مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع
مددکار اجتماعی - پزشک و مشاور اجتماع

*SOCIAL WORK*

 

MEDIC&COMMUNITY COUNSELOR*

 

مددکار اجتماعی( پزشک و مشاور اجتماع)

 

 

"چراغ من روشنی بخش زندگی دیگران است"

 

این سایت راتقدیم می کنم به دستهای مهربان وقلبهای پرتپش مددکاران اجتماعی که با حضورسبزشان مرحمی هستند بر روی زخم های اجتماع . . .

 

مدیریت وبلاگ: شیوا مرادی

 

کارشناس مددکاری اجتماعی

 

"هرحرفه ای شغل است، ولی هرشغلی حرفه نیست"

 

 

 

نمونه های بررسی شده(case)  

 

 

افزایش حضور جوانان دختر و پسر در پارتی های دوستانه، زنگ خطری را برای برخی خانواده ها به صدا در آورده است. به عقیده بسیاری از جوانانی که در این میهمانیها حضور می یابند، فرار از مشکلات و گذراندن لحظاتی شاد در کنار دوستان تنها دستاورد آنهاست و با حضور در میهمانیهای شبانه موسوم به "ریو"(Raves) به دست می آید. ساعتهای متمادی رقص با موسیقی الکترونیکی در پارتی های مختلطی که امروزه در گوشه و کنار شهرهای بزرگ با حضور دختران کم سن و سال با آرایشهای تند عروسکی و پسران جوانی که شادی را با اکس تجربه می کنند، جوانان را به سمت دنیای بی خیالی می کشاند. پارتی های شبانه که اغلب در اواخر هفته و در مناطق دور افتاده شهر برگزار می شود، دغدغه برخی جوانان ایرانی شده است و حتی آنهایی که تمایلی به حضور در این گونه جشن ها ندارند، آماده اند که برای یک بار آن را امتحان کنند. پارتی های خطرناک شبانه نمایشنامه ای زیبا از عقده های فروخورده جوانان را تشبیه می کند و مصرف اکس و الکل ، دنیای خیالی جذابی برای جوانان ایجاد می کند.

 

در یکی از ویلاهایی که یادآور انتظار پسر پادشاه و استقبال وی از سیندرلای مهربان و زیباست سهیل، جوان 26 ساله میزبان، منتظر جمع دوستان است. صاحبان خانه میلیارد تومانی در سفرند و این میهمانیها را چندان نامتعارف نمی دانند، مشروط بر این که زیاده روی در کار نباشد. بچه ها. . . از راه می رسند. جوانان تیپ زده چپ و راست از خودروها پیاده می شوند. پسران این میهمانی با دستمالهای سر و عینک شب و دختران با تیپهای اسپرت، مدعوین این میهمانی پر تجمل هستند. چشم های روشن و بی ملال جوانی زیر نور خوشرنگ چراغ های هالوژن محوطه می درخشد. خوش و بش می کنند بعد همه قهقهه زنان وارد سالن پذیرایی می شوند. بی اعتنایان به دنیا چیزی بین 16 تا 27 ساله اند. میزبان انواع سیگارها را تعارف می کند برگ معمولی، برگ هاوانا، مالبرو و . . . کسی اینجا سیگار وطنی دود نمی کند. میهمانی تا خود صبح ادامه پیدا خواهد کرد، یک جور اکس پارتی از گرگ و میش عصر تا گرگ و میش سپیده !!! گروه جوانان به استقبال شادی می روند. تیک های حرکتی شان چقدر حرفه ای و تمرین شده است !!! قرص هایی در چند رنگ در ظرفی توسط میزبان روی میز پذیرایی گذاشته می شود. طرح اصلی قرص های اکستاسی صورتکی با دو چشم و دهان متبسم استJ. همه برای خوردن قرص از دست "دی جی . . ." عجله دارند، مراسم با خوردن همزمان حبه های قرص آغاز می شود. سر و صدای این جوانان در شبی که آسمان چادر پر ستاره اش را بر سر کشیده بود از خانه ای ویلای در یکی از خیابانهای بالای شهر به گوش می رسید. در منزل تعدادی جوان با قیافه هایی عجیب و غریب روح و جان خود را به استرس صدای نامتعادل و گوش خراش آهنگ جاز غربی و صدای ناموزون خواننده ای خارجی که معلوم نیست چه می گوید و چه می خواند، سپرده اند. صدای بلند موسیقی کر کننده در فضا می پیچید، صدای ضبط صوت آنقدر بالاست که همسایگان بغلی احساس می کنند زلزله ای رخ داده است.

 

دیبس . . . دیبس . . . دیبس . . .

 

چراغ ها روشن و خاموش می شوند. شدت رقص نورها هر لحظه بیشتر می شود. اشباحی میان تاریکی و روشنایی خانه به شدت هر چه تمام تر بالا و پائین می پرند، آنها خسته نمی شوند. انگاراصلاً خستگی برایشان معنایی ندارد. شور و هیجان آنقدر بالاست که فکر می کنی این آدم ها از کره دیگری با انرژی فوق تصور آمده اند. افراد حاضر در منزل با حالتی اضطراب آلود و با پک زدن پی در پی به سیگار، دست و سرشان را تکان  می دهند و در احساس کاذب شنیدن آهنگ روحشان را به امواج استرس می سپارند، گویی قرص های روانگردان آنچنان بر آنها اثر گذاشته که جهان فانی و باقی برایشان سرابی بیش نیست، اما ساعتی بعد بوی مرگ فضای خانه را پر می کند . . . چند ساعت بعد، از هیاهوی این خانه خبری نیست. همه چیز بهم ریخته است اما کسی نای بلند شدن ندارد. هر کس در گوشه ای زانوی غم به بغل گرفته، دیگر رقص نور و موسیقی هم آنها را به هیجان نمی آورد، انگار همه مرده اند. دیگر از آن همه فریادهای شاد خبری نیست. حالا حتی بعضی از آنها گریه می کنند، خیلی ها نای گریه کردن هم ندارند. ساعتها قبل آنها سرشار از یک انرژی کاذب دنیا را در دستان خود می دیدند و احساس می کردند توان انجام هر کاری را دارند، اما حالا دیگر دنیایی در دستشان نیست، هر چه هست و نیست پوچی و پوچ گرایی است و بس . . . باور نمی کنم خندیدن برایت آنقدر مشکل شده باشد که برای انجامش مجبور باشی دست به دامان یک محرک خارجی شوی، محرکی که تو را شاد نمی کند، تو را به سمت جنون می کشاند تا هر چه می خواهی بر سر خودت بیاوری. تأثیر این قرص نیروزا آنقدرها باقی نمی ماند و وقتی به پایان برسد دیگر از شور و هیجان خبری نیست. آنچه باقی می ماند افسردگی و احسا س بیهودگی است، احساسی که ممکن است تو را تا حد مرگ به جنون بکشاند.

 

اگر سری به ناصرخسرو و کوچه و خیابان های اطراف آن بزنید قطعاً افرادی را خواهید دید که به تبلیغ و ترویج انواع قرصهای و مواد روانگردان می پردازند و با زیرکی تمام آنچنان با آب و تاب از نوع تأثیر قرصهای اکس و حالتهای تنش زای آن بر روح و روان انسان تعریف و تمجید می کنند که قطعاً اگر از استقلال فکری و روحی و روانی قوی و همچنین از ایمان محکم و اراده قوی برخوردار نباشید، بی اختیار جذب این داروی مخرب خواهید شد. در ناصرخسرو به دنبال یک سوژه مناسب که بتواند به سؤالاتم در این رابطه پاسخ بدهد، می گردم تا اینکه یکی از همین تیپ آدم ها سر راهم سبز می شود و از قرص های روانگردان می گوید : «قرص اکس اعتیاد ندارد، اما کیفی دارد که نگو، اصلاً مثل خوره به جانت می افتد و تا مصرف نکنی دست از سرت برنمی دارد، فقط به شرط اینکه یکبار مصرف کنی!!!» از او می خواهم که یک نمونه از قرص ها را به من نشان بدهد، می گوید: «اول باید بدانم که خریدار هستی یا نه، ضمناً ما این قرصها را با خودمان حمل    نمی کنیم، در مکان مناسبی در همین اطراف آنها را پنهان کرده ایم. هر لحظه امکان روبرو شدن ما با مأموران وجود دارد». او از مواد مخدری بانام «شیشه » سخن می گوید که از آن به عنوان مکمل قرصهای اکستاسی استفاده می کنند و درباره قیمت این قرص ها در نقاط مختلف شهر تهران می گوید : «قیمت ها بستگی به محل خرید دارد! و از 5 تا 15هزار تومان گاهی هم بیشتر از این مبالغ در نوسان است و معمولاً هرچه به طرف بالای شهر و حوالی تجریش، زعفرانیه یا پاسداران برویم، سیر صعودی این قیمت ها افزایش می یابد. در پایین شهر و یا همین ناصرخسرو قیمت ها در پایین ترین حد ممکن است». هنگامی که کنجکاوی مرا در کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه درمی یابد و می فهمد که خریدار نیستم، از ادامه توضیحات خودداری می کند و تقریباً به دست آوردن اطلاعاتی کامل در این زمینه از این مکان نیمه تمام باقی می ماند.

 

الکساندر شوگیلین بیوشیمیست آمریکایی که برای اولین بار روی عوارض این دارو کار می کرد پس از یک بار مصرف اکستاسی می گوید : کوهی که نزدیک منزلم بود و هر روز آن را می دیدم پس از مصرف اکستاسی طوری به نظرم می آمد که دوست داشتم ساعتها آن را تماشا کنم !!!

 

یک مصرف‌کنندة دائمی اکستاسی می‌گوید : «اگر هر شب اکستاسی بخورید، سرما وجودتان را فرا می‌گیرد. کلیه‌هایتان از کار می‌افتند و پادرد و کمردرد خواهید داشت. لبها و انگشتانتان را آنقدر می ‌جوید که به خونریزی می‌افتند.

 

شاهین ۲2 ساله تجربه حضور در یکی از این میهمانیها را این طور شرح می دهد : «سالن تاریکی بود در بعضی قسمتهای آن غیر از نور چراغهای رنگی و گردان هیچ روشنایی دیگری نبود. وقتی داخل آن جمعیت می شوی دیگر صدای بلند موسیقی، بوی عرق و جیغ و فریادشان آزارت نمی دهد. چون تو هم باید مثل خود آنها اکس زده باشی. کسی که میهمانی در خانه اش برگزار شده بود پسری حدود ۲۳ ساله بودکه به بهانه تولدش دوستانش را دعوت کرده بود و پدر و مادرش هم خانه نبودند. من هم به واسطه یکی از دوستانم آنجا رفتم. قرصهای اکستاسی را داخل ظرف یا توی نوشابه ها ریخته بودند و به میهمانها می دادند». شاهین خیلی زودتر از پایان گرفتن اکس پارتی، مهمانی را ترک می کند : «بعد از خوردن قرص اکس احساس کردم تمام تنم عرق زیادی کرده و خیس آب هستم و حالت گرگرفتی داشتم و قلبم تند تند می زد.

 

شادی اش را نمی شود توصیف کرد. در آن حالت پر از انرژی مثبت هستی. اینها جملاتی اند که فرهاد در توجیه مصرف اکس به زبان می آورد و بعد ادامه می دهد : وقتی اسپید می خورم، از هیچ چیزی ترس ندارم.  با سرعت رانندگی می کنم و لایی می کشم. به قدری سرحال و سرخوشم که حاضرم دست به هر کاری بزنم که در شرایط عادی برایم سخت است.

 

حالت سرخوشی که فرهاد می گوید معمولاً ۲۰ تا ۴۰ دقیقه بعد از خوردن قرص اکستاسی ظاهر می شود و بعد از یک ساعت به اوج خود می رسد. اما ۳ تا ۴ ساعت بعد خبری از آن نیست. فرهاد می گوید : بعد از این که اثر مصرف قرص تمام می شود، احساس خستگی می کنم. به نظر او این اتفاق کاملاً طبیعی است، بالاخره بعد از چند ساعت بالا و پایین پریدن و تحرک زیاد، هر کسی خسته می شود.

 

الناز، یک مصرف‌کنندة اکستاسی، می‌گوید : «در یک میهمانی ریو، مردی که به مقدار زیاد و به ‌طور مداوم اکستاسی مصرف می‌کرد، خود را پرتقال می‌دانست. یکی دیگر از مصرف‌کنندگان فکر می‌کرد که مگس است و به دفعات سرش را به شیشة پنجره می‌کوبید.»

 

ونوس مانند هزاران جوان دیگر می‌خواست در یک میهمانی ریو (Rave) شرکت کند. او برای فرار از مشکلات و گذراندن لحظاتی شاد به همراه دوستانش می‌خواست در این میهمانی شرکت کند. یکی از آنها یک بطری اکستاسی در ماشین خود داشت. ونوس و دوستانش هر کدام قسمتی از مایع داخل بطری را نوشیدند. پس از گذشت زمانی نه ‌چندان طولانی، آثار دارو نمایان شد. ونوس رقصید و رقصید و رقصید. در حقیقت او نیرویی فراتر از توان خود یافته بود. یکی از دوستانش روز بعد به پلیس گفت : ونوس هیچ ‌چیز نمی‌فهمید. صبح فردا، ونوس را مرده پیدا کردند. علت مرگ او مسمومیت با داروی اکستاسی بود.

 

پیمان را همه ما می‌شناختیم. مهربان وخوش برخورد و خوش خنده بود. صفحه اش در گزک هنوز باز است با صدها پیام از دوستان که هنوز دربهت مرگ ناگهانی او نشسته اند. او آن شب دریک میهمانی،مقداری شیشه مصرف کرده بود. برای بار آخر، قلبش همان شب ایستاد.

 

نوید، دانشجوی الکترونیک که سابقه مصرف حشیش در میهمانی های مختلط را داشته می گوید : یکی از شب ها که با دوستانم از پارتی بر می گشتیم، یکی از بچه ها در حالی که ماشین سرعت زیادی داشت، در اتومبیل را باز کرد و قصد داشت خود را به پائین پرتاب کند که ما مانع شدیم. وی می گوید : اکس پارتی ها سالم ترین محیط برای لذت بردن از دنیای جوانی است !!!

 

نوید می گوید : جوانانی که اکس مصرف می کنند، قبل از مصرف و در عالم هوشیاری خود را متقاعد می کنند که در مصرف زیاده روی نکنند تا امکان لذت بردن بیشتر و بدون عوارض را در میهمانی های بعدی پیدا کنند. وی با اشاره به مدت زمان ماندگاری اثرات لذت پس از مصرف اکس می گوید : میزان ماندگاری اثرات لذت بخش 6 تا 8 ساعت است که در این فاصله کمتر کسی تا قبل از پایان میهمانی لحظات تلخ پس از سرخوشی را آغاز می کند.

 

کارن دانشجوی رشته زبان فرانسه که اکستاسی را مصرف کرده است، در این باره می گوید : شنیده بودم مصرف اکس نشاط و شادی زیاد ایجاد می کند. فکر کردم برای انجام تمریناتم می توانم از آنها استفاده کنم. اولین بار در یک مجلس شب نشینی دانشجویی مصرف کردم. اول احساس خوبی داشتم ولی تا سه روز پس از آن گیج بودم، عضلاتم خشک شده بود و آب زیادی می خوردم. حرارت بدنم بالای ۳۸ درجه و اصلاً   نمی توانستم ورزش کنم در عین حال که خسته بودم خوابم نمی برد، افکارم پراکنده بود، با وجود اینکه اصلاً چیزی نمی توانستم بخورم اصلاً گرسنه نبودم. این حالت پس از پنج روز خوب شد. پس از پنج روز که برای بار دوم اکستاسی را در دست دوستم دیدم انگار تمام دردسرهایم را فراموش کرده باشم، دوباره اکستاسی را مصرف کردم و این بار در طی ۵ روز ۱۵ بسته سیگار کشیدم و وقتی مثل دفعه پیش ۵ روز گذشت، من تقریباً حالت عادی پیدا کردم. متوجه شدم دوستم که این قرص را به من معرفی کرده در آخرین مصرفش سکته کرده است. خیلی ناراحت شدم ولی احساس می کنم همیشه یک کششی برای مصرف این قرص در من وجود دارد.

 

ساناز ۱۶ ساله و محصل است. او می گوید : بچه ها گفتند اگر بیایی خوش می گذرد. اولین بار بود که در یک پارتی شرکت می کردم. تمام روز دلهره داشتم، به خانواده هایمان گفتیم به جشن میهمانی دخترانه ای   می رویم. جشن از ساعت ۷ شروع شد. لیوان شربت را که خوردم دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد ؟! فقط می خندیدم. آنقدر این کار را ادامه دادم که سرم گیج رفت و اُفتادم و از هوش رفتم.

 

یاشار ۲۶ ساله می گوید : من ۳ سال پیش هروئین مصرف می کردم ولی ترک کردم و رفتم سراغ استفاده از قرص های اکستاسی، چون فکر می کردم این قرصها به اندازه هروئین خانمانسوز نیست.

 

آتنا ۱۵ ساله می گوید : فکر می کردم یک بار بیشتر مصرف نمی کنم ولی بعد نتوانستم، ترکش کنم.

 

مارال ۲۸ ساله می گوید : طلا می دزدیدم، می دادم برایم آب کنند و خرج قرص می کردم.

 

مارال می گوید : آدم اراده شو که بذاره کنار، یه سیگار و هم که بگیره دستش، بعد کم کم لای تمام انگشتانش سیگاره. هی پیشرفت می کنه اول سیگاره بعد حشیش، تریاک، هروئین، اکس، کوکائین، شیشه بعد میره رو مُد ببینه بقیه دوستاش چی مصرف می کنند، میره سراغ همون.

 

کسانی که از شیشه (شابو) استفاده می‌کنند می‌گویند در چند بار اول استفاده از شیشه وارد تفکر عمیق می‌شوند، مثلاً علاقه‌مندان به موسیقی، بهتر و بیشتر از موسیقی لذت می‌برند. نویسنده‌ها می‌توانند ساعت‌ها بنویسند بدون اینکه حواسشون پرت بشه، ریاضیدانان بهتر مسائل رو حل می‌کنند. و متأسفانه این ماده شده مواد‌مخدر روشنفکرا. ولی بعد از مدتی فرد رو شدیداً وابسته می‌کند. به طوری که بدون شیشه ‌دیگر قادر به فکر کردن نیستند.

 

شهاب مصرف کننده این ماده اعتیاد آور می گوید : من حدود یکسال است که به صورت تفریحی از شیشه استفاده می کنم اما یکی از دوستانم که به این ماده معتاد شده بود هم اکنون در بیمارستان است.

 

شهاب می گوید : دوستم از درد وحشتناک سر شکایت می کند و می گوید " انگار میله ای را در سرم فرو   می کنند" ، رفتار او طبیعی نیست و فکر می کنم دیوانه شده است.

 

آیدا یکی دیگر از مصرف کنندگان مواد مهیج زا گفت : تابه حال هیچ ماده ای تأثیری به وحشتناکی شیشه بر جسم انسان نگذاشته است، پس از مصرف انرژی مضاعف گرفته و ساعتها بیدار می مانیم اما بعد از گذشت چند ساعت پوست بدن کدر شده و حتی به اندازه چند کیلو لاغر می شویم. وی افزود : حدود یکسال است که شیشه به بازار آمده و رفته رفته جای قرصهای اکستاسی را گرفته است، با این تفاوت که شیشه عوارضی به مراتب بیشتر از اکستاسی دارد و مصرف مداوم آن جز مرگ چیز دیگری به همراه ندارد.

 

آرمیتا 18 ساله دانشجوی ترم 2 رشته مهندسی معدن را در بخش اعصاب و روان یکی از بیمارستانهای تهران بستری کرده اند. آرمیتا در حدود یک ماه پیش به قصد خودکشی رگ دست خود را از ناحیه مچ بریده بود . آرمیتا مصرف کننده اکستاسی است و می گوید همیشه از دو نوع دلفین و صلیب می خوردم. دلفین ارزانتر بود و زودتر هم اثرش از بین می رفت.

 

سارا دو بار در هفته به بخش دیالیز یکی از بیمارستانهای تهران می آید و 4 ساعت طاقت فرسا را روی تخت دیالیز می خوابد. به لوله های قطور دستگاه نگاه می کند و چشمان غمگینش را به من می دوزد و با بغضی که در گلو دارد با صدایی لرزان می گوید : قرص های روانگردان این بلاء را سرم آورده است.

 

یکشنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | شیوا مرادی | نظرات ()

درباره وبلاگ

دڪــتـــر شیــــــــوا مرادے، مددکار اجتماعے و جامعه شناس Email▶ shiva.moradi@gmail.com Instagram▶ @shivamoradi_socialworks Channel Book & video▶ @social_works Channel Voice▶ @socialworks Facebook▶ facebook.com/shivayie
منو وبلاگ
موضوعات وب
 
طراح قالب
امکانات وب