهور است. زیمل یکی از توجهات اولیه اش کنش متقابل اجتماعی میان کنشگران آگاه می باشد و اینکه قصد او در نظر گرفتن یک برد وسیعی از کنش های متقابل است که ممکن است گاهی اوقات ناچیز به نظر برشد اما از نظر دیگران مهم باشد.

صورتهای کنش متقابل اجتماعی:

یکی از مفاهیم اصلی زیمل تکیه بر صورت(Form) به جای محتوی(Content) کنش متقابل اجتماعی است. این ام تأثیر سنت کانت را در فلسفه می رساند که تکیه بر تفاوت میان صورت و محتوا دارد. جایگاه زیمل در اینجا بسیار ساده است. از نقطه نظر او، دنیای واقعی ترکیبی از رخدادها، کنش ها، کنش های متقابل، بی شمار می باشد. همچنین، به جای یکسری حوادث گیج کنند، کنشگر با یکسری صورتهای محدود روبروست. از دید زیمل، وظیفه جامعه شناسان این است که دقیقاً همان کاری را انجام دهند که مردم عامی انجام می دهند. یعنی یکسری صورتهای محدود را بر واقعیت اجتماعس، مخصوصاً بر کنش های متقتبل آنها تحمیل باید کرد تا بهتر تحلیل شوند. این روش شناسی(Methodology) معمولاض با استخراج امور عام و مشترک که در کنش های متقابل خاص وجود دارد همراه است.

بررسی نابرابریهای اجتماعی در نظریات گئورگ(جورج) زیمل

به طور کلی، در برابر نظریه های جامعه شناختی کلاسیک و امروزین غربی، اخیراً نظریه هایی به وسیله ی متفکران و اندیشمندان اسلامی ارائه شده که ادعا شده "جامعه شناسی اسلامی" می باشد. هواداران این جامعه شناسی بر این باورند که "جامعه شناسی اسلامی" همچون جامعه شناسی غربی، دارای موضوعها و روشهای ویژه ای است که می تواند با جامعه شناسی غربی رقابت کند. از جمله موضوعاتی که در مورد آن نظر دارند، مسئله نابرابری و قشربندی است. بر اساس نظام سرمایه داری و دگرگونیهای اخیر آن و بر پایه ی رشد فزاینده ی نظام بوروکراسی در کشورهای پیشرفته، این جوامع، با یک ساخت پیچیده ی طبقاتی و قشربندی رو به رو شده اند که با نابرابری ویژه ای همراه است.

اگر چه هر کشور پیشرفته ای، تاریخ و فرهنگ ویژه ی خود را داراست اما با تکیه بر دو پدیده ی سرمایه داری پیشرفته و بروکراسی نوین که شکلهای آن، تقریباً در همه ی کشورهای پیشرفته، یکسان است، میتوان الگوی واحدی از نظام قشربندی اجتماعی در این جوامع را ارائه کرد. طبقه هایی وجود دارند که به گونه ای، مورد توافق همه هستند. باید افزود که اختلاف بر سر برخی از طبقه ها و لایه ها، ناشی از ماهیت آنها نیست، بلکه افتراق در چگونگی تفسیر موقعیت آنهاست.

نابرابری یکی از پیچیده ترین پدیده های اجتماعی است و این پیچیدگی بیش از هر چیز ناشی از دیرینه بودن و عاملگیر بودن آن است. تمدن با نابرابری آغاز می شود. نابرابری یکی از جلوه های تفکیک اجتماعی است. اگر چه این تفکیک شالوده ی زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد اما همه جنبه های آن را نی توان سامان بخش و کارکردی دانست. نابرابری بر اساس سنجش تفاوت ها پدید می اید.

امروه واژه طبقه از اصطلاحات روزمره ای است که عده زادی به کار می برن. طبقه ها به مثابه گروههایی اجتماعی به طور عمده به لحاظ سلطه بر منابع اقتصادی یا مادی همچون پول و ثروت و  دارایی با یکدیگر فرق دارند. بنابراین با در نظر گرفتن اینکه طبقه بر اساسی ترین نوع نابرابری در زندگی یعنی تفاوت در میزان دسترسی مردم به ابزار مادی زندگی، مربوط است. جای شگفتی نیست که این مفهوم، در اکثر بحثهای مربوط به نابرابری اجتماعی، از اهیم بسیاری برخوردار باشد.  از بررسی نظام قشربندی اجتماعی در کشورهای پیشرفته، میتوان نتیجه گرفت که ساختار قشربندی نوین در این جوامع، متفاوت از گذشته است. در این جوامعف طبقه بالا، به دو طبقه ی مالکان سرمایه و مدیران تقسیم شده است. مالکان سرمایه، نیروی کار و فرآیند تولید را دارا می باشند. به همین دلیل، از ویژگیهای قشربندی اجتماعی در این جوامع، پیدایی و گسترش این طبقه نوین و پرقدرت و با اقتدار است.

از دیگر ویژگیهای قسربندی در این جوامع، با اهمین شدن طبقه متوسط است. این طبقه که از آغاز سده ی بیستم، رشد خود را آغاز کرد، امروزه از سازه های مؤثر در زندگی جوامع پیشرفته به شمار می رود. به دلیل دامنه ی گسترده ی این طبقه در رابطه با اعضای خود، تعیین ویژگیهای آن، دشوار به نظر می رسد. به طور کلی، این طبقه، دارای ویژگیی "شناور بودن" است، زیرا نه توانایی طبقه های بالای جامعه را دارد و نه مانند طبقه ی کارگر، در ساختار اقتدار جامعه بی تأثیر است. طبقه ی کارگر، به عنوان یکی از دیرینه ترین پدیده های قشربندی اجتماعی در جوامع پیشرفته، با دچار شدن به تغییرات تکنولوژی و اقتصادی، دگرگونیهایی در زمینه ماهیت خود را تجربه کرده است. این طبقه، اگر چه سازمان یافته تر شده، اما شور و گرایشهای انقلابی آن، نسبت به آغاز شده ی بیستم، کاهش یافته است. ساختار شغلی، به گونه ای درآمده که کارگران، برای رسیدن به رده های بالای پایگان شغلی درون طبقه ای، به رقاببت با یکدیگر پرداخته. در مجموع، گرایشهای کارگران در کشورهای پیشرفته، بیشتر اصلاح طلبانه شده است.

آنچه در کشورهای پیشرفته، بسیار چشمگیر به نظر می رسد، پیدایش و گسترش طبقه فقیران است. این پدیده، از آن رو شایان توجه است که با پیشرفت هر چه بیشتر این جوامع، میزان فقر و تعداد فقیران نیز افزایش می یابد. بررسی این طبقه اجتماعی نشان داده که فقر، جزء ساختاری نظام اجتماعی این جوامع است وبرای طبقه های بالای این جوامع، کارکردی مثبت دارد. در حالی که توسعه شهری سرعتی شگفت‌آور داشت و روستاها در حال کوچک‌شدن بودند(در فاصله ۱۸۳۰ تا ۱۸۹۵ سهم جمعیت روستایی از چهار پنجم به تنها یک پنجم رسید) و صنایع مدرن اینجا و آنجا در آلمان در حال سر برآوردن بود(به نحوی که آلمان را در آغاز قرن بیستم به قدرت اول اروپا بدل می‌کرد) و بانک‌های آلمانی با آن ساختمان‌های مرمرین بر خیابان‌های شلوغ برلین و سایر کلانشهر‌ها سایه می‌انداختند، حیات سیاسی همچنان خصلتی مرتجع داشت. اگرچه نیروی کارگران رو به فزونی بود و رونق اقتصاد و فرهنگ به لیبرال‌ها بال و پر می‌داد، سکان سیاست همچنان در دستان اشراف زادگان پروس شرقی یونکرهاـ بود. بیسمارک خود از این طایفه بود و پاسخ مسئله آلمان را نه اندیشه که خون و آهن می‌دانست.

با وجود این، بیسمارک در مقام دیکتاتور مصلحی که یک ‌تنه کاروان آلمانی را در جاده صنعتی‌شدن راهبری می‌کرد، سیاستمداری زیرک بود که تحرک نیروهای اجتماعی آلمانی را هوشمندانه کنترل می‌کرد. اینگونه بود که طبقه متوسط مذبذب آلمانی قیمومیت اشراف را پذیرفته بود و لیبرال‌های ساکن رایشتاگ نفوذ چندانی نداشتند. عصر زیمل به تمامی، عصر تناقضات مدرنیزاسیون از بالا بود که توسعه انفجاری صنعتی، گسترش سرگیجه‌آور شهرنشینی، رشد طبقه متوسط لیبرال، طبقه کارگر رادیکال و سیطره ارتجاع سیاسی را یکجا در خود گرد آورده بود. در این سالها در سایر بخش های اروپا روشنفکری حیات پر رونقی داشت.

 

منابع

 

1.     ریتزر، جورج (1372) نظریه جامعه شناسی. احمد رضا غروی زاد.

2.     زیمل، جورج (1372) کلان شهر و حیات ذهنی. یوسف اباذری، نامه علوم اجتماعی، بهار 1382، شماره سوم.

3.     زیمل، جورج (1380) تضاد فرهنگ مدرن. حاله لاجوردی، ارغنون شماره18.

4.     کاظمی، عباس (1384) پروبلماتیک زندگی روزمره در مطالعات فرهنگی، فصل نامه فرهنگی و ارتباطات.

5.     کاظمی، عباس (1385) جورج زیمل و زندگی روزمره، روزنامه آینده نو، 9 مهر ماه.

6.     کرایب، یان (1384) نظریه اجتماعی کلاسیک. شهناز مسمی پرست.

7.     کوزر، لیوئیس (1377) زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی. محسن ثلاثی.

8.      فریز بی، دیوید (1386) جورج زیمل. جواد گنجی.

9.      ریتزر، جورج (1379) نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر. محسن ثلاثی.

10. لوین، دونالدان (1374) آینده بنیانگذاران جامعه‌شناسی. غلامعباس توسلی.

11.ابوالحسن تنهایی، حسین (1382) درآمدی برمکاتب و نظریه‌های جامعه‌شناسی.

12. ترند، جاناتان اچ (1371) پیدایش نظریه جامعه‌شناسی. عبدالعلی لهسایی‌زاده.

13. استونز، راب (1383)، متفکران بزرگ جامعه شناسی. ترجمه مهرداد میردامادی.
کیویستو، پیتر (1384) اندیشه های بنیادی در جامعه شناسی. ترجمه: منوچهر صبوری.
 
واندنبرگ، فردریک (1386) جامعه شناسی جرج زیمل. ترجمه: عبدالحسین نیک گهر.

14. لهسایی زاده، عبدالعلی (1386) نابرابری و قشربندی اجتماعی.

15. زاهدی، محمدجواد؛ مازندرانی(1384) توسعه و نابرابری.

16. ادوارد، ج. گرب (1379) نابرابری اجتماعی: دیدگاه های نظریه پردازان کلاسیک و معاصر. مترجمان: محمد سیاه پوش- احمدرضا غروی زاد.

Georg Simmel: Biographic Information
ex: Coser, Lewis A. Masters of Sociological Thought: Ideas in Historical and Social Context. Second edition. New York: Harcourt Brace Jovanovich, 1977.

Biography

Simmel was born in Berlin, Germany, as the youngest of seven children. His father was a partner in a chocolate factory, and died in 1878. Julius Friedländer, the founder of an international music publishing house then adopted Georg and endowed him with a large fortune enabling him to become a scholar.

His religious background was complicated but germane to his marginal status in German academia. He was born to a prosperous Jewish business family, but his father became a Roman Catholic. His mother's family was originally Jewish, but she was a Lutheran. Georg Simmel, himself, was baptized as a Protestant when he was a child.

Simmel studied philosophy and history (but he also studied social psychology and Medieval Italian) at the University of Berlin. In 1881 he received his doctorate for his thesis "The Nature of Matter According to Kant's Physical Monad logy". He became a Privatdozent at the University of Berlin in 1885, officially lecturing in philosophy but also in ethics, logic, pessimism, art, psychology and sociology. His lectures were not only popular inside the university, but attracted the intellectual elite of Berlin as well.

Although his applications for vacant chairs at German universities were supported by Max Weber, Simmel remained an academic outsider. Only in 1901 was he elevated to the rank of extraordinary professor (full professor but without a chair; see the German section at Professor). At that time he was well-known throughout Europe and America and was seen as a man of great eminence. He was well known for his many articles that appeared in magazines and newspapers.

Simmel nevertheless continued his intellectual and academic work, taking part in artistic circles as well as being a cofounder of the German Society for Sociology, together with Ferdinand Tönnies and Max Weber. This life at the meeting point of university and society, arts and philosophy was possible because Simmel had been the heir to a fortune from his appointed guardian.

Simmel had a hard time gaining acceptance in the academic community despite the support of well known associates, such as Max Weber, Rainer Maria Rilke, Stefan George and Edmund Husserl. First because he was seen as Jew during 19th century anti-Semitism. His articles were written for a general audience instead of academic sociologists. This lead to dismissive judgments from other professionals.

In 1890 he married Gertrud Kinel. A philosopher in her own right, she published under the name Gertrud Simmel and under the pseudonym Marie-Luise Enckendorf. They lived a sheltered and bourgeois life, their home becoming a venue for cultivated gatherings in the tradition of the salon. They bore one son, Hans Eugen.

In 1914 Simmel received an ordinary professorship with chair, at the then German University of Strasburg, but did not feel at home there. Because of the outbreak of World War I, all academic activities and lectures were halted as lecture halls were converted to military hospitals. In 1915 he applied – without success – for a chair at the University of Heidelberg.

Prior to the outbreak of World War I, Simmel had not been very interested in contemporary history, but rather in looking at the interactions, art and philosophy of his time. However, after its start, he was interested in its unfolding. Yet, he seems to give conflicting opinions of events, being a supporter in "Germany's inner transformation", more objective in "the idea of Europe" and a critic in "The crisis of culture".[citation needed][dubious ]

Eventually, Simmel grew tired of the war, especially in the year of his death. He stopped reading the paper and withdrew to the Black Forest to finish his book. Shortly before the end of the war in 1918, he died from liver cancer in Strasburg.

The Person

Georg Simmel was born on March 1, 1858, in the very heart of Berlin, the corner of Leipzigerstrasse and Friedrichstrasse. This was a curious birthplace--it would correspond to Times Square in New York--but it seems symbolically fitting for a man who throughout his life lived in the intersection of many movements, intensely affected by the cross-currents of intellectual traffic and by a multiplicity of moral directions. Simmel was a modern urban man, without roots in traditional folk culture. 

Upon reading Simmel's first book, F. Toennies wrote to a friend: "The book is shrewd but it has the flavor of the metropolis." Like "the stranger" he described in his brilliant essay of the same name, he was near and far at the same time, a "potential wanderer; although he [had] not moved on, he [had] not quite overcome the freedom of coming and going."

One of the major theorists to emerge in German philosophy and social science around the turn of the century, he remains atypical, a perturbing and fascinating figure to his more organically rooted contemporaries.

Simmel was the youngest of seven children. His father, a prosperous Jewish businessman who had converted to Christianity, died when Simmel was still young. A friend of the family, the owner of a music publishing house, was appointed the boy's guardian. Simmel's relation to his domineering mother was rather distant; he seems not to have had any roots in a secure family environment, and a sense of marginality and insecurity came early to the young Simmel.

After graduating from Gymnasium, Simmel studied history and philosophy at the University of Berlin with some of the most important academic figures of the day: the historians Mommsen, Treitschke, Sybel and Droysen, the philosophers Harms and Zeller, the art historian Hermann Grimm, the anthropologists Lazarus and Steinthal (who were the founders of Voelkerpsychologie), and the psychologist Bastian. 

By the time he received his doctorate in philosophy in 1881 (his thesis was entitled "The Nature of Matter According to Kant's Physical Monad logy"), Simmel was familiar with vast field of knowledge extending from history to philosophy and from psychology to the social sciences. This catholicity of tastes and interests marked his entire subsequent career.

Deeply tied to the intellectual milieu of Berlin, both inside and outside the university, Simmel did not follow the example of most German academic men who typically moved from one university to another both during their studies and after; instead, he decided to stay at the University of Berlin, where he became a Privatdozent (an unpaid lecturer dependent on student fees) in 1885. 

His courses ranged from logic and the history of philosophy to ethics, social psychology, and sociology. He lectured on Kant, Schopenhauer, Darwin, and Nietzsche, among many others. Often during a single academic year he would survey new trends in sociology as well as in metaphysics. 

He was a very popular lecturer and his lectures soon became leading intellectual events, not only for students but for the cultural elite of Berlin. In spite of the fascination he called forth, however, his academic career turned out to be unfortunate, even tragic.

The Academic Outsider

For fifteen years Simmel remained a Privatdozent. In 1901, when he was forty-three, the academic authorities finally consented to grant him the rank of Ausserordentlicher Professor, a purely honorary title that still did no allow him to take part in the affairs of the academic community and failed to remove the stigma of the outsider. Simmel was by now a man of great eminence, whose fame had spread to other European countries as well as to the United States. 

He was the author of six books and more than seventy articles, many of which had been translated into English, French, Italian, Polish, and Russian. Yet, whenever Simmel attempted to gain an academic promotion, he was rebuffed. Whenever a senior position became vacant at one of the German universities, Simmel competed for it. Although his applications were supported by the recommendations of leading scholars, Max Weber among others, they did not meet with success.

Despite all the rebuffs Simmel received from his academic peers, it would be a mistake to see in him an embittered outsider. He played an active part in the intellectual and cultural life of the capital, frequenting many fashionable salons and participating in various cultural circles. 

He attended the meetings of philosophers and sociologists and was a co-founder, with Weber and Toennies, of the German Society for Sociology. He made many friends in the world of arts and letters; the two leading poets of Germany, Rainer Maria Rilke and Stefan George, were his personal friends. 

He enjoyed the active give-and-take of conversation with artists and art critics, with top-level journalists and writers. Very much a man about town, Simmel stood in the intersection of many intellectual circles, addressed himself to a variety of audiences, and enjoyed the freedom from constraints that comes from such an interstitial position.

His sense of relative ease must also have been enhanced by the fact that he was free of financial worry. His guardian had left him a considerable fortune so that he was not beset by financial concerns as were so many Privatdozenten and Ausserodentliche Profess Oren in the prewar German university. 

In the Berlin years Simmel and his wife Gertrud, whom he had married in 1890, lived a comfortable and fairly sheltered bourgeois life. His wife was a philosopher in her own right who published, under the pseudonym Marie-Louise Enckendorf, on such diverse topics as the philosophy of religion and of sexuality; she made his home a stage for cultivated gatherings where the sociability about which Simmel wrote so perceptively found a perfect setting.

Although Simmel suffered the rebuff of academic selection committees, he enjoyed the support and friendship of many eminent academic men. Max Weber, Heinrich Rickert, Edmund Husserl, and Adolph von Harnack attempted repeatedly to provide for him the academic recognition he so amply deserved. Simmel undoubtedly was gratified that these renowned academicians for whom he had the highest regard recognized his eminence.

A Virtuoso on the Platform

Although many of his peers and elders, especially those of secondary rank, felt threatened and unsettled by Simmel's erratic brilliance, his students and the wider, nonacademic audience he attracted to his lectures were enthralled by him. Simmel was somewhat of a showman. Many of his contemporaries who left an account of his lectures have stressed that it seemed to them that Simmel was thinking creatively in the very process of lecturing. 

He was a virtuoso on the platform, punctuating the air with abrupt gestures and stabs, dramatically halting, and then releasing a torrent of dazzling ideas. What the great German critic Walter Benjamin once said of Marcel Pouts, that his "most accurate, most convincing insight fasten on their objects as insects fasten on leaves" applies equally well to Simmel. Emil Ludwig describes him well, though with a touch of characteristic vulgarity, when he writes: "Simmel investigated, when he lectured, like a perfect dentist. With the most delicate probe (which he sharpened himself) he penetrated into the cavity of things.

With the greatest deliberation he seized the nerve of the root; slowly he pulled it out. Now we students could crowd around the table in order to see the delicate being curled around the probe." George Santayana, then still experimenting with New England terseness, was given to less fancy modes of expression; but when he wrote to William James that he had "discovered a Privatdozent, Dr. Simmel, whose lectures interest me very much," he undoubtedly wished to convey in this sober fashion a fascination equal to that experienced by Ludwig.

In view of Simmel's enormous success as a lecturer, it must have been especially galling to him that when he finally achieved his academic goal, a full professorship at the University of Strasbourg, he was deprived of practically every opportunity to lecture to students. 

He arrived at Strasbourg, a provincial university on the borderline between Germany and France, in 1914, just before all regular university activities were interrupted by the outbreak of the war. Most lecture halls were converted into military hospitals. 

A man as alive to the incongruities in man's destiny as Simmel could not have failed to smile wryly on this crowning irony. His last effort to secure a chair at Heidelberg, where the death of Wilhelm Wonderland and Emil Lack had created two vacancies in 1915, proved as unsuccessful as previous attempts. Shortly before the end of the war, on September 28, 1918, Simmel died of cancer of the liver.

Simmel's Writing Career

In contrast to all the other sociologists discussed so far, Simmel's interest in current affairs and in social and political issues was minimal. Occasionally he would comment in newspaper articles on questions of the day--social medicine, the position of women, or criminal insanity--but such topical concerns were clearly peripheral to him. There is one major exception, however. With the outbreak of the war Simmel threw himself into war propaganda with passionate intensity. 

"I love Germany," he wrote then, "and therefore want it to live--to hell with all 'objective' justification of this will in terms of culture; ethics, history, or God knows what else." Some of Simmel's wartime writings are rather painful to read, exuding a kind of super patriotism so alien to his previous detached stance. 

They represent a desperate effort by a man who had always regarded himself as a "stranger" in the land to become immersed in the patriotic community. His young friend Ernst Bloch told him: "You avoided decision throughout your life--Tertian detour--now you find the absolute in the trenches." Throughout his career Simmel had managed to preserve a distance that enabled him to view events with cool rationality; in the last years of his life he succumbed to the desire for nearness and communion.
Perhaps it was a failure of nerve.

Simmel was a most prolific writer. More than two hundred of his articles appeared in a great variety of journals, newspapers, and magazines during his lifetime, and several more were published posthumously. He wrote fifteen major works in the fields of philosophy, ethics, sociology, and cultural criticism, and another five or six less significant works. 

After his dissertation, his first publication, entitled On Social Differentiation (1890), was devoted to sociological problems, but for a number of years thereafter he published mainly in the field of ethics and the philosophy of history, returning to sociology only at a later date. His two major early works, The Problems of the Philosophy of History and the two volumes of the
Introduction to the Science of Ethics, were published in 1892-93; these were followed in 1900 by his seminal work, The Philosophy of Money, a book on the borderline between philosophy and sociology. After several smaller volumes on religion, on Kant and Goethe, and on Nietzsche and Schopenhauer, Simmel produced his major sociological work, Sociology: Investigations on the Forms of Sociation, in 1908. Much of its content had already been published previously in journal articles. 

He then turned away from sociological questions for almost a decade, but he returned to them in the small volume published in 1917, Fundamental Questions of Sociology. His other books in the last period of his life dealt with cultural criticism (Philosophic Kultarr, 1911), with literary and art criticism (Goethe, 1913, and Rembrandt, 1916), and with the history of philosophy (Hauptprobleme dear Philosophies, 1910). His last publication, Lebensanschauung (1918), set forth the vitalistic philosophy he had elaborated toward the end of his life.

Because he was unable to develop a consistent sociological or philosophical system, it is not altogether surprising that Simmel did not succeed in creating a "school" or that he left few direct disciples. With his accustomed lucidity and self-consciousness, he noted in his diary shortly before his death: "I know that I shall die without intellectual heirs, and that is as it should be. My legacy will be, as it were, in cash, distributed to many heirs, each transforming his part into use conformed to his nature: a use which will reveal no longer its indebtedness to this heritage." 

This is indeed what happened. Simmel's influence on the further development of both philosophy and sociology, whether acknowledged or not, has been diffuse yet pervasive, even during those periods when his fame seemed to have been eclipsed. Robert K. Merton once called him "that man of innumerable seminal ideas" and Ortega y Gasset compared him to a kind of philosophical squirrel, jumping from one nut to the other, scarcely bothering to nibble much at any of them, mainly concerned with performing his splendid exercises as he leaped from branch to branch, and rejoicing in the sheer gracefulness of his acrobatic leaps. Simmel attracted generation after generation of enthralled listeners, but hardly anyone who would call himself a disciple.

Among Americans who sat at his feet was Robert Park. No one who reads Park's work can overlook Simmel's profound impact. Continentals who derived major inspiration from his lectures include such dissimilar figures as the Marxist philosophers George Lukas and Ernst Bloch, the existentialist philosopher-theologian Martin Buber, the philosopher-sociologist Max Schuler, and the social historian Bernhard Groethuysen. 

German sociologists Karl Mannheim, Alfred Vierkandt, Hans Freyer and Leopold von Wiese also were influenced by Simmel's work. Theodor Adorno, Max Horkheimer, and the other representatives of the Frankfort school of neo-Marxist sociology owe his a great deal, especially in their criticism of mass culture and mass society. Modern German philosophers from Nicolai Hartmann to Martin Heidegger were also indebted to him. It is not an exaggeration to state that hardly a German intellectual from the 1890's to World War I and after managed to escape the powerful thrusts of Simmel's rhetorical and dialectical skills.

Georg Simmel (March 1, 1858 – September 28, 1918) was one of the first generation of German sociologists. His neo-Kantian approach laid the foundations for sociological antipositivism, presenting pioneering analyses of social individuality and fragmentation, and of culture, which he described in terms of historical 'forms and contents'. He was a key precursor of urban sociology and to that extent influential in the future development of symbolic interactionism and social network analysis.

Simmel was a friend of Max Weber and wrote of personal character in a manner reminiscent of the sociological 'ideal type'. He broadly rejected academic standards, however, philosophically covering topics such as emotion and romantic love. He also wrote extensively on Schopenhauer and Nietzsche. Simmel's most famous works today are The Problems of the Philosophy of History (1892), The Philosophy of Money (1907), The Metropolis and Mental Life (1903), and his volume of essays entitled Soziologie (1908, inc. The Stranger, The Social Boundary, The Sociology of the Senses, The Sociology of Space, and On The Spatial Projections of Social Forms).

 Levels of Concern

There are four basic levels of concern in Simmel’s work. First are his assumptions about the psychological workings of social life. Second is his interest in the sociological workings of interpersonal relationships. Third is his work on the structure of and changes in the social and cultural “spirit” of his times. He also adopted the principle of emergence, which is the idea that higher levels emerge out of the lower levels. Finally, he dealt with his views in the nature and inevitable fate of humanity. His most microscopic work dealt with forms and the interaction that takes place with different types of people. The forms include subordination, superordination, exchange, conflict and sociability.

Dialectical Thinking

A dialectical approach is multicasual multidirectional, integrates facts and value, rejects the idea that there are hard and fast dividing lines between social phenomena, focuses on social relations, looks not only at the present but also at the past and future, and is deeply concerned with both conflicts and contradictions. Simmel’s sociology was concerned with relationships especially interaction and was known as a “methodological relationist”. His principle was that everything interacts in some way with everything else. Overall he was mostly interested in dualisms, conflicts, and contradictions in whatever realm of the social world he happened to be working on.

Individual Consciousness

Simmel focused on forms of association and paid little attention to individual consciousness. Simmel believed in the creative consciousness and this belief can be found in diverse forms of interaction, the ability of actors to create social structures and the disastrous effects those structures had on the creativity of individuals. Simmel also believed that social and cultural structures come to have a life of their own.

 

Simmel on the Metropolis

One of Simmel's most widely read essays is The Metropolis and Mental Life (Die Großstadt und das Geistesleben) from 1903, which was originally given as one of a series of lectures on all aspects of city life by experts in various fields, ranging from science and religion to art. The series was conducted alongside the Dresden cities exhibition of 1903. Simmel was originally asked to lecture on the role of intellectual (or scholarly) life in the big city, but he effectively reversed the topic in order to analyze the effects of the big city on the mind of the individual. As a result, when the lectures were published as essays in a book, to fill the gap, the series editor had to supply an essay on the original topic himself.

The Metropolis and Mental Life was not particularly well received during Simmel's lifetime. The organizers of the exhibition were appalled due to its negativity toward city life. However, during the twenties the essay was influential on the thinking of Robert E. Park and other American sociologists at the University of Chicago who collectively became known as the "Chicago School". It gained wider circulation in the 1950s when it was translated into English and published as part of Kurt Wolff's edited collection, The Sociology of Georg Simmel, and now appears regularly on the reading lists of courses in urban studies and architecture history. However, it is important to note that the notion of the blasé is actually not the central or final point of the essay, but is part of a description of a sequence of states in an irreversible transformation of the mind. In other words, Simmel does not quite say that the big city has an overall negative effect on the mind or the self, even as he suggests that it undergoes permanent changes. It is perhaps this ambiguity that gave the essay a lasting place in the discourse on the metropolis.

The deepest problems of modern life flow from the attempt of the individual to maintain the independence and individuality of his existence against the soverign powers of society, against the weight of the historical heritage and the external culture and technique of life. The antagonism represents the most modern form of the conflict which primitive man must carry on with nature for his own bodily existence. The eighteenth century may have called for liberation from all the ties which grew up historically in politics, in religion, in morality and in economics in order to perfmit the original natural virtue of man, which is equal in everyone, to develop without inhibition; the nineteenth century may have sought to promote, in addition to man's freedom, his individuality (which is connected with the division of labor) and his achievements which make him unique and indispensable but which at the same time make him so much the more dependent on the complementary activity of others; Nietzsche may have seen the relentless struggle of the individual as the prerequisite for his full development, while socialism found the same thing in the supporession of all competition - but in each of these the same fundamental motive was at work, namely the resistance of the individual to being levelled, swallowed up in the social-technological mechanism.

– Georg Simmel the Metropolis of Modern Life 1903,

Simmel seeks out to explain human nature and how it plays a part in society.

Man's nature, originally good and common to all, should develop unhampered. In addition to more liberty, the nineteenth century demanded the functional specialization of man and his work; this specialization makes on individual incomparable to another, and each of them indispensable to the highest possible extent.

       Georg Simmel The Metropolis and Mental Life 1903,

It is human nature to want to be the best and to make sure everyone knows it. In order to regulate human nature, society has installed sets of checks and balances in order to help keep individual in check, but also to utilize their individual potential for the good of society and gain recognition through that. An example is the division of labor, which helps the individual to put away individualistic concerns,join the collective and become part of society, and become dependent on others; all of which goes against human nature.

This essay requires a much closer, more careful reading, not only in order to properly understand Simmel's argument, but also because, over a century since its publication, it still captures the imagination. It is fascinating to ponder how Simmel, writing about cities at a time when the populations of only a few European cities topped one million and the automobile was still a rarely-sighted, slow-moving object, so accurately described the intense effects that mechanized, brightly-lit cities like New York or Tokyo would eventually have on people's perception many decades after his death.

Simmel on Sociability

Simmel refers to "all the forms of association, by which a mere sum of separate individuals are made into a 'society,'"which he describes as a, "higher unity," composed of individuals. He was especially fascinated, it seems, by the, "impulse to sociability in man,"  which he described as "associations...[through which] the solitariness of the individuals is resolved into togetherness, a union with others," a process he describes by which, "the impulse to sociability distils, as it were, out of the realities of social life the pure essence of association," and "through which a unity is made," which he also refers to as, "the free-playing, interacting interdependence of individuals."

He defines sociability as, "the play-form of association," driven by, "amicability, breeding, cordiality and attractiveness of all kinds." In order for this free association to occur, he says, "the personalities must not emphasize themselves too individually...with too much abandon and aggressiveness." He also describes, "This world of sociability...a democracy of equals...without friction," so long as people blend together in a spirit of fun and affection to, "bring about among themselves a pure interaction free of any disturbing material accent." As so many social interactions are not entirely of this sweet character, one has to conclude that Simmel is describing a somewhat idealised view of the best types of human interaction, and by no means the most typical or average type.

The same can be said of Simmel when he says that, "the vitality of real individuals, in their sensitivities and attractions, in the fullness of their impulses and convictions...is but a symbol of life, as it shows itself in the flow of a lightly amusing play," or when he adds: "a symbolic play, in whose aesthetic charm all the finest and most highly sublimated dynamics of social existence and its riches are gathered." Again, one has to conclude that he is describing human interactions at their idealized best and not the more typical ones, which tend to fall a long way short of his descriptions.

All above quotes are from Simmel's The Sociology of Sociability.[14]

Social Geometry

Numbers

Dyad and Triad. A dyad is a two person group, and a triad is a three person group. In a dyad group a person is able to retain their individuality. There is no other person to shift the balance of the group thereby allowing those within the dyad to maintain their individuality. In the triad group there is a possibility of a dyad forming within the triad thereby threatening the remaining individual’s independence and causing them to become the subordinate of the group. This seems to be an essential part of society which becomes a structure. Unfortunately as the group (structure) becomes increasingly greater the individual becomes separated and grows more alone, isolated and segmented. Simmel's view was somewhat ambiguous with respect to group size. On one hand he believed that the bigger the group the better for the individual. In a larger group it would be harder to exert control on individual, but on the other hand with a large group there is a possibility of the individual becoming distant and impersonal. Therefore in an effort for the individual to cope with the larger group they must become a part of a smaller group such as the family

Distance

The value of something is determined by the distance from its actor. In The Stranger Simmel discusses how if a person is too close to the actor they are not considered a stranger, but if they are too far they would no longer be a part of a group. The particular distance from a group allows a person to have objective relationships with different group members.

Simmel on Secrecy

In small groups secrets are not needed because everyone is so similar. In larger groups secrets are needed because everyone is so different. In a secret society the society is held together by the need to maintain the secret, which also causes tension because without the secret the society does not exist. Even in marriage secrecy must exist. In revealing all marriage becomes dull and boring and loses all excitement. Sharing a common secret allows for there to be a strong “we feeling.” The modern world depends on honesty and therefore a lie can be considered more devastating than it ever has been before. Money allows there to be a level of secrecy that has never been attainable before it allows for “invisible” transactions, because now money is such an integral part of human values and beliefs. It is possible to buy silence.

Simmel on Fashion

Fashion is a form of a social relationship that allows those who wish to conform to the demands of a group to do so it also allows some to be individualistic by deviating from the norm. In the initial stage everyone adopts what is fashionable and those that deviate from the fashion inevitably adopt a whole new view of what they consider fashion. Ritzer writes,

Simmel argued that not only does following what is in fashion involve dualities so does the effort on the part of some people to be of fashion. Unfashionable people view those who follow a fashion as being imitators and themselves as mavericks, but Simmel argued that the latter are simply engaging in an inverse form of imitation.

       George Ritzer Georg Simmel 2008,

This means that those who are trying to be different or “unique,” are not because in trying to be different they are become a part of a new group that has labeled themselves different or “unique.”

The Philosophy of Money

Probably considered Simmel's greatest work. Simmel saw money as a component of life that helped us understand the totality of life.

Money and Value

Simmel believed people created value by making objects, then separating themselves from that object and then trying to overcome that distance. He found that things that were too close were not considered valuable and things that were too far for people to get were also not considered valuable. What was also considered in determining value was the scarcity, time, sacrifice, and difficulties involved in getting the object.[21]

Negative Effects

As money and transactions increase, the value of the individual decreases and everything becomes about what the individual can do instead of who the individual is. Another negative effect of money is the effect it has on people’s beliefs. Everything boils down to dollars and cents instead of emotional value.

The Stranger

Once again Simmel’s concept of distance comes into play. Simmel identifies a stranger as a person that is far away and close at the same time.

The Stranger is close to us, insofar as we feel between him and ourselves common features of a national, social, occupational, or generally human, nature. He is far from us, insofar as these common features extend beyond him or us, and connect us only because they connect a great many people.

– Georg Simmel the Stranger 1908,

A Stranger is far enough away that he is unknown but close enough that it is possible to get to know him. In a society there must be a stranger. If everyone is known then there is no person that is able to bring something new to everybody.

The Stranger bears a certain objectivity that makes him a valuable member to the individual and society. People let down their inhibitions around him and confess openly without any fear. This is because there is a belief that the Stranger is not connected to anyone significant and therefore does not pose a threat to the confessor’s life.

Objectivity may also be defined as freedom: the objective individual is bound by no commitments which could prejudice his perception, understanding, and evaluation of the given.

       Georg Simmel The Stranger 1908,

On one hand the Stranger’s opinion does not really matter because of his lack of connection to society, but on the other the Stranger’s opinion does matter because of his lack of connection to society. He holds a certain objectivity that allows him to be unbiased and decide freely without fear. He is simply able to see think, and decide without care of others.

The Work of Simmel

Simmel was known as an essayist as well as author of sociological and philosophical books. Some of his major monographic works include:

  • Über sociale Differenzierung, Leipzig: Duncker & Humblot, 1890 [On Social Differentiation]
  • Einleitung in die Moralwissenschaft, 2 vols, Berlin: Hertz, 1892–3 [Introduction to the Science of Ethics]
  • Die Probleme der Geschichtphilosophie, Leipzig: Duncker & Humblot, 1892, 2nd edn 1905 [The Problems of the Philosophy of History]
  • Philosophie des Geldes, Leipzig: Duncker & Humblot, 1900, 2nd edn 1907 [The Philosophy of Money]
  • Die Grosstädte und das Geistesleben, Dresden: Petermann, 1903 [The Metropolis and Mental Life]
  • Kant, Leipzig: Duncker & Humblot, 1904, 6th edn 1924
  • Kant und Goethe, Berlin: Marquardt, 1906
  • Die Religion, Frankfurt am Main: Rütten & Loening, 1906, 2nd edn 1912
  • Schopenhauer und Nietzsche, Leipzig: Duncker & Humblot, 1907
  • Schopenhauer and Nietzsche, University of Illinois Press, 1991, ISBN 0-252-06228-0
  • Soziologie, Leipzig: Duncker & Humblot, 1908 [Sociology: Investigations on the Forms of Sociation]
  • Hauptprobleme der Philosophie, Leipzig: Göschen, 1910
  • Philosophische Kultur, Leipzig: Kröner, 1911, 2nd edn 1919
  • Goethe, Leipzig: Klinkhardt, 1913
  • Rembrandt, Leipzig: Wolff, 1916
  • Grundfragen der Soziologie, Berlin: Göschen, 1917 [Fundamental Questions of Sociology]
  • Lebensanschauung, München: Duncker & Humblot, 1918
  • Zur Philosophie der Kunst, Potsdam: Kiepenheur, 1922
  • Fragmente und Aufsäze aus dem Nachlass, ed G Kantorowicz, München: Drei Masken Verlag, 1923
  • Brücke und Tür, ed M Landmann & M Susman, Stuttgart: Koehler, 1957

Other works

  • Rom, Ein ästhetische Analyse published the Viennese weekly paper in Die Zeit, Wiener Wochenschrift für Politike, Volkwirtschaft Wissenschaft und Kunst, on May the 28th 1898
  • Florenz published in the Berliner magazine Der Tag on March 2 1906
  • Venedig published in the magazine from Munich Der Kunstwart, Halbmonatsschau über Dichtung, Theater, Musik, bildende und angewandte Kunst. on June 1907

Works about Simmel and compilations

  • (de) Hartmann, Alois (2003): Sinn und Wert des Geldes, In der Philosophie von Georg Simmel und Adam (von) Müller,,[25] Berlin, ISBN 3-936749-53-1.
  • Muller, Jerry Z., 2002, The Mind and the Market: Capitalism in Western Thought, Anchor Books.
  • David Kim (ed.): Georg Simmel in Translation: Interdisciplinary Border-Crossings in Culture and Modernity. Cambridge Scholars Press, Cambridge 2006, ISBN 1-84718-060-5
  • Simmel, Georg, 1922 [1955], Conflict and the Web of Group Affiliations, translated and edited by Kurt Wolff, Glencoe, IL: Free Press.
  • Simmel, Georg, 1950, The Sociology of Georg Simmel, Compiled and translated by Kurt Wolff, Glencoe, IL: Free Press.
  • Simmel, Georg, 1972, On Individuality and Social Forms, Edited by and with an introduction by Donald Levine, Chicago: University of Chicago Press.
  • Ankerl Guy (1972) Sociologues Allemands. Sociologie de la forme. A la Baconnière, Neuchâtel. pp. 73-106.
  • Ritzer, George, 2008, Sociological Theory, McGraw-Hill, New York.

References

1.     ^ Wellman, Barry. 1988. "Structural Analysis: From Method and Metaphor to Theory and Substance." Pp. 19–61 in Social Structures: A Network Approach, edited by Barry Wellman and S.D. Berkowitz. Cambridge: Cambridge University Press; Linton Freeman, the Development of Social Network Analysis. Vancouver: Empirical Press.

2.     ^ http://socio.ch/sim/bio.htm Sociology in Switzerland, Georg Simmel: Biographic Information

3.     ^ http://www.archive.org/details/sociologyofgeorg030082mbp Simmel, Georg, and Kurt H. Wolff. The Sociology of Georg Simmel. Glencoe, Ill.,: Free Press, 1950.

4.     ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

5.     ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

6.     ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

7.     ^ Simmel, Georg The Metropolis of Modern Life in Levine, Donald (ed) 'Simmel: On individuality and social forms' Chicago University Press, 1971. p324.

8.     ^ Simmel, Georg The Metropolis and Mental Life The Sociology of Georg Simmel' New York:Free Press, 1976.

9.     ^ a b c Simmel, 157

10. ^ a b c d e f g Simmel, 158

11. ^ Simmel, 159

12. ^ Simmel, 162

13. ^ Simmel, 163

14. ^ Georg Simmel: The Sociology of Sociability [trans. by Everett C Hughes], Amer Jnl of Sociol, 55.3, Nov 1949, pp. 254–261, originally from Soziologie der Geselligkeit, his speech to 1st meeting of the German Sociol Society, 1911, reprinted in Talcott Parsons et al., Theories of Society, 1961, [page numbers shown refer to the latter publication]

15. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

16. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

17. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

18. ^ Ritzer, George Georg Simmel in Ritzer, Georg (ed) 'Sociological Theory' McGraw-Hill Companies, 2008. p163.

19. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

20. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

21. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

22. ^ Simmel, George. Georg Simmel. Sociological Theory. 7th ed. New York: The McGraw-Hill Companies, 2008. 158-88. Print.

23. ^ Simmel, Georg The Stranger The Sociology of Georg Simmel' New York:Free Press, 1976.

24. ^ Simmel, Georg The Stranger The Sociology of Georg Simmel' New York:Free Press, 1976.

Review of "Philosophie des Geldes" by Georg Simmel

 

Philosophie des Geldes. By Georg Simmel. Leipzig: Duncker & Humbolt, 1900. 8vo, pp. xvi + 554.

Two discussions in Professor's Simmel's Philosophy of Money will draw the attention of the economist: his study of value, and of its measurement in terms of money. The treatment is not primarily economic, but philosophic, i.e., the author analyzes the form of the economic object rather than its content. The starting point of the discussion lies in the contrast between the objective character and validity of value, and the subjective character of desire and the impulse from which it springs. There is no value where there is no valuation, but the immediate relation of the satisfaction of impulse and desire, or

________________________________________

(617) the lack of satisfaction involves no valuation, nor indeed any of the apparatus of evaluation. The situation is identical with that of perception. The character of our experience remains subjective (e. g., that of the young child) while the impulse is simply expressed or checked.

It is only when we select one stimulus rather than another—in contradistinction from another—that perception results. The one, who in blind hunger indiscriminately devours whatever he can lay hands upon, has relatively little perception of his food, over against the connoisseur who selects with care what will best satisfy his palate. In the comparison and manipulation of these different stimuli or outside opportunities for action, there arises an objective world that is distinguished from the subjective world of impulse and feeling. It is a world of law and order in which alone "things" as distinct from feelings can exist. What gives them their character as "things" is their relation to each other abstracted from the impulses and feelings. So there arise the objective worlds of the physical and moral sciences.

The writer maintains that there is such a world of economic values (pp. 16 ff.). As we recognize physical energies that are independent of our feelings of weight, or the intensities of other sensations, or rights and wrongs that stand above our wishes and repulsions, so there are economic values which are objective over against impulses and desires; and as it is the relations of these physical and moral things to each other that give them their form within their worlds, so it is the inter-relation of these economic things that determines their value. The essential relation in 'this economic world is exchangeability. When we hunt about among the stimuli which will satisfy our desires to find an adequate one, and the satisfaction is therefore not immediate, we objectify these stimuli into things, and the process is one of perception, but when to attain the object we sacrifice one thing for another, and that sacrifice takes the form of exchange, the process is an economic one, and the thing is an economic thing. As the satisfaction is not immediate, there is a distance between the impulse and that which will satisfy it, and that distance is "scarcity" (pp. 21 ff.).

Now, as what determines the energy of the physical object is not the impulse to lift or weigh or look or hear, but the relations between the objects as "things," so what determines the value of objects is not the impulse to eat or drink or love or get gain, but the relations of exchangeability. From this it follows that the exchangeability is

________________________________________

(618) not based upon a like value, but is the source of that like value "In fact, fundamentally, we may not describe exchangeability as a likeness of value that belongs objectively to things, but we must recognize likeness of value as simply a name for the exchangeability" (p. 46).

While, then, utility or usefulness is a presupposition of all economic activity, being the relation of the impulse to the object of desire, it cannot be made the standard of value. Neither the cost of production, which goes back to utility of the wage or profit, nor the margin of utility, which goes forward to the satisfaction of the desire through the product can be the standard of value any more than the impulse to expend energy or the desire to have an object out of the way can be the standard of energy involved in a lever which overturns an obstacle. The standard of value must be found in the objective equations between things that are exchanged in this economic world. This is a statement of interest in view of the futile character of the psychological calculations of the utilitarian, on the one hand, and the Austrian school, on the other.

I have used the analogy of the physical sciences in stating this position, because there seems to me to be an interesting parallel between the tendency in physical theory to define its objects in terms of laws of motion—abstracting from the content of sensation —and an economic theory which calls for a definition of values, not in the satisfaction of desire, but in the laws of exchange in objective occurrences.

The logical consequence of such a theory of value is that the measurement of value must follow from the relations of economic things in exchange. The author, however, presents this only as an ideal that is never quite reached.

Economics strives to reach a stage of development — never entirely unrealized and never entirely realized — in which the things determine their measure of value by an automatic mechanism, irrespective of the question, how much subjective feeling of value this mechanism has taken up into itself as condition and material (p. 29).

In other words, money should be only a symbol of the relation between any one commodity and the whole mass of organized goods of the economic community. Any monetary valuation, therefore, implies simply that the amount of money paid for an article bears to the wealth of the community.

The equation between the value of a commodity and the value of a sum

________________________________________

(619)

of money does not imply an equation between two simple factors, but a proportion, i.e., the equality of two fractions of which the denominator on the one side is the sum of all goods, on the other, the sum of all the money in a definite economic community (p. 94).

Under ideal conditions, therefore, there would be no necessity that money should have any inherent value. It would be only an expression of the relation between the values of goods stated in the form of a fraction. Money would be purely symbolic. Primarily, however, this evolution could only begin with the equation between some commodity and some article of recognized standard value, such as the ox or the objects of universal adornment. History shows that in all these cases these objects, when used as money, tend to lose their intrinsic value and to become symbolic. This tendency is shown in an intensive form in the use of gold (pp. 101 ff.). The failure to teach the ideal is the result of the inability of the community to make its equation between its different goods and the sum complete and perfect. In the presence of this uncertainty the individual reverts instinctively, especially in periods of panics, to an equation between the commodity and an intrinsically valuable thing. That money still has, in some degree, independent value is an indication of our failure to reach completely the ideal of economic organization (pp. 122 ff.). This does not imply, of course, that the value of money even under these conditions is determined by subjective feeling. The formal determination of its value must be found in the process of exchange as in the case of all other goods. Again, we may note a similar tendency in the physical sciences to substitute for a fixed qualitative standard a ratio within a system of energies, e.g., velocities and changes in velocity.

These discussions occupy but a small portion of the book. There is an enormous wealth of psychological illustration and much historical matter. But the chief aim of the treatise is to follow out in money and its use the relation of the individual to the community. In its aim it is sociological, though its treatment covers many fields of political economy and finance. It is thought out with great and often wearisome effort, and is discouragingly massive. It demonstrates, however, not only the legitimacy, but the value of approaching economic science from the philosophic standpoint.

دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٧ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | شیوا مرادی | نظرات ()

درباره وبلاگ

سرکار خانم شیوا مرادی، فارغ التحصیل دوره کارشناسی پیوسته در رشته ی علوم اجتماعی (مددکاری اجتماعی) از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک و فارغ التحصیل دوره کارشناسی ارشد در رشته ی جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان.
منو وبلاگ
نويسندگان
موضوعات وب
 
طراح قالب
امکانات وب