مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع
مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع

بررسی افکار و اندیشه های دوروتی اسمیت

مقدمه

جامعه شناسی از آنجایی که با انسان ها، امور انسانی و جامعه سرو کار دارد، به مضوعات زنده می پردازد. به همبن خاطر در جامعه شناسی و موضوعات و پژوهش ها و روش های آن پویایی چندانی را می توان دید. در این رشته حوزه های مختلف و متنوعی وجود دارد که هر کدام از زاویه ی خاصی به موضوع می نگرند. در این بین بررسی جنبش های زنان و فمینیسم از جمله مباحث به روزی است که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. دوروتی اسمیت از جمله نظریه پردازان جامعه شناس و فمینیست است که سهم به سزایی در پیشبرد فمینیسم داشته است. و به همان اندازه هم در تحول و تغییر پیش فرض های متفکران جامعه شناسی نقش به سزای داشته است. مطالعه ی آثار اسمیت به ما کمک می کند تا زاویه ی دید دیگری را در اختیار داشته باشیم که با آنچه تاکنون متداول بوده است، بسیار متفاوت است. او که از نگاه یک فمینیست به جامعه شناسی می نگرد بسیار از روش ها و شیوه های جامعه شناسان پیش از خود را به نقدمی کشد. انتقادات او اگر چه تیز و معطوف به بنیان های اصلی جامعه شناسی متداول بود؛ اما در حیطه ی خود جامعه شناسی چشم اندازهای جدیدی را برای ما می گشاید.

به نظر من از آنجایی که اسمیت و افرادی مانند او که از اندیشمندان معاصر هستند و اندیشه های آنها خیلی سریع و عمیق بر روند جامعه شناسی اثر می گذارد بررسی افکار آثار و اندیشه های آنها بسیارمهم است. در این مقاله تلاش شده تا هرچند به صورت جزیی آشنایی مفیدی یا دوروتی اسمیت حاصل شود.

البته از جمله محدودیت هایی که برای پژوهش در افکار این دانشمندان معاصر وجود دارد کمبود منابع است . کمبود منابع فارسی از یک طرف و حتی کمبود منابع لاتین در این زمینه و دشواری سترسی به آثار آنها از جمله این محددودیت هاست. بنابر این کمبود منابع از جمله محدودیت های مهم و مؤثری است که محقق در این مقاله با آن روبرو است. اسمیت موضوع بررسی جذابی را برای یک زندگینامه نگار فراهم می آورد. جامعه شناسی که بر موقیعت  اجتماعی دانش تاکید می ورزد و به گونه ای غیر مستقیم ولی نمایان به زندگی شخصی اش ارجاع می کند.

به نظر می رسد که زندگی شخصی اسمیت با همان چیزی شکل گرفته است که خودش آن را نه چندان یک کارنامه زندگی بلکه مجموعه ای از پیشامدها  و رویدادها می انگارد. رویدادهای زیر چه در نتیجه تصادف و چه با یک طرح قبلی رخ داده باشند برای هر شاهد خارجی مراحل مهمی در تحول اسمیت جلوه می کنند. او در 1926 در بریتانیا زاده شد. در 1955 از دانشگاه لندن در رشته جامعه شناسی درجه لیسانس گرفت و در 1963 درجه دکترایش را در همین رشته از دانشگاه برکلی کالیفرنیا به دست آورد. اسمیت در همین دوره ازدواج ، مهاجرت به کانادا چند صباحی پس از ازدواج ، بچه دارشدن، جدائی از شوهر در یک صبح زود و پیدا کردن شغل را تجربه کرد. به تاکید خود اسمیت این رویدادها درلحظاتی برایم پیش آمدند که در واقع چندان فرصت انتخاب و هیچ اطلاعی از پیش درباره آنها نداشتم.مشاغلی که در دسترس او قرار گرفته بودند عبارتند از: جامعه شناس پژوهشگر در دانشگاه برکلی،مدرس جامعه شناسی در همین دانشگاه،مدرس جامعه شناسی در دانشگاه اسکس، استادیار و استاد در گروه جامعه شناسی دانشگاه بریتیش کلمبیا و از سال 1977 استادجامعه شناسی آموزش و پرورش در موسسه تحقیقات آموزشی انتاریوی تورنتو.

اسمیت درباره انواع گسترده ای از موضوعها قلم زده است که همه نوشته هایش ،گاه به عنوان مضمون اصلی و گاه به عنوان مایه بحث، کم وبیش ، به قضیه دوپارگی ارتباط دارند. او تجربه دوپارگی را در جدایی میان توصیف علمی اجتماعی و تجربه ملموس انسانها، میان تجربه محسوس زنان و نمونه های آرمانی پدرسالارانه ای که آنها در توصیف تجربه شان به کار می برند،میان جهان خرد و ساختارهای جهانی کلانی که بر تجربه خرد حاکمند و به ویژه میان جهان خُرد ستمدیدگان و جهان کلان سلطه گرائی که با واکنش هایشان ساختارهای کلان ستمگری را ایجاد می کنند ، متجلی می بینند . عینیت این مضامین را می توان در مرور کوتاهی بر عناوین آثار اسمیت مشاهده کرد. آمارهایی درباره زنان و بیماران روانی ، چرا به این آمارها بی توجهی می شود(1975)، جامعه شناسی کانادایی چه کاری را می خواهد انجام بدهد، جهان روزانه به عنوان یک مساله بحث انگیز(1976)،کی از نظر روانی بیمار است.کالبد شکافی یک ماجرای واقعی(1978)،هر کجا ستمگری است،مقاومت نیز هست(1979)،زنان ،طبقه و خانواده(1981) از همه بالاتر ، مهمترین اثر او در زمینه جامعه شناسی فمینیستی،جامعه شناسی برای زنان(1979).

کاری که اسمیت برای جامعه شناسان فمینیست و در واقع برای همه جامعه شناسان علاقمند به مرزهای نظری نوین این حرفه انجام داده نوعی جامعه شناسی است که علایق نومارکسیستی به ساختارهای تسلط را با بینشهای پدیده شناختی در مورد انواع عرصه های ذهنی و کنش متقابل در سطح خرد تلفیق می کند. به نظر اسمیت این عرصه های گوناگون زندگی روزانه را عموما ساختارهای کلانی شخص می بخشد که خود آنها با ویژگی های تاریخی ضرورت اقتصادی شکل گرفته اند. آنچه که اسمیت نمی خواهد ضمن طرح این استدلال طرح شود بینشی از جهان است که بنابر آن پیوسته چنین تعبیر شود که ستمگران به عنوان کنشگرانی فردی بر پایه منافع شخصی شان تصمیم گیریهای معقولانه ای می کنن به نظر اسمیت خود منفعت شخصی موقعیتی ساختاری دارد و آنچه که او از جامعه شناسان می خواهد این است که همیشه بر آن ساختار غائی تاکید ورزند که پیامد موجود را بوجود آورده است. اما او در ضمن به این باور است که این ساختار را تنها با بررسی پیامد موجود یعنی با مطالعه زندگی روزانه افراد در موقعیت های مختلف می توان بازشناخت.به نظر اسمیت علم اجتماعی بجای آنکه در صدد توضیح ساختارهایی بر آید که این عرصه های زندگی فردی روزانه را بوجود می آورد بیشتر در جهت مبهم ساختن هر چه بیشتر آن عمل می کند ، زیرا کارش را با این فرض شروع می کند که این ساختارها هم اکنون شناخته شده اند و می توان آنها را جدا از عرصه های زندگی روزانه درک کرد. کارهائی که امروزه با چشم انداز فمینیستی انجام می گیرند برای آنکه علایقشان را به گونه ای منظم تعیین نمایند بیش از پیش به اسمیت نظر دارند.

معرفی دوروتی اسمیت

دوروتی اسمیت در 6 جولای 1926 در شمال انگلستان به دنیا آمد. در خانواده ای دارای سه برادر، یکی از برادرانش بخاطر تحقیقاتش روی آگاهی به عنوان یکی از فرایندها ی مغز معروف است و دیگری شاعر شناخته شده ی انگلیسی است. او در جوانی در شغلهای مختلفی کار کرده است. در 25 سالگی در یک کارخانه انتشارات به انجام امور منشی گری می پرداخت. اما با این فکر که اگر درجه تحصیلی داشته باشد، شغل بهتری می تواند بدست آورد به مدرسه اقتصاد لندن می رود. او در آنجا در جامعه شناسی در رشته انسان شناسی اجتماعی فارغ التحصیل شد. اما او مجذوب جامعه شناسی شده بود. در 1955 به امریکا رفت تا به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی برود.

او بیل اسمیت را زمانیکه در مدرسه اقتصاد لندن تحصیل می کرد، ملاقات کرد. آنها تصمیم به ازدواج گرفتند تا تحصیلات تکمیلی را در بر کلی ادامه دهند. دوروتی اسمیت زمانیکه روی تز دکترایش کارمی کرد، آنها دوفرزند داشتند. اما بعد از مدتی آنها طلاق می گیرند و این یک شوک برای او بود. حدود

1964 یا 1965 زمانیکه او در بر کلی تدریس می کرد تازه موضوعات زنان مطرح شده بود. بیشتر اوقات او تنها زنی بود که در بین چهل وچهار استاد دانشکده تدریس می کرد. ولی البته موقعیت چندان مشخصی هم نداشت. در این زمان بین زنان اتفاقاتی رخ می دهد. در سان فرانسیسکو کنفرانس بزرگی درباره ی " استعدادزنان" برگزار شد. که البته سخنرانان اصلی آن مرد بودند. در آنجا زنان دور هم جمع شدند. در همین زمان جسی برناد هم کتابی درباره ی زنان آکادمیک چاپ کرده بود، که انواع نابرابری هایی که زنان در دانشگاه تجربه می کنند، را توصیف کرده بود. اسمیت هم در جلسه ای با دانشجویان زن فارغ التحصیل، موقعیت زنان را برای هر دپارتمان تعریف کرد.

اما اسمیت از مهاجر بودن در جایی که هیچ خانواده ای ندارد رنج می برد. بنابراین به انگلستان رفت اما او زندگی در انگلستان را دوست نداشت. در طی دو سالی که آ نجا بود وحشتناک کار می کرد و سه شغل داشت. در عین حال چون با جنگ ویتنام مخالف بود، نمی خواست به امریکا برگردد. به همین خاطر کانادا را انتخاب کرد.

از جمله عوامل مهم اثر گذار بر اسمیت جنبش های زنان بود، که او را به شدت درگیر کرده بود. بخشی از این اثر گذاری در دانشگاه کلمبیا ی انگلستان صورت گرفته بود.اسمیت در آنجا در فرایند ایجاد برنامه ی مطالعات زنان بسیار مؤثر بود . او در آنجا یکی از اولین کرسی های مطالعات زنان را بر عهده داشت. آنها چهار نفر بودند: هلکا ژاکومبان(انسان شناس) مردیت کیم بال (روانشناس) آنت کولوندی (انگلیسی) و اسمیت. آنها با کمترین کتابها و امکانات یا دیگر مواد برای تدریس شروع کردند و گاهی حتی مجبور بودند، خودشان آنها را فراهم کنند.

در وجود اسمیت انگیزه ای قوی برای همراهی با جنبش های زنان بود تا بتواند درباره ی این تغییرات به عنوان امری اجتماعی بنویسد. در این راستا تجربه ی او به عنوان مادر و همسر بسیار اصلی و محوری بود .

او در 1977 با دو پسرش به اونتاریودر تورنتو رفت. تا در گروه جامعه شناسی در انجمن مطالعات آموزشی اونتاریو تدریس کند. در آنجا بود که شروع کرد به نوشتن جامعه شناسی زنان و در همین مسیر بود که نگرانی خود را درباره ی اشتباه بودن نحوه ی اندیشیدن جامعه شناسان بیان کرد .

اسمیت جامعه شناسی ای را برای زنان ومردم ایجاد کرد که با دیدگاه های یک مادر و همسر درباره ی واقعیت های جهان روزمره اش آغاز می شود. تا تحقیق اجتماعی در واقعیت های بهم چسبیده روزمره و عملکردهای روزمره را فراهم کند.

برخی عوامل مؤثر بر افکار اسمیت

در زندگی فکری اسمیت سه زمان مهم وجود دارد: یکی رفتن به مدرسه اقتصاد لندن زمانیکه 26 ساله بود و اینکه مجذوب جامعه شناسی شد. دومی دوره ای با توماتسو شیبوتانی در برکلی درباره ی جورج هربرت مید بود، که بعدا زمینه ساز درگیر عمیق تر با پدیدار شناسی موریس مرلوپونتی شد. آخری و شاید بزرگتر از همه جنبش های زنان بو که برای او تحول کلی آگاهی در سطوح چند گانه ای بود.

او مارکس را که درباره اش در مدسسه اقتصاد لندن خوانده بود دوباره مورد بررسی قرار داد. اما تفسیر تحریفی از آن به کار برد. کار مارکس برای او به صورت های مختلفی مهم شد. بخشی به خاطر سیاست، اما بیشتر از همه به خاطر شیوه ای برای اندشیدن که به او کمک می کرد، جامعه شناسی ای برای زنان ایجاد کند.

زمانیکه اسیمت درمقطع P.H.T در جامعه شناسی در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی مشغول بود. در آغاز او در دانشکده ای کار می کرد که استادانش اساسا" جامعه شناسی پوز یتیویست مقرر برجسته درامریکا در اوایل دهه ی 1960 را تدریس و در آن حیطه کار می کردند.

او می گفت مشاورتز او اروینگ گافمن، استثناء برجسته ای بود. او جهان روزمره را برای جامعه شناسی قابل توجه کرد، حقیقتا"کتابی که اولین بار او را معروف و برجسته کرده، نمایش خود در زندگی روزمره بود. (Campbell, 2003)

گافمن شیوه هایی را اختراع کرد تا نشان دهد چگونه مردم در تعاملات معمولی خود عمل می کنند. اگرچه اسمیت رویکرد نمایشی او را برداشت نکرده است، اما او هم شبیه او با جامعه شناسی و قراردادهای جامعه شناسی محدود نشده است.

آثار اسمیت

- آمار هایی درباره ی زنان و بیماران روانی: چرا به این آمار ها بی توجهی می شود (1975)

- فمینیسم و مارکسیم: نقطه ی آغاز، راه حرکت (1977)

- کی از نظر روانی بیمار است: کالبد شکافی یک ماجرای واقعی (1987)

- جهان روزانه به عنوان یک مسئله: جامعه شناسی فمنیستی(1978)

- هرکجا ستمگری است، تفاوت هم هست (1979)

-زنان، طبقه و خانواده (1981)

- عملکردهای ذهنی قدرت: دانش جامعه شناسی فمینستی (1990)

- متون، واقعیت ها و زنانگی: بررسی روابط حاکم (1990)

- نوشتن درباره جامعه: انتقاد، نظریه و تحقیقات (1999)

- مادری برای آموزش: همراه با آیسون گریفیس(2004)

- قوم نگاری نهادی: جامعه شناسی برای مردم (2005)

دیگر آثار اسمیت

- اهمیت فهم فرهنگ سازمانی

- قدرت متحد در جهانی سازی دنیا ...

- ... تغییر تمایلات جنسی در آیینی فراپدر سالاری

- کاپیتان جان اسمیت: Jameston و تولد رویای امریکایی

شخصیت حرفه ای اسمیت

اسمیت در تغییر شکل جامعه شناسی و گسترش مرزهای تئوری دیدگاه فمینیستی تا مرزهای نژاد، طبقه و جنسیت سهم به سزایی دارد. دکتر اسمیت جوایز زیادی از انجمن جامعه شناسی امریکا دریافت کرد، شامل:

- جایزه ی دوره ی تحقیقات معروف انجمن جامعه شناسی امریکا (1999)

- جایزه ی جسی برناد بخاطر جامع شناسی فمینیست (1993)

او همچنین دو جایزه ی از انجمن جامعه شناسی کانادا و همچنین انجمن انسان شناسی دریافت کرده است.

- جایزه همکاری برجسته (1990)

- جایزه ژان پورتر بخاطر کتاب جهان روزانه به عنوان یک مسئله: جامعه شناسی فمینیست (1990) (دایرة المعارف الکترونیکی ویکی پدیا)

اندیشه ها و افکار اسمیت

جنبش زنان در اوخر قرن بیستم با الهام از جنبش های آزادی خواه و حقوق مدنی سیاه پوستان و با تشویق فضای اجتماعی اعطای آزاد ی و ایده آلیسم دولت کندی و جانسون متولد شد. اگر جنبش زنان ابزار سیاسی درخواست عدالت از سوی زنان بوده باشد، فمینیسم ایدئولوژی آن بود. فمینیسم برای مشکلات فردی زنان قائل به ریشه های اجتماعی و سیاسی بود. نارضایی زنان پدیده ای دارای ریشه ی اجتماعی تفسیر شده که نیارمند عمل سیاسی است.

فمینیست ها معتقدند که زنان به لحاظ اجتماعی و سیاسی با مردان برابرند؛ اما در واقعیت چنین نیست. فمینیسم به افکار و آرایی اشاره دارد که زنان برای تغییر خود آگاهی شان و تغییر جامعه به وجود آورده اند. در نگرش فمینیست ها زنان و مردان ساخته ی جامعه اند و می توان توضیحی اجتماعی بری فرادستی مردان ارائه کرد. (سیدمن:271)

از منظر یک فمینیست جهان اجتماعی پدیده ای جنسیتی است. اگر از زنان انتظار می رود که احساسات حمایتی نشان دهند و نقش های مراقبتی را برعهده گیرند؛ و از مردان انتظار می ورد که پرخاشگر باشند و نقش های رهبری را برعهده گیرند؛ این نتیجه ی سازمان اجتماعی است نه طبیعت. تفاوتهای جنسیتی میان مردان و زنان محصول جامعه است و این تفاوتها تنها به یک دلیل ایجاد می شود: تداوم بخشیدن به سلطه ی مردان. نظم جنسیتی نظمی سلسله مراتبی است. در کل تفاوتهای جنسیتی تداوم بخش فرادستی مردان است. (سیدمن: 272)

فمینسم نظریه ی جنبش زنان است. این نظریه جهان مردان و زنان را پدیده ای اجتماعی و سیاسی توصیف می کند. انسان ها یاد می گیرند که مرد یا زن باشند به علاوه زنان به نحوی جامعه پذیر می شوند که نقشی تابع مردان را بپذیرند. اما فمینیست ها هم بر حسب دیدگاه هایشان درباره ی سرشت جنسیت، سازو کار های فرادستی مردان و هدف جنبش زنان از یکدیگر متمایزمی شوند. یکی از این رویکرد ها فمینیسم زن محور است که دوروتی اسمیت یکی از نظریه پردازان این حوزه است.

فمینیست ها بر سر یک موضوع با هم توافق دارند: تفاوتها ی بنیادینی میان مردان و زنان وجود دارد. با وجود تنوعات میان مردان و میان زنان اما هویت بنیادینی میان مردان و میان زنان وجود دارد. اما شالوده ی رویکرد فیمنیسم زن محور مبنای اعتقاد به هویت و واقعیت مشترک بنیادین زنان است. (سیدمن: 273 )

کاری که فمینیسم برای جامعه شناسان فمینست و درواقع برای همه ی جامعه شناسان علاقمند به مرز های نظری نوین این حرفه انجام داده است، نوعی جامعه شناسی است که علایق نومارکسیستی به ساختار ها تسلط را با بینش های پدیده شناختی در مورد عرصه های ذهنی و کنش متقابل در سطح خرد، تلفیق می کند. به نظر اسمیت این عرصه های گوناگون زندگی روزانه را عموما ساختار های کلانی شکل می بخشند که خود آنها با ویژگی ها ی تاریخی ضرورت اقتصادی شکل گرفته اند. آنچه که اسمیت نمی خواهد ضمن طرح این استدلال طرح شود بینشی از جهان است که بنابر آن پیوسته چنین تعبیر شود که ستمگران به عنوان کنشگرانی فردی بر پایه منافع شخصی شان تصمیم گیری های معقولانه ای می کنند. به نظر اسمیت خود منفعت شخصی موقعیتی ساختاری دارد و آنچه که او از جامعه شناسان می خواهد این است که همیشه بر آن ساختار غایی تأکید ورزند که پیامد موجود را به وجود آورده است. اما او در ضمن بر این باور است که این ساختار را تنها با بررسی پیامد موجود یعنی یا مطالعه زندگی روزانه ی افراد در موقعیت های مختلف می توان باز شناخت. به نظر اسمیت علم اجتماعی به جای آنکه درصدد توضیح ساختار هایی برآید که این عرصه های زندگی فردی روزانه را به وجود می آورند، بیشتر در جهت مبهم ساختن هرچه بیشترآن عمل می کند. زیرا کارش را بااین فرض شروع می کند که این ساختارها هم اکنون شناخته شده اند و می توان آنها را جدا از عرصه ها ی زندگی روزانه در ک کرد. (ریتزر: 499-498)

اسمیت درباره ی انواع گسترده ای از موضوعات قلم زده است، که همه نوشته هایش گاه به عنوان مضمون اصلی و گاه به عنوان مایه ی بحث کم وبیش به قضیه دوپاره گی ارتباط دارند. او تجربه ی دوپاره گی را در جدایی میان توصیف علمی و تجربه ی ملموس انسان ها، تجربه ی محسوس زنان و نمونه های آرمانی پدر سالارانه ای که آنها درتوصیف تجربه شان به کار می برند، میان جهان خرد و ساختار های جهان کلانی که بر تجربه ی خرد حاکمند و به ویژه میان جهان ستمدیدگان و جهان کلان سلطه گرانی که با کنش هایشان ساختار های کلان ستمگری را ایجاد می کنند، متجلی می بیند. (ریتزر: 498)

اسمیت جامعه شناس فهم ما را از حقایق جامعه شناختی و عملکرد جامعه شناسی به چالش می کشد و عمیق تر می کند. او ما را درگیر مجادله با خودمان در باره ی ایده هایی می کند که ما اغلب شیفته و وابسته ی آنها هستیم: ارتباط محقق با مورد تحقیق، ماهیت متن و زبان به عنوان قالب اجتماعی، نقش زمینه تاریخی و سیاسی در پیوند بنیادی عاملیت فردی و ساختار اجتماعی و قدرت درخشندگی از حاشیه نسبت به مرکز. (Festermarker, 2000)

اسمیت تلاش می کرد درک زنان را از نیروهای اجتماعی که به زندگی آنان شکل داده؛ افزایش دهد. او جنیست را اصلی تری مقوله ی تحلیل اجتماعی می داند. یعنی جنسیت به خویشتن، نهاد ها، فرهنگ و سیاست جامعه ساختار می دهد.

از نظر او با وجود تفاوتهایی که میان زنان از لحاظ طبقه، نژاد و.. وجود دارد اما زنان از تجربه ی جنسیتی مشترکی برخوددارند. یعنی زنان همچنان مسئول اصلی در خانه داری، نگهداری از کودک و کارهای روزمره ی اعضای خانواده اند. به همین خاطر زندگی زنان حول محور وظایف خانه داری و مراقبتی متمرکز شده است. به همین صورت تجربیات آنها هم حول دامنه ای از فعالیت های مشخص و روزمره سازمان می گیرد.

بعلاوه اسمیت مدعی است که نگرش زنان به جهان بیانگر تجربیات اجتماعی منحصر به فرد آنهاست. یعنی زنان روش های خاص خود را برای شناخت دارند. او معتقد است که تجربیات، ارزش ها و روش های تفکر زنان آشکارا جایی میان دانش های مسلط ندارد. مثلا جامعه شناسی ساخته ی مردان و برای آنهاست. در مباحث جامعه شناسی مردان کنشگران اصلی اند و زنان به میزان عمده ای کنار گذاشته شده اند. موضوعات و عناوین اصلی جامعه شناسی نشانگر ارزش ها و تجربیات مردان است. اما جهان زنان نادیده گرفته شده است یا در حاشیه قرار گرفته است. جامعه شناسی با تبدیل جامعه شناسی مردانه به جامعه شناسی عمومی، نادانسته به ابزاری برای بیگانه کردن زنان از زندگی شان تبدیل شده است.

اسمیت معتقد است که جامعه شناسی نشانگر این واقعیت است که زندگی مردان حول جهان عمومی کار و سیاست متمرکز است و این جهان های عمومی تجربه های آنان را می سازد. یعنی مردان روابط سلطه را در دست داند و مناصب دارای قدرت و امتیار را در نهادهای اصلی جامعه در دست دارند. در نتیجه ارزش ها و دیدگاه های اجتماعی مردان زندگی عمومی آنان را شکل خواهد داد. و از آنجا که مردان برجامعه شناسی مسلط اند ارزش های آنان غالب شده است. (سیدمن: 275- 274 )

اسمیت آرزو دارد که چهره ی واقعی جامعه شناسی را به منزله علمی سیاسی فاش کند. او به دنبال جامعه شناسی انتقادی است که برای زنان سودمند باشد و زنان را از نظام پدرسالاری اجتماعی آزاد سازد. اما جامعه شناسی مورد نظر او که ساخته ی زنان و برای آنان باشد چگونه جامعه شناسی است؟

این نوع جامعه شناسی برعکس جامعه شناسی مرد محور که به دنبال فرآیند های انتزاعی است، زنان را همانگونه که خودشان را در زندگی واقعی می یابند نشان خواهد داد، محیط، روابط و فعالیت های روزانه نقطه ی شروع این دانش خواهد بود. (سیدمن: 276 )

اسمیت از رئالیسم اجتماعی مارکس الگو برداری کرده است. او با الهام از مارکس نقطه شروع کارش از زندگی واقعی زنان قرار می دهد. (سیدمن: 277 )

اسمیت پروژه ی مشخصی دارد : جامعه شناسی فمینیستی زن محور. او به دنبال جامعه شناسی ای است که زنان را به عاملان اجتماعی تبدیل کند تا آگاهانه زندگی شان را بسازند. (سیدمن: 278 ) این جامعه شناسی بر نابرابری جنسیتی و ستم بر زنان در جامعه تأکید دارد. اما اسمیت بر سازوکارهای اساسی اما نادیده گرفته شده ای در سلطه ی اجتماعی تأکید می کند: دانش ها و گفتمان های ابژه شده.

از نظر او روابط سلطه نشانگر محل تلاقی سلطه ی مردان، نژاد پرستی و سرمایه داری است. او یک ویژگی بنیادین،مشترک و اساسی را در روابط سلطه در جوامع سرمایه داری غربی می بیند: نقش دانش به منزله ی نیروی اجتماعی سلطه. (سیدمن: 276 )

در جوامع غربی سلطه ی اجتماعی از طریق متون (سوابق پزشکی، مطالعات موردی روان شناسی، پرونده های استخدامی و...) صورت می گیرد. این متون کنترل اجتماعی را تسهیل می کند. مشخصه متون سلطه انتزاعشان از انسان هایی است که در محیط اجتماعی خاص شان عمل میکنند. دانش های ابژه شده تجربیات زندگی واقعی را به زبانی بی نام، غیرشخصی، عام و ابژه کننده برمی گردانند. (سیدمن: 278 )

اسمیت برای نشان دادن جایگزینی واقعیت مجازی به جای واقعیت حقیقی و پیوند دانش های ابژه شده و سلطه به گفتمان روان پزشکی «بیماری روحی» می پردازد. او معتقد است گفتمان ها روان پزشکی برای بیماری روانی یک الگو ی پزشکی ایجاد می کنند. این الگو مدعی است که برخی افراد دچار بیماری روانی می شوند. بیماری در نشانگان رفتاری یا روانی نمود می یابد، که مانع عملکرد اجتماعی بهنجار می شود. در این الگو ی پزشکی، بیماری روانی را متخصص کشف و نام نام مناسب به آن می دهد و آن را درمان می کند.

اسمیت نقد هایی درباره این الگو و تأثیرات اجتماعی آن دارد . مثلا بسیاری از مقوله های اختلالات عاطفی که در میان مردان شایع است در بسیار از شیوه ها ی درمانی از مقوله ی بیماری روانی حذف می شود.

این امر این تأثیر اجتماعی وسیاسی را دارد که زنان انساهایی بی ثبات تر از مردانند و بیشتر از آنان مستعد ابتلا به بیماری های روان و بیشتر نیازمند مراقبت های پزشکی و اجتماعی و کمتر از مردان قادر به اجرای نقش های اجتماعی هستند که مستلزم قدرت، استرس و مسئولیت اجتماعی هستند. در کل گفتمان پزشکی زنان را تحت سلطه ی مردان قرار می دهد. (سیدمن: 279 )

او انتقادهایی درباره منزلت علمی این دیدگاه ها دارد. با تکیه بر دیدگاه برساخت گرا او معتقد است که این گفتمان ها کاری بیش از کشف و درمان بیماری می کنند. آنها این بیماری را به عنوان هویت اجتماعی، خلق و انسان را تحت کنترل نهادی قرار می دهند. او منتقد اعتبار پیامد های اجتماعی پزشکی کردن اختلالات عاطفی است. تأثیر اجتماعی این گفتمان ها نشاندن داغ و سلب قدرت از بیمارا ن است. دانش روان پزشکی عاملیت و مسئولیت فرد را از بین می برد و خویشتن روان پزشکی را ابژه ی کنترل قرار می دهد.

با بیمار روانی معرفی کردن یک فرد، تجربه ی او از خود و جهان تغییر می کند. در این گفتمان زمینه ی واقعی کنش فرد، روابط و سرگذشت او به امری بی ربط تبدیل می شود. و تنها دسته ای از رفتار های فرد مهم تلقی می شود که نشانه ای از بیماری باشد. در این حالت فرد احساس عامل کنشگر اجتماعی مطلع و مسئول را از دست می دهد. در این حالت جهان معانی و روابط اجتماعی روان پزشکی جایگزین سرگذشت، روابط و تجربیات واقعی فرد می شود. یعنی انسان از افعال واقعی اش تخلیه و تاریخچه اش ازاو سلب می شود. این شخص در مجموعه ی دیگری از روابط اجتماعی قرار می گیرد؛ جهان بیماران، رستاران، روان پزشکان و... اسمیت روان پز شکی را عامل کنترل اجتماعی می داند که تلاش می کند رفتارهای نامناسبی را که سایر عاملان کنترل توان مدیریتشان درا ندارند، تعریف و مدیریت کند. (سیدمن: 280 )

زبان به خودی خودش همیشه یکی از علایق مخصوص اسمیت است. حتی او می گفت پیش از حضور در دانشگاه، زمانیکه کارگر دفتری در لندن بوده، برای لذت فلسفه را می خواند. بعدا" او فریفته جریانی شد که فیلسوفان آکسفورد درباره ی فلسفه زبان معمول می نوشتند. او دوست داشت بفهمد، چگونه مردم کلمات را بکار می برند و چگونه کلمات می توانند معنا تولید کنند. این امرکه ادبیات – رمان ها و شعرها – و همچنین تفسیر دانشمندانه بر آنها را ایجاد می کند؛ در اندیشه خود اسمیت و تلاشش برای فهم زندگی روزمره دارای قدرت و نفوذ بود.

اما چرخش زبان شناختی در تحقیق اندیشه ی اسمیت را سراسر نپوشاند. چون توجه به کاربرد زبان همیشه برای پروژه ی تلاش برای نوشتن جامعه آنگونه که مردم در آن زندگی می کنند، مهم است. این علاقه ی غالب او برای کشف و آموزش شیوه تحلیل اجتماعی است که بر محیط مرئی زندگی مردم منعکس می شود. او می گوید حقیقت و دانش در زمانی بنیادین بنا نهاده شده اند که جامعه از طریق زبان و از طریق زمینه ی احساسی که ارگانیسم های انسانی درآن شریک است، به وجود می آید. (Campbell, 2003)

بررسی مختصر آثار اسمیت

- جهان روزانه به عنوان یک مسئله: جامعه شناسی فمنیستی

در یکی از سه مجموعه مقالات مهم جهان روزمره به عنوان یک مسئله: جامعه شناسی فمینستی، او درباره ی "خطوط نقص" گسیختگی میان تجربه و اشکال اجتماعی تجلی آن می نویسد. در این مجموعه او برنامه ی کار جدید برای جامعه شناسی و برای خودش مطرح می کند: ترسیم و توضیح اینکه چگونه تجربه های مهم و چسبیده و واقعی با ایدئولوژی های بزرگتر و فرامحلی و عملکرد های حاکم مرتبط می شوند و از طریق آنها شکل می گیرند. (Festermarker, 2000)

- عملکردهای ذهنی قدرت: دانش جامعه شناسی فمینستی

مقالا ت قابل توجه ی در کتاب دومش عملکردهای ذهنی قدرت، جامعه شناسی فمینیست دانش جمع آوری شده است. کار اسمیت شناسایی جامعه شناسی دانش را بسط می دهد و آنچه را که او "عملکردهای ذهنی قدرت "می نامد را آشکار می کند. که معنای روابط حاکم جامعه و منافع جامعه شناسی دانش درباره ی جهان اجتماعی را شکل می دهد. (Festermarker, 2000)

- متون، واقعیت ها و زنانگی: بررسی روابط حاکم

اسمیت در سومین کتابش، متون واقعیت ها و زنانگی درست مانند مارکس که ما را برای اولین بار به فرا رفتن از "ورود ممنوع" هشدار داده شده در ورودی فقل شده ی سرمایه دعوت می کند، اوهم ما را به فرا رفتن از انتقاد دعوت می کند. در اینجا او از وجود اشکال ارتباطی پیچیده درون مباحث و از دانش و موضوعات دانشی بیشتر از متن دفاع می کند. (Festermarker, 2000)

- نوشتن درباره جامعه: انتقاد، نظریه و تحقیقات

دوروتی اسمیت بخاطر انتقاد دقیق از سنت های جامعه شناختی و بخاطر شیوه ی نوشتن آنها درباره جامعه از دیدگاه یک حکمران برای بسیاری از ما معروف است.

اوبرای این مسئله چاره جویی خود را مطرح می کند: جامعه شناسی که از زنان آغاز می شود و چگونگی ساخته شدن جامعه را از پایین بررسی می کند؛ تا دانشی درباره ی کارکردهای جامعه ای فراهم کند که به ما به عنوان شهروندان معنی می دهد. در تلاش در این جهت، او روی تعیین کارکردهای متن خصوصا - کارکردهای جامعه شناختی- تمرکز می کند. او واکنشی جامعه شناختی نشان داده که در آن جنبه های ارتباط اجتماعی یک متن مختصرا بیان شده اند.

او در کتابش به نام " نوشتن درباره ی جامعه " به طور تجربی، اینکه چگونه متن ساخته می شود و معنا می یابد و فهمیده می شود و در روابط شخصی مورد استفاده قرار می گیرد، را آشکارا توضیح می دهد. ( Widerberg, 2000)

این کتاب اسمیت در ادامه ی کار پیشین اودر زمینه ی جامعه شناسی فمنیست است، اما او با یک تفاوت. علاقه او به میان متنیت همه ی توجه اش را متمرکز کرده است.همانطور که تجربه در کار اخیرش توجه او را جلب کرده بود.

با این حال، خوانندگانی که کار او را مدتی دنبال کرده اند، نقطه عطف های آشنایی هم خواهد یافت. کارروش شناختی او بر روی وضع ساختارهای بیماری روانی و دلایل ر قابتی خشونت پلیسی و همچنین اتکای نظری اخیراو بر مارکس و اتنومتدولوژیست ها (روش شناسان) مردم نگارمورد استفاده قرار گرفته است. اسمیت علاقه مند است پیشرفت را در کارش نشان دهد. از طرفی چهره هایی مانند باختین (bakhtin)، ولوسینو ( volosinov )، هابرماس (habermas) وحتی بودریلارد (baudrillard) به عنوان منابع نظری قلمداد شده اند و از طرف دیگر فرا ساختار گرایان و اندیشمندان پست مدرن با تلاش او برای گفتن حقیقت بعد از پست مدرنیسم مواجه شده اند. (Doran, 2000)

هنوز هم در بسیاری از جنبه ها، اهداف اولیه او سیاسی و نظری است. ولی آنچه که اساسا" متفاوت است سطح تحلیل است که به این موضوعات آورده شده است. در صورتی که بخاطر مسائل اخیر، خود را علاقمند و درگیر دیدگاهی برای جنبش های زنان نمود، که می توانست مخالف روابط حاکم باشد؛ او اکنون دریافته است که این جنبش ها در مرض خطر دستگیری به واسطه ی مکانیسم های زمینه ای تشکیل دهنده ی روابط پیچیده ی حاکم می باشد. به عبارت دیگر مو ضوعات این کتاب تجربه های شکل گرفته یک مادر تنها و جامعه شناس مبتدی درگیر با آگاهی دو گانه نیست بلکه تجربه های میان متنی یک نظریه پرداز پیچیده ی اصلی فمنیست است که هم بر روی موفقیت ها و هم بر روی شکست ها ی علوم اجتماعی فمینیست که او در ایجادش مؤثر بوده است، منعکس می شود. با این وجود این انعکاس ها روی تجربه ها مقالات مهمی را شکل می دهد. هرچند بعضی از این مقا لات قبلا چاپ شده است، اما این نظم مخصوص فصل ها، به وضوح پیشرفت افکارش را در طول دهه ی گذشته یا بیش از آن نشان می دهد.

او با تأسف بخاطر تخصصی شدن فمینیسم و فاصله اش از عملگرایی پیچیده آغاز می کند، اما اصرار می کند که این فرایند امکان تحلیل را فراهم می کند. زیرا یک سیاست پنهان علمی وجود دارد که لازم است آشکار شود. بیشتر بخش کتاب دقیقا مرتبط با چنین پروژه ای است .

دو فصل دیگر این بخش انتقادی نسبتا کهنه و منسوخ هستند اما به عنوان یادآوری های لازم برای محدودیت های هم اقتصاد سیاسی علمی و هم جامعه شناسی برای هر علم اجتماعی فمینیست مورد استفاده قرار می گیرد. اقتصاد سیاسی بخاطر شرکت در تجارت اصلی و ناتوانی اش در ایجاد دیدگاهی خارج از روابط حاکم به اندازه ی کافی مناسب نیست. جامعه شناسی آکادمیک نیز مسئله ساز است؛ نه به خاطر اینکه ایدئولوژیک می باشد، بلکه بخاطر مسیرهای نامحسوسی که به واسطه ی آن قراردادهای بنیادین اش تلاش های فمینیستی را در تنظیم اطلاعات پژوهشی منهدم می کند. به منظور نشان دادن اینکه چگونه چارچوپ های زمینه ای تلویحی بیشتر تلاش های آشکار برای روشن کردن تجربه های زنان را متزلزل می کنند، این مقاله به خوبی مشکلات میان متنی روزمره ی مخالفت کردن با اعمال جامعه شناختی شئ انگاری معمول را شرح می دهد.

بخش میانی طرح نظری خود اسمیت را در دو جهت بسط می دهد. در اولین مقاله او درک خود را از روابط حاکم روشن و به روز می کند. او در کارش تشخیص فرا واقعیت های بودریلارد را کنار مطالعات تاریخی ظهور فعالیت های حسابگرانه ای که مدیریت صنعتی را در طول دهه ی اخیر رشته ای کرده است، ترکیب می کند. اما برای کسانی که نگرانند اسمیت با جاذبه های وانمود سازی بودریلارد گمراه شود، او برماهیت بی دردسر این فرا واقعیت ها تأکید می کند؛ که از طریق موضوعات واسطه ای، فعالیت های روتین و روزمره را انجام می دهند.

مقاله ی دوم در پاسخ به کسانی است که ظاهرا نه تنها امتیاز نظری که او به تجربه می دهد، بلکه حتی امکان حقیقی فوق العاده پراکنده و فوق العاده برهانی و استدلالی را انکار می کنند. در اینجا مقابله با فراساختار گرایی و هم پست مدرنیسم ( یا حداقل درک اسمیت از آنها ) مرحله ی مرکزی است. او همچنین با همقطاران فمنیست اش که فواید فمنیست پست مدرن را مطرح می کنند، مقابله می کند. پاسخ او تلاشی بدیع، هر چند ستیزه جویانه، در توسعه یک استراتژی برای گفتن حقیقت است که عمیقا به مید، باختین و ولوسینو وابسته است.

اسمیت برای شروع انتقاد از باز معرفی تلویحی پست مدرنیسم/فراساختار گرایان از مو ضوعات مجزا شده به جای موضوعات آگاهی دهنده، به تنظیم کردن از طریق مید واساسا"اجتماعی بودن هر دو مفهوم، هم خود و هم دانش می پردازد. او از باختین و ولوسینو فهم مکالمه ای آنان از بحث را اخذ می کند، به عنوان وسیله ای برای متعادل کردن صورتبندی تقریبا ثابتی که در پست مدرنیسم و فراساختار گرایی دیده می شود.

اما در صورتبندی او درباره ی اینکه چگونه یک نفر به چیزی خارج از بحث رجوع می کند، خلاقیت اسمیت آشکار می شود. اسمیت تحلیل را توسعه می دهد تا اموری را که به طور اجتماعی ساخته شد را در بر گیرد. به طور قابل توجهی عملکرد محلی علم است که نقش اساسی هماهنگ کردن مفاهیم را ایفا می کند. در نتیجه اسمیت معتقد است که مفهوم referring (اشاره کردن ،رجوع کردن) طوری صورتبندی شده است که می توان فراتر از محدودیت های هم موضوعات مجزا شده و هم جهان صرفا" استدلالی برود.

بخش سوم متن شاید قانع کننده ترین بخش تلاش اسمیت باشد. در اینجا او با زیرکی نیروی منحصر به فرد روش شناختی خود را نشان می دهد . اسمیت نشان می دهد چگونه تئوری جامعه شناختی معاصر از طریق دانش سبک شناسی اش، به طور ضمنی باز تولید مسلم بودن مفاهیم سلطه ی مردان سفید، روشنفکران اروپایی را فراهم می کند و از جنبش هایی که خارج از این ذهنیت مشترک قرار دارند، ممانعت می کند.  

فصل بعدی عملکرد بی نهایت قدرتمند اما نامعلوم مفهوم خانواده ی استاندارد امریکای شمالی را به عنوان رمزی ایدئولوژیکی توضیح می دهد. این رمز فهم مدارس، حکومتها و مادران را از اینکه یک خانواده چه باید باشد را تولید و سازماندهی می کند.

فصل بعدی بر مبنای شالوده هایی قرار دارد که در کار کلاسیک اخیرش " k بیماری روانی است" مطرح شده است. که به طور سیستماتیک و دقیق مکانیسم هایی را کشف می کند که رمز ایدئولوژیکی " صحت سیاسی" می تواند خود را در برنامه ای رادیویی تولید کند. به این صورت که سازمان آن می تواند توسط شنوندگان دوباره از نو شروع شود و از طریق کانال های استدلالی خودشان تکرار شود .

فصل نهایی بسیار گران بهاست.عناصرش ساده ودر نتیجه گیری مصرع است. تحلیلش از آب وهوای سرد و جدال در تقاضاهای آکادمی کانادایی ها، جلب توجه می کند. اسمیت به شیوه ای قابل فهم و مستقیم استناد می کند که مکانیسم های زمینه ای یک بحث واکنشی چه نامیده می شود.

او نشان می دهد که چگونه انتقاد به عملکرد های نهادی روزانه ی قدرت در یک دانشگاه از طریق متداول سازی مباحث حقوقی سرکوب می شود. که نه تنها انتقاد اصلی را تغییر شکل می دهد، بلکه مسئله را از چارچوب متنی خارج می کند و در چارچوبی نهادی قرار می دهد. زیبایی تحلیل اسمیت روش صریحی است که او در توضیح ساختار یابی منظم این انتقال و اینکه چگونه واکنش ها نسبت به گزارش اولیه ادعاهایی برای شکایت ایجاد می کند، دارد. همچنین درس مهمی که از این تحلیل پدیدار می شود، به قدرت پنهانی مرتبط می شود که این بحث حقوقی برای تسخیر کردن خوانندگان بعدی دارد. به نحوی که آنان گزارش اولیه را از طریق منشور چارچوب حقوقی تفسیرکنند. (همان)

با وجود قدرت بسیار زیاد این آگاهی و اینکه اسمیت به درستی جایگاهش را به عنوان یکی از بزرگترین نظریه پردازان فمنیست در اساس این مجموعه حفظ کرده است، اما تعدادی مسائل نگران کننده در مقاله باقی است: فقدان وضوح درباره ی جایگاه دقیق یک رمز ایدئولوژیکی، پیوند دادن ساده ی سرکوبی سیاسی و اندیشه علم اجتماعی، تحلیل های اندک تاریخی اش، برداشت های نسبتا مبهم او درباره ی برخی از فرا ساختارگرایان. شاید بیشترناهمانگی ها در شکاف میان تئوری و عمل او باشد. به همین سبب، او خودش تصدیق می کند که لذت زیادی از اثرش درباره ی رد پست مدرنیسم بدست آورده است.

پژوهش عملی خودش اکنون کاملا در "جهان میان متنی" است . در حقیقت شاید بتوان گفت که اولین و بزرگترین دستاوردی که اسمیت و دیگران یک نسل پیش بدست آوردند، وارد شدن به "جهان میان متنی" آکادمی می باشد، که از طریق اصرار منظم در متن بر صحت تجربه ی زنان صورت گرفت.

در نهایت شاید یکی از انتقادات به این اثر توجه ناکافی به مسئله ی تحول معانی هم در سطح خرد و هم کلان، باشد. با توجه به طرحش برای دنبال کردن فهم مید از خود، واضح نیست که چگونه خود اسمیت این راهنمایی را دنبال کرده است. به یک معنی، کار اخیرش مطالعه ای موردی است درباره ی اینکه چگونه خود -از طریق انتقال خود تجسم یافته ای که اطرافیان فرد به او می آموزند، آنگونه باشد- ایجاد می شود. با توجه به پیشینه ی او نسبت به روابط حاکم، رشد سیستم آموزش جنسیت مرتبط به آن، او "شکست رادیکال" که جنبش زنان یک نسل قبل یا بعد یا بیشتر ایجاد کرد، را تصدیق می کند. اما او نمی تواند تکامل تاریخی این شکست معرفت شناختی را توضیح دهد.

- قوم نگاری نهادی: جامعه شناسی برای مردم

آثار اسمیت در مردم شناسی نهادی، مبحثی است درباره ی تمرکز بر روابط اجتماعی بهم چسبید ه ی روزمره، که تجربه های زنده را تشکیل می دهد و ماهیت ذهنی قدرت جامعه شناسی را جهت دهی کرده است .

شاید کار اسمیت بیشتر به خاطر اشکال اولیه اش معروف است، کشمکش او با محروم سازی جامعه شناختی زنان و ماهیت کاربردی (عملی) چنان محرومیت هایی. (Festermarker, 2000)

اسمیت همانند اولین جامعه شناس که، مفاهیم هستی شناختی آن محروم سازی را تئوریزه می کند، انتقاد او به طور همزمان نظم سازمان (سامان ) اجتماعی دانش و حک شدن نهادهایش را آشکار می کند. او اصول هستی شناختی را برای مطالعات زنان معین می کند، و جامعه شناسی ای فمینیستی و اصول تئوریکی برای تحقیق در زندگی زنان فراهم می کند.

در حالیکه اکنون قوم نگاری نهادی بسط و توسعه یافته ، او را در ابتدا چهار ایده و موضوع مطرح کرده که روی همگی با هم کار کرده است اما اکنون می خواهد آنها را بیشتر بسط دهد. که در قوم نگاری نهادی به نظر می رسد کاملا به وجود آمده است: متن و روابط جامعه را در طول زمان و مکان سازمان می دهد. ( Widerberg, 2000)

تاریخچه و نحوه شکل گیری نظریه فمینیسم

فمینیسم یا جنبش اجتماعی زنان یکی از عمده ترین نظریات اجتماعی دو قرن گذشته بوده و با دامنه وسیع و سیطره عظیمش بر علوم انسانی، امروزه جزء لاینفک مطالعات حوزه علوم انسانی گردیده است. معمولاً آغاز جنبش فمینیسم به تاریخ نشر آثار اعتراض آمیز زنان برمیگردد. این آثار هر چند قبل از قرن 18 نیز دیده می شوند اما از اواخر قرن 18، و اوایل قرن 19 به مجموعه ای از کوشش‌های معنی داری تبدیل شد که روز به روز رو به افزایش بود.

نقطه عطفی که غالباً به عنوان آغاز جنبش فمینیسم از آن یاد می شود، اعلامیه حقوق بشر بود که مقاومت‌ها و مبارزات آشکار و صریح زنان را بر می انگیخت. این سؤال که آیا اعلامیه حقوق بشر دربرگیرنده چیزی به جز حقوق مردان بود، باعث شد که جنبش زنان آغاز گردد. در جواب به این اعلامیه بود که «مری ولستون کرافت» در 1792 کتاب «احقاق حقوق زنان» را نوشت و هم‌زمان با آن «المپ دوگور» برای گسترش حقوق وعده داده شده به زنان، در انقلاب فرانسه مبارزه می کرد.

در واقع مدرنیسم و لیبرالیسم را می توان دو جریان قوام بخش در آغاز شکل‌گیری جنبش زنان دانست،که شرایط نظری لازم را برای پاگیری نهضت زنان فراهم نمود و علاوه بر آن نظریات و آراء آن همواره در عمق نظریات فمینیستی محسوس بوده است.

زمان و مکان شکل گیری نظریه

در قرن نوزدهم، جنبش زنان به عنوان یک «جنبش پایدار» شکل گرفت. چنانچه مشاهده می شود گفتمان حاکم مدرنیسم و لیبرالیسم، مهم‌ترین عامل نظری شکل‌گیری جنبش فمینیسم بوده است .

«فمینیسم» واژه ای فرانسوی است که ابتدا برای بیان کیفیات زنانه به کار می رفت، اما به تدریج، معنای لغوی خود را از دست داد و به عنوان اصطلاحی عام برای توصیف آنچه در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 در اروپا و آمریکا تحت عنوان «جنبش زنان» معروف بود، اطلاق شد. نحوه سازماندهی فمینیسم در اروپا و آمریکا تفاوت های خاصی داشت؛ زیرا سازماندهی فمینیسم در اروپا با ایجاد باشگاه های زنان طی انقلاب فرانسه و در آمریکا در فعالیت زنان در جنبش الغای بردگی و برده داری و مبارزه برای منع استفاده از مشروبات الکلی صورت گرفته که اولی به انتشار اعلامیه حقوق زنان از سوی المپ دوگور و دومی به انتشار «اعلامیه تصمیمات و احساسات» در گردهمایی «سنکافالز» در ژوئیه 1848 انجامید.

قضایای نظریه فمینیسم

قضایایی که بر اساس نظریات فمینیستی ساخته و پرداخته شده اند عبارتند از:

1) دانش جهان اجتماعی همواره بر مبنای موقعیت های اجتماعی شکل می گیرد.

2) ساختارهای کلان اجتماعی تنها بر پایه منافع افراد مسلط در جامعه است که توسط زیردستان اجرا می شود مانند کار خانگی زنان به نفع مردان.

3) فراگردهای کنش های متقابل خرد هم در جامعه روابط قدرت میان افراد و مسلط را محقق می سازند مانند نادیده گرفته شدن زنان در تولید اجتماعی به رغم خدمات خانگی آن ها.

4) ایدئولوژی پدرسالارانه زنان را از تجربیاتشان در نقش های تولید اجتماعی در سطح خرد و کلان جدا می سازد.

5) آنچه که در مورد زنان گفته شد در مورد همه زیردستان به صورت های گوناگون صادق است.

6) در مورد کاربرد هر مقوله ای که دستپرورده رشته ای باشد که اساساً تحت تسلط مردان است باید تردید کرد.

فرضیه های نظریه فمینیسم

1. هر تفاوتی تبعیض است و هر تبعیضی غیرقابل تحمل.

2. همه برتری ها در مردان هستند و زنان برای دسترسی به برتری، باید مثل مردان شوند.

3. جهان برابر جهان بدون جنسیت است پس مقابله با جنسیت تلاشی برای برابری است.

4. فقط با آزادی مطلق می توان برابری مطلق را برای زنان تأمین کرد.

5. برابری در همه چیز، همه وقت و همه جا اصلیترین هدف است.

6. مرد بودن یک حیثیت اصلی و زن بودن یک حیثیت فرعی است پس آن که باید مثل دیگری شود زن است، نه مرد.

7. بهبود وضعیت زنان فقط در گرو برابری زنان با مردان است، نه مردان با زنان.

8. رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان فقط در ایجاد کلیه اشکال برابری با مردان نهفته است.

9. برابری با مردان یک اصل لازم الحصول است، اگرچه با انکار «زن بودن» همراه باشد.

مکتب های مختلف فیمینیسم

لیبرال فمینیسم

 این دسته از فمینیستها هیچگونه تفاوت نژادی، جنسی، طبقاتی و یا ذاتی را بین زن و مرد قائل نیستند و تبعیض‌های بوجود آمده را حاصل از ناهنجاریهای اجتماعی می‌دانند و تعقل فردی را برسنت‌ها و نهادهای مستقر در جامعه ترجیح می‌دهند مسئله مورد توجه فمینیست‌های لیبرال یا اصلاح‌طلب، اثبات این امر بوده است که تفاوت‌های درخور توجه میان زن و مرد ذاتی نیست و در نتیجه اجتماعی شدن و «شرطی‌سازی نقش جنسی» بوده است. در این مکتب با مفاهیم و ابزارهای تولید علم که عمدتاً توسط مردان طراحی شده است مخالفتی دیده نمی‌شود و فقط «تساوی حضور زنان و مردان» در مباحث علمی و تکنولوژی مدنظر است.

هدف فمینیسم لیبرال از دیرباز احقاق حقوق برابر برای زنان بوده است یعنی برخورداری از حقوق شهروندیِ مساوی با مردان. فمینیست های لیبرال علیه قوانین و سنت هایی مبارزه کرده اند که حق را به مردان می دهند و به زنان نمی دهند یا با ادعای "حمایت" از زنان وضع می شوند. این گروه با این تشخیص که برابری صوری کافی نیست، خواستار وضع قوانین شده اند تا تبعیض علیه زنان غیر قانونی شود و زنان در محیط های کار از حقوقی مانند مرخصی و حقوق زایمان برخوردار شوند.

برمبنای این تفکر، زن موجودی انسانی است و همان حقوق طبیعی و سلب نشدنیِ مردان را دارد. جنس زن به حقوق او ربطی ندارد؛ در قوای عقلی زنان نقصی نیست و بنابراین حق دارند از حقوق کامل انسانی برخوردار باشند. اما در جامعه به خاطر جنسیت زنان نسبت به آنان تبعیض روا می دارند؛ یعنی برای گروه زنان بدون توجه به خواست ها، منافع، توانایی ها و نیازهای فردی آن ها محدودیت های خاصی مقرر می کنند. زنان از حقوق مساوی با مردان محروم اند و آزادی هایی که برای گروه مردان وجود دارد از گروه زنان دریغ می شود. افزون بر این، در مورد مردان برحسب شایستگی های فردی و انسانی داوری می شود، اما مبنای داوری در مورد زنان فضیلت های زنانه است یعنی زنان از حقی مساوی با مردان برای دنبال کردن علایق شخصی خود برخوردار نیستند.

هدفی که فمینست های لیبرال اصلاح طلب در جامعه شناسی دنبال کرده اند اثبات این نکته بوده که تفاوت های قابل مشاهده میان دو جنس داتی نیست بلکه نتیجۀ جامعه پذیری و "همگون سازیِ جنس و نقش" است. تفاوت رفتار با دختران و پسران کمابیش از بدو تولد آغاز می شود و از شکوفایی کامل ظرفیت های انسانی زنان جلوگیری می کند. پژوهش گران فمینیست با تحقیقات خود وجود تبعیض علیه زنان و برخورد متفاوت با آنان را نشان داده و همین مسئله را زمینه ساز جایگاه فرودست زنان در جامعه دانسته اند. برای آزاد کردن زنان باید نشان داد که زن و مرد از ظرفیت های یکسان برخوردارند، زنان خصوصیات کامل انسانی دارند و تفاوت میان زنان و مردان ناشی از تفاوت تربیت تربیت دختر و پسر و همچنین ناشی از تفاوت انتظارات جامعه از آنان و وجود قوانین تبعیض آمیز است.

فمینیسم لیبرالی در میان نظری های فمینیستی معاصر در اقلیت قرار گرفته است. با این همه فمینیسم لیبرالی در جنبش زنان آمریکا در دوران معاصر بیشتر از هر نظریه فمینیستی دیگر رواج دارد: بیشتر نوشته های مردم پسندی که درباره مشاغل زنان، برابری زن و مرد در مقام والدین و نیاز به آموزش فارغ از جنسیت برای کودکان منتشر شده اند، برپایه همین نظریه استوارند؛ این نظریه ارزش ویژه ای برای عرصه خصوصی زنان قایل نمی شوند و برای وظایف خانگی و خرده کاری های بی اجر ومزدِ زندگی خانوادگی چندان بهایی نمی دهد. در عوض، همین عرصه خصوصی رشته بی پایانی از توقعات، وظایف خانه داری که بی اجر و مزد، بدون ارزش و بی اهمیت تلقی می شوند، مراقبت از کودکان، و خدمت عاطفی، عملی و جنسی به مردان، را برای زنان در بر می گیرد. پاداش های راستین زندگی اجتماعی مانند پول، قدرت، منزلت، آزادی، فرصت های رشد و بالا بردن ارزش شخصی را باید در عرصه عمومی جستجو کرد. نظامی که از دسترسی زنان به عرصه عمومی جلوگیری می کند، بار مسئولیت های عرصۀ خصوصی را به گردن آن ها می اندازد، آن ها را در خانه های مجزا محبوس می سازد، و شوهران را از هرگونه درگیری با گرفتاری های عرصه خصوصی معذور می دارد، همان نظامی است که نابرابری جنسی را به بار می آورد.

اگر پرسیده شود که نیروهای اساسی در این نظام کدامند، فمینیست لیبرال به تبعیض جنسی اشاره می کند. به خاطر همین تبعیض جنسی است که زنان از همان کودکی محدود و علیل می شوند تا آن که نقش هایی را در بزرگسالی پذیرا گردند که آن ها را از انسانیت کامل محروم سازد. در واقع همین نقش های جنسی است که با قید و بندها و شرایط ویژه ای که بر زنان تحمیل می کنند، از آن ها چنین موجوداتی به وجود می آورند.

تبعیض جنسی، مانند تبعیض نژادی، مردان و زنان را در قالب های شخصیتی انعطاف پذیر محبوس می سازد و اجتماع را از شکوفایی استعدادهای اعضایش محروم می کند، زنان را دست کم می گیرد و و از تحقق گرامی ترین ارزش های فرهنگی ما که همان آزادی و ارزش فردی اند، پیوسته جلوگیری می کند.

فمینیست های لیبرال برنامه های زیر را برای از میان برداشتن نابرابری جنسی پیشنهاد می کنند:

بسیج در جهت کاربرد امکانات موجود سیاسی و قانونی که در حال حاضر برای تغییر وضع در دسترس می باشند؛ تأمین فرصت های برابر اقتصادی؛ دگرگونی در خانواده، مدرسه و پیام های رسانه ای همگانی تا آن که مردم دیگر در نقش های جنسیِ شدید و دربسته، اجتماعی نشوند؛ وکوشش های همه افراد برای مبارزه با تبعیض جنسی در هر کجا که روزانه با آن روبرو می شوند؛ ترتیب زندگی آرمانی برای فمینیت های لیبرال آن ترتیبی است که طی آن هر فردی مناسب ترین سبک زندگی را برای خود برگزیند و گزینش او از سوی دیگران مورد پذیرش و مورد احترام قرار گیرد. حال می خواهد زندگی مجردی باشد یا نیمی از درآمد خانوادگی را عهده دار شود، بچه دار یا بی بچه باشد و یا نوعی ارضای جنسی انعطاف پذیر را در پیش گیرد.

انتقاد از فمینیسم لیبرال

فمینیست های لیبرال در پژوهش های خود به کاوش در تجربیات زندگی زنان نمی پردازند و به کاربرد مفاهیم و ابزاری که برای شناخت جامعه از دیدگاه مردان خلق شده اعتراضی نمی کنند. وجود دیدگاه های مردمحور در تعیین اهمیت مسایلی که باید مورد پژوهش قرار داد نیز به اندازه کافی مورد چون و چرا قرار نمی گیرد. این دیدگاه هوادار گنجاندن زنان در نمونه های پژوهشی و انجام پژوهش به دست زنان است اما به بنیان رویکردهای نظریِ موجود دست نمی زند. با این همه، تحقیقات فمینیست های لیبرال اصلاح طلب شیوه های محرومیت زنان از فرصت های برابر و گونه های تبعیض علیه زنان را نشان داده و بنیان این اعتقاد را که تقسیم کار جنسی منشأ طبیعی و جبری دارد متزلزل کرده است.

 فمینیسم فرهنگی

 این گروه فمینیستی برخلاف لیبرالها نه تنها به تفاوتهای ذاتی میان زنان و مردان معتقدند بلکه برخی از تمایزات ذهنی و روحی زنان را از عوامل تعیین کننده جهت برنامه‌ریزیهای راهبردی می‌دانند و دگرگونی اساسی در کل فرهنگ و جایگزینی فرهنگ جدید اجتماعی از آرمانهای فمینیسم فرهنگی است. مفهوم «خرد» بعنوان سرمنشاء تبیین الویت در تولید علم و نحوه استفاده از آن برای هر دو جنس تعریف ویژه‌ای را ارائه می‌دهد که فقط حضور فیزیکی زنان را به منظور تحقق دستیابی به «فضای علمی زنانه» کافی نمیداند

فمینیسم مارکسیستی

 بارزین مارکسیست مکتب نوینی را در نهضت فمینیسم ایجاد نمودند که براساس نظریات کارل مارکس مفاهیم اصلی خود را در زمینه‌های «از خودبیگانگی»، «وجدان طبقاتی»، «حقوق کارگران»، «جبر مادیگرایی» و «تقسیم نابخردانه کار اجتماعی» ترسیم نمود. در چارچوب این نظریه زنان تحت ستم نظام‌های سرمایه‌داری و ایدئولوژی‌های مردسالارانه به استثمار کشیده شده‌اند و وجود وجدان جمعی، اشتراکات خاص و عبور از استبداد مردسالارانه جامعه سرمایه‌داری را بعنوان راه رهایی زنان معرفی می‌نماید. در فمینیسم مارکسیستی نهاد خانواده کوچکترین واحد اجتماعی به شمار نمی‌آید بلکه ایجاد مؤسساتی خاص پیشنهاد می‌گردد که در آن مؤسسات زنان و مردان برطبق وظایف اجتماعی کارهای روزمره زندگی و نگهداری از کودکان را به عهده می‌گیرند.

 فمینیسم سوسیالیستی

 هارتمن و دوروتی اسمیت» از بنیانگذاران این مکتب اجتماعی هستند، که در واقع آمیزه‌ای از تفکرات فمینسم مارکسیستی و فمینیسم رادیکال است. در این نحله فکری تبعیضات جنسی و طبقاتی در هم می‌آمیزد و فلسفه جدیدی را شکل‌گیری علوم‌اجتماعی جمع‌گرا بوجود می‌آورد. فمینیستهای سوسیالیست در توجیه شیوه تولید دانش به شناخت‌شناسی مارکسیستی روی آورده‌اند و تولید دانش را جنبه‌ای از خلاقیت انسان و براساس نیازهای زیستی آنان می‌دانند.انها معتقدند فقط در جامعه بی‌طبقه، دانش بی‌طرف و بی‌تبعیض بوجود خواهد آمد.

فمینیسم رادیکال

 فمینیسم رادیکال، پدیده‌ای معاصر است که بیش از هر چیز براحساسات و ذهنیات افراد توجه دارد. این نگرش در اواخر دهه 60 میلادی تغییرات مهمی را در اندیشه‌های بی‌ارتباط با مقوله‌های مارکسیستی ایجاد نمود. آنها در واقع بخشی از یک جنبش فرهنگی هستند که سعی در شکوفایی «فرهنگ زنانه» در عرصه‌های مختلفی چون ادبیات، موسیقی و حتی تکنولوژی دارند. فمینیسم رادیکال می‌کوشد تا تمایزات زن و مرد را حتی در تصورات ذهنی به گونه‌ای متفاوت استدلال نماید و این تمایزات را راهی برای انقیاد زنان بوسیله مردان تلقی می‌نماید.فمینیسم رادیکال می‌کوشد تا با ستایش خصوصیات زنانه که از نزدیکی سرشت زن با طبیعت نشأت می‌گیرد و نشانگر طبیعت‌گرایی در تولید مفاهیم علمی و فلسفی در این مکتب است، به گونه‌ای از «فطرت زنانه» تجلیل به عمل‌ آورد. بعدها صاحب‌نظرانی چون «مونیک ویتیگ» و «دریدا» سعی در تغییر روش فمینیسم رادیکال به منظور دستیابی به جامعه‌ای بدون جنسیت، نمودند

منابع و مآخذ:

- ریتزر، جورج، نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1374.

- سیدمن، استیون، کشاکش آرا در جامعه شناسی، هادی جلیلی، نشر نی، تهران، 1386.

-دایرة المعارف الکترونیکی ویکی پدیا

……………………………………………….

ما را در شبکه های مجازی پیگیری کنید

Web log: https://www.eloquent.persianblog.ir

Web site: WWW.SHIVA.ORQ.IR

Facebook: https://www.facebook.com/shivayie

Telegram Channel joinchat: https://telegram.me/joinchat/By0i-zxyGVUT6JtIYNkx6A

Telegram Channel ID: https://telegram.me/social-works 

Instagram: https://instagram.com/shivamoradi_socialworks

 Email: shiva.moradi@gmail.com

سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۸ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | شیـــــــــوا مرادے | نظرات ()

درباره وبلاگ

شیــــــــوا مرادے، مددکار اجتماعے و جامعه شناس Telegram Me▶ socialworks_info Email▶ shiva.moradi@gmail.com Instagram▶ @shivamoradi_socialworks Channel Telegram▶ @social_works Facebook▶ facebook.com/shivayie
منو وبلاگ
موضوعات وب
 
طراح قالب
امکانات وب