اصطلاحات جامعه شناسی

اصطلاحات جامعه شناسی

 

نظریه(Theory): مجموعه به هم پیوسته از سازه‎ها، مفاهیم، تعاریف و گزاره‎ هاست که به منظور تبیین و پیش بینی پدیده‎ها از طریق تشخیص روابط بین متغیرها، دیدگاه نظام یافته‎ای از روابط پدیده‎ها را ارائه می‎کند. نظریه را می‌توان ایجاد ارتباط یا روابطی بین مجموعه‌ای از متغیرها برای شکل‌گیری یک کلیت دانست. پس کسی که نظریه‌پردازی می‌کند مجموعه‌ای از پدیده ها را مشاهده می‌کند و بین آنها ارتباطی را برقرار می‌کند و براساس منطق ویژه‌ای از آنها یک کلیت فراگیر می‌سازد. پس از این منظر هدف نظریه ایجاد یک شبکه نظام‌مند و هدفمند بین سازه‌ها، مفاهیم و گزار‌ها است. نظریه یا تئوری از واژه یونانی(Theoria  ) از دو ریشه مجزا بر می خیزد:  Theo و Horan؛ از سویی "تئو" به معنای امر الهی است؛ چنانکه در(Theology) و یا(Theism) به معنای الهیات و خداباوری به کار می رود و از سوی دیگر واژه Horan به معنای رویت و دیدار است و لذا در کل عبارت "تئوریا" معنای رؤیت امری را در ذهن متبادر می سازد که از دایره دسترس ادراک عادی خارج است.

فرهنگ(Culture): مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات, هنرها , اخلاقیات, قوانین, عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است. معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است, متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.

هر انسانی که در جامعه زندگی میکند دارای فرهنگ است . هیچ وقت بدون فرهنگ نمیتوان زندگی کرد به طور کلی تعریف فرهنگ عبارت است از شیوه ای از زندگی که افراد جامعه  در آن قرار می گیرند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و به آن عمل میکنند. مجموع ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتساب اعضای یک جامعه خاص را فرهنگ میگویند. لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند. با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست:

  • تفکر و قدرت یادگیری
  • تکلم
  • تکنولوژی
  • اجتماعی بودن(زندگی گروهی)

خانواده(Family): به گروهی از افراد گفته می‌شود که با یکدیگر از طریق هم‌خونی، تمایل سببی، یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند. خانواده در بیشتر جوامع، نهاد اصلی جامعه‌پذیری کودکان است. سازمان ملل متحد (۱۹۹۴) نیز در آمار جمعیتی خود، خانواده را چنین تعریف می‌کند: «خانواده یا خانوار به گروه دو یا چند نفره‌ای اطلاق می‌شود که با هم زندگی می‌کنند؛ درآمد مشترک برای غذا و دیگر ضروریات زندگی دارند و از طریق خون، فرزند خواندگی یا ازدواج، با هم نسبت دارند. در یک خانواده ممکن است یک یا چند خانواده زندگی کنند، تمام خانوارها، هم خانواده نیستند.» انسان شناسان به طور کلی نهاد خانواده را این طور طبقه‌بندی می‌کنند: مادرتباری (مادر و فرزندان او)، زناشویی (زن و شوهر، و فرزندان؛ که خانواده هسته‌ای نیز خوانده می‌شود)، و خانواده گسترده (Consanguinal) یا هم‌خونی که در آن پدر و مادر و فرزندان با دیگران مثلاً خویشاوندان در مکان مشترکی زندگی می‌کنند.

طبقه اجتماعی(Social class): عبارتست از مجموعه‌ای از پایگاههای مشابه و یا طبقه اجتماعی را می‌توان عبارت از گروه بسیار وسیعی دانست که در برگیرنده پایگاههای متعدد و مشابه‌ای است. نوعی قشربندی است ک در آن قشرها به وسیله مقررات قانونی یا مذهبی ایجاد نمی‌شوند و عضویت بر مبنای موقعیت موروثی نیست. هم‌چنین طبقه اجتماعی، گروه‌بندی وسیعی از افراد است که دارای منابع اقتصادی مشترکی هستند. نظام‌های طبقاتی انعطاف‌پذیرترین نظام‌های قشربندی هستند. هیچ‌گونه محدودیت‌های رسمی درباره ازدواج میان گروهی بین افراد متعلق به طبقات مختلف وجود ندارد.

جامعه شناسان سه طبقه ی اجتماعی را مشخص می کنند: طبقه ی ممتاز: این طبقه ی بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل می دهد. ( حدود ِ ۱۰ درصد ) و چندنان مورد ِ توجه ِ جامعه شناسان نبوده است . این طبقه شامل ِ اشراف ِ زمین دار و کسانی است که از راه مالکیت بر زمین، تجارت، مستغلات و امثال ِ آن امرار معاش می کنند و مارکسیست ها، آنها را بورژوازی می نامند . مستخدمان ِ عالی رتبه ی دولت، روسای نیروهای نظامی و اعضای حکومت را نیز می توان در همین ردیف جای داد .طبقه ی متوسط (میانی): این طبقه را کارگران متخصص و کارمندان تشکیل می دهند . مثلاً معلمان، پزشکان، استادان دانشگاه، روحانیون، مدیران کارخانه ها، کارکنان دفتری، مستخدمان  دولت و غیره .طبقه ی کارگر: این طبقه از کارکنان خدمات و کارگران یدی مثلاً ً پیشخدمت، آشپز، مکانیک اتوموبیل، بنا، رفتگر، کارگران کارخانه ها و غیره تشکیل می شود که مارکس ایشان را پرولتاریا نامید .

قشربندی اجتماعی(social stratication): قشربندی اجتماعی اصطلاحی در دانش جامعه‌شناسی است که برای توصیف نابرابری‌های اجتماعی به کار می‌رود. قشربندی نابرابری‌های ساختارمند میان گروه‌ بندی‌های مختلف مردم براساس مزایای اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام است. سلسله مراتب پایگاه اجتماعی، نظام قشربندی را تشکیل می‌دهد. قشربندی اجتماعی بطور کلی، جایگاه و موقعیت مردم در ساختار جامعه، و در نتیجه، شیوه زندگی آنها را تعیین می‌کند. قشربندی اجتماعی مفهومی‌ است که تقریبا در اشاره به هر واحد اجتماعی، با هر اندازه از گروهی کوچک تا جامعه‌ای بزرگ ممکن است بکار رود. بطور خلاصه قشربندی اجتماعی یعنی رتبه بندی افراد برحسب شمار کیفیتهای مطلوبی که این افراد مشترکاتی دارند.

شور اجتماعی(Social passion): شور اجتماعی می تواند درک صحیح از بایدها و نبایدهای زندگی در یک اجتماع باشد.

هوس اجتماعی(Social Desire): هوس اجتماعی عبارت است از مد اجتماعی که شکل پرشور و زودگذر پیدا کند و به رسم دروغین مبدل شود. رفتار جمعی است که به اندازه یک رسم و سنتپایدار اجتماعی در نیامده لیکن عمومیت یافته است. مانند تمایل جوانان به پوشش های خاص یا تمایل جوانان به رقصهای راک اندرول و ... هوس در طول تاریخ و زمان الگوی خاصی داشته است به آهستگی شروع به حرکت می کنند و آنگاه رفته رفته نیرو می گیرند تا زمانی که به اوج خود می رسند سپس رو به زوال میگذارند، تا اینکه از میان میروند. مبتذل ترین، غیر قابل پیش بینی ترین و سریعترین تغییرات را می توان در هوسهای اجتماعی خلاصه کرد.

شیدایی اجتماعی(Social mania): شیدایی یا جنون اجتماعی که از آن به شیفتگی، میل شدید و شیدایی نیز تعبیر می‌شود، به الگوی رفتار غیر متعارفی که تعداد به‌نسبت کمی از مردم در یک دوره‌ی بسیار کوتاه از خود نشان می‌دهند، اطلاق می‌شود. هوس اجتماعی شدیدی است که همواره شخص را وسوسه کند برای انجام آن. اکثریت مردم جنون(شیدایی) را رفتار عجیت و غریب می‌دانند. سر و دست شکستن برای یک هنرمند یا ورزشکار محبوب و غش و ضعف رفتن در اوج برخی از مراسم اجتماعی، نمونه‌های شیدایی به‌ شمار می‌آیند. در جنون اجتماعی وقتی عده‌ای از مردم، بدون هیچ دلیل آشکاری، دست به عملی زده‌اند؛ که خلاف قانون یا هنجارهای اجتماعی است، به طور خلاصه الگوی رفتار غیر متعارفی که دسته کوچکی از مردم برای یک مدت بسیار کوتاه در پیش میگیرند شیدایی اجتماعی نامیده می شود.

انقلاب (cached): انقلاب در لغت به معنی زیر و رو شدن یا پشت و رو شدن و نظیر این معانی است. انقلاب به معنایی که در جامعه شناسی مطرح است همان دگر شدن است حتی نباید بگوییم دگرگون شده زیرا دگرگون شدن یعنی اینکه گونه و کیفیتش جور دیگر شود. به عوض باید بگوییم دگر شدن یعنی تبدیل شدن به موجودی دیگر.

جنبش اجتماعی(Social movement): پدیده‌ای اجتماعی است که در ابعاد مختلف و اندازه‌های گوناگون به تغییر در ترکیب‌بندی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی منجر می‌شود. جنبش در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، هرگونه کوشش جمعی برای پیش‌برد منافع مشترک، یا تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی است.

کودتا(Coup): شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود است که از طریق خشونت یا تهدید به آن انجام می‌گیرد. این خشونت معمولاً محدود و ناگهانی است و از سوی عده‌ای اندک (برخلاف انقلاب که از سوی بیشتر مردم انجام می‌گیرد) به کار بسته می‌شود. واژه «کودتا» (به فرانسوی: coup d'état) از زبان فرانسوی وارد زبان فارسی شده است و به معنی «ضربه (ناگهانی) به دولت» است.

حاشیه‌نشینی(Marginalization): اصطلاح حاشیه نشینی یا زاغه نشینی و .. در کشورهای در حال توسعه به محلات فقیر نشینی اطلاق می‌شود که در اطراف شهرهای بزرگ به وجود آمده و ساکنین این مناطق به علل گوناگون نتوانسته‌اند جذب نظام اقتصادی- اجتماعی شهر شده تا از امکانات و خدمات شهری استفاده نمایند. حاشیه نشینی پدیده‌ای است که با اسکان غیررسمی و بدون مجوّز گروه بزرگی از مردم در مکانی در کناره شهرها ایجاد می‌شود. بافت هایی هستند که عمدتا مهاجرین روستایی و تهیدستان شهری را در خود جای داده اند و بدون مجوز و خارج از برنامه ریزی رسمی و قانونی توسعه شهری (طرح های جامع و تفصیلی) در درون یا خارج از محدوده قانونی شهرها بوجود آمده اند، عمدتا فاقد سند مالکیت هستند و از نظر ویژگی های کالبدی و برخورداری از خدمات رفاهی، اجتماعی و فرهنگی و زیرساخت های شهری شدیدا دچار کمبود هستند

حاشیه نشینی (SLUM) یک مفهوم ذهنی بوده و مصادیق آن از شهری به شهر دیگر و از کشوری تا کشور دیگر متفاوت بوده و در ساده ترین تعریف یک زیست گاه انسانی پر جمعیت (high density) است که مساکن استاندارد نبوده(Low standard) و محلات، کثیف و آلوده(squalor) میباشند. دو ویژگی اول فیزیکی و فضایی(Spatial) و آخری ویژگی رفتاری- اجتماعی میباشد. مسکن در این مناطق از متزلزل تا بسیار مستحکم و مدرن متفاوت میباشد.

تأخر فرهنگی(Cultural future): (یا عقب‌ماندگی فرهنگی، واپس ماندگی فرهنگی یا دیرکرد فرهنگی) پدیده‌ای جامعه‌شناسی است و به پدیده‌هایی در جامعه اطلاق می‌شود که عناصر مادی و معنوی یک فرهنگ همزمان وارد جامعه نشده باشد. معمولاً در این موارد عناصر مادی زودتر از عناصر معنوی وارد جامعه می‌شود. منظور از عناصر مادی در واقع امکانات ملموس قابل دسترسی و منظور از عناصر فرهنگی شرایط استفاده صحیح از این امکانات است. اصطلاح Cultural Lag به معانی تأخر فرهنگی، عقب‌ماندگی فرهنگی، واپس ماندگی فرهنگی یا دیرکرد فرهنگی ترجمه شده است. تأخر فرهنگی یکی از نکته‌های مهم پویایی‌شناسی فرهنگی است، و در اصطلاح نوعی عدم تعادل فرهنگی به حساب می‌آید و به معنای تمایز اجزا یک فرهنگ از نظر آهنگ حرکت آنان است. در واقع بعضی از عناصر فرهنگ، نظیر زیرساخت یا فنون و ابزارهای مادی زودتر از اندیشه‌ها و عقاید یا سازمان‌های اجتماعی دگرگون می‌شوند. بدین‌سان در درون یک فرهنگ، اجزا از یکدیگر جدا و گاه بیگانه می‌شوند. در اثر این تغییر یا پیشرفت(اصطلاح پیشرفت را در مورد فرهنگ مادی می‌توان به کار برد) نابسامانی و ناهماهنگی در مجموعه آن ترکیب فرهنگی به وجود آید. این عدم هماهنگی در تغییر عنصرهای یک ترکیب فرهنگی را پس‌افتادگی فرهنگی گویند.

تهاجم فرهنگی(Cultural Invasion): زمانی که جامعه‌ای تلاش می‌کند فرهنگ خود را بر جامعه دیگری که طبعاً دارای فرهنگی خاص می‌باشد، تحمیل کند و یا لااقل نوعی دگرگونی در فرهنگ آن جامعه به‌وجود آورد هجوم فرهنگی اتفاق می‌افتد هاجم فرهنگی که می‌کوشد سه عنصر اساسی فرهنگ؛ یعنی شناخت‌ها و باورها، ارزشها و گرایش‌ها و رفتارها و کردارهای جامعه مورد هجوم را با دگرگونی روبرو سازد، همیشه به‌ دنبال جایگزین کردن فرهنگ مهاجم، به‌جای فرهنگ بومی نبوده، بلکه ممکن است بیگانه کردن مردم آن جامعه از فرهنگ خودی و نابود کردن هویت فرهنگی یک جامعه را در نظر داشته باشد. تضادِ فرهنگی یا تهاجمِ فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظام‌های فرهنگی بدون رضایت دوطرفه است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی، ارزش‌های خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت می‌گیرد. برخلاف مبادله فرهنگی که در آن نظام‌ها توسعه یافته و تغییرات را برمی‌تابند؛ در تهاجم فرهنگی، ارزش‌های اصلی هر نظام مورد تردید قرار می‌گیرد و به مرور زمان نظام‌های ارزشی و فرهنگی از بین می‌روند. فرهنگ‌های مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیب‌پذیر کردن فرهنگ دیگر، از روش‌های جوسازی بهره می‌برند. در ایران غرب‌زدگی را عموماً نمونه‌ای از آسیب‌پذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کرده‌اند.

فاصله فرهنگی(Cultural distance): عواملی همچون زبان، ساختهای خانوادگی، مذهب، میزان دارایی و ارزشها مقیاس اندازه گیری فاصله فرهنگی در جوامع می باشد.

داد و ستد فرهنگی(Cultural exchange): داد و ستد فرهنگی به مانند مبادله پایاپای اقتصادی است. تعریف و اصول این مبادله چیزی است به مانند اصول بازار آزاد. کالای مورد نظر در این داد و ستد"پرفورمنس" است: گروه یا شخص(A) برای گروه یا شخص(B) اثری را اجرا می‌کند و در عوضِ پول(B) نیز برای(A) اثر دیگری را اجرا یا به آن کمک می‌کند. (A) در نمایشی برای(B) آواز می‌خواند یا می‌رقصد؛ در عوض(B) برای A حرکاتی آکروباتیک انجام می‌دهد و...

داد و ستد و معاوضات فرهنگی نقطه تماس فرهنگ‌هاست. در تمامی مبادلات، یک خرده فرهنگ با خرده فرهنگ دیگری رو در رو می‌شود. این دیدار که در طی تبادلات پرفورماتیو به وقوع می‌پیوندد، تولیدی است فرهنگی، اما این تولید به اندازه فرآیند تبادلات اهمیت ندارد. در واقع تبادلات اهمیت ندارد. ‌‌مسئله این نیست که چه چیز با چه چیز مبادله می‌شود بلکه در این جا‌"فرایند مبادله" خود به نوعی ارزش قراردادی تبدیل می‌شود. تولیدات فرهنگی، با تولیدات فرهنگی معاوضه(Exchange) می‌شوند. در این جا ذات مبادله ارزشمند است.

مشکل اجتماعی(Social problem): واقعیت ذهنی یک مشکل اجتماعی، شامل چگونگی تبدیل یک موضوعIssue  به یک مشکلProblem  است و این فرآیند، زمانی صورت می پذیرد که شمار زیاد و تأثیرگذاری از افراد جامعه، بپذیرند که یک موضوع خاص برای جامعه زیان بار است و باید اصلاح شود.

مشکلات هم به صورت فردی و هم به صورت اجتماعی وجود دارند. یک مشکل، برای اینکه یک «مشکل اجتماعی» باشد باید واجد سه ویژگی باشد: «منشأ اجتماعی داشته باشد، به شمار زیادی از افراد آسیب برساند و به جامعه آسیب وارد کند». «معمولاً» این سه معیار با هم مرتبطند. یعنی اگر یک مشکل منشأ اجتماعی داشته باشد، احتمالاً افراد زیادی را هم درگیر می کند و خود جامعه نیز تحت تاثیر قرار می گیرد. یا اگر یک مشکل به جامعه آسیب وارد کند، به احتمال زیاد منشأ اجتماعی دارد. اما معمولاً علاوه بر این سه مورد، یک ویژگی دیگر هم برای مشکل در نظر گرفته می شود و آن اینکه شمار زیادی از مردم یک وضعیت را «مشکل»، و نیازمند اصلاح تشخیص دهند. برای روشن تر شدن مفهوم مشکل اجتماعی، باید سه مفهوم وضعیت اجتماعیSocial Condition، موضوع اجتماعیSocial Issue، و مشکل اجتماعیSocial Problem  را از هم تمیز دهیم. یک وضعیت اجتماعی، شرایطی خاص و بیطرف، فارغ از قضاوت ارزشی است، مثلاً جهانی شدن، ازدواج، طلاق. وقتی که مردم به بحث در این باره می پردازند که آیا این وضعیت مشکل است یا نه، تبدیل به موضوع اجتماعی می شود. و اگر افرادیکه این موضوع را به عنوان مشکل شناخته اند، بتوانند تعدادی از مردم را در این مورد متقاعد کنند و این موضوع در بین شمار زیادی از مردم گسترش یابد، موضوع اجتماعی تبدیل به مشکل اجتماعی می شود. مشکل اجتماعی، بطور خلاصه، وضعیتی با تعریف گروهی است که به اعتقاد بسیاری از افراد جامعه، کیفیت زندگی یا مهمترین ارزشهای مورد توافق جامعه را به خطر می اندازد، بطور جدی به شمار زیادی از مردم و همچنین تداوم و پایستگی جامعه آسیب می رساند، علل یا عواقب اجتماعی دارد، و برای آن باید اقدامی اجتماعی بعمل آورد.

مسئله اجتماعی(Social issue): مسئله اجتماعی در واقع  به شرایط مشکل زایی گفته می شود که شایع باشد یعنی عده زیادی از افراد درگیر آن شده باشند مثلا اخراج یک یا چند نفر از کارگران به دلیل مشکلات مالی کارخانه مسئله اجتماعی نیست ولی اخراج شمار زیادی از کارگران کارخانه های یک منطقه یا کشور یک مسئه اجتماعی است ، بتوان آن را تغییر داد یعنی تلاشهای فردی و جمعی انسانها منجر به تغییرات لازم شود مثلا نمیتوان حادثه زلزله را که یک پدیده طبیعی است تغییر داد ولی کیفیت و نحوه امدادرسانی به زلزله زدگان را میتوان تغییر داد و باید آن را تغییر داد زیرا تداوم آن آسیبهای جدی به جامعه وارد می آورد مانند اینکه باید کوشید تا کمکهای بهتری به آسیب دیدگان بلایای طبیعی با سرعت و دقت بیشتر انجام شود .

معضل اجتماعی(Social problems):

 

آسیب شناسی اجتماعی(Social pathology): مفهوم جدیدی است که از علوم زیستی گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است که دانشمندان بین بیماری های عضوی و آسیب های اجتماعی(کجرویها) قائل می شوند. آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قوائد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منبع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی گردد. به همین دلیل، کجروان سعی دارند کجروی ها خود را از دید ناظران قانون، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی، تکفیر اخلاقی، طرد اجتماعی مواجه می شوند. آسیب شناسی اجتماعی به بررسی انواع مشکلات می‌پردازد که در سطح اجتماعی مطرح هستند و سعی می‌کنند علل مختلف آنها را از جنبه‌های مختلف فردی ، اجتماعی و غیره مورد بررسی قرار دهد. آسیبهای اجتماعی که به تعبیر بعضی از اندیشمندان حاصل و معلول مستقیم انقلاب صنعتی هستند، در اکثر جوامع وجود دارند و تاثیرات خود را می گذارند. اما آن چه جوامع مختلف را در این مورد از هم متفاوت می سازد، نوع نگرش این جوامع به علل به وجود آورنده آسیب ها و راهکارهای اصلاح وبهبود آن است. آسیبهای اجتماعی پدیده هایی واقعی، متغیر، قانونمند و قابل کنترل و پیش گیری اند. کنترل پذیری آسیبهای اجتماعی شناخت علمی آنها را در هر جامعه ای برای پاسخ به پرسشهای نظری و عملی و کاربردی از ایده ها و یافته های علمی تولید شده در برنامه ریزی های کوتاه و بلند مدت برای مقابله صحیح با آسیبهای اجتماعی، درمان یا پیشگیری از گسترش و پیدایش آنها را ضروری و پر اهمیت می سازد. آسیب شناسی اجتماعی به بررسی انواع مشکلات می‌پردازد که در سطح اجتماعی مطرح هستند و سعی می‌کنند علل مختلف آنها را از جنبه‌های مختلف فردی ، اجتماعی و غیره مورد بررسی قرار دهد. مطالعه انحرافات و کجروی های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت است از مطالعه و شناخت ریشه بی نظمی های اجتماعی.  در واقع، آسیب شناسی اجتماعی مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها، ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی همراه با علل و شیوه های پیش گیری و درمان آن ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است.  به عبارت دیگر، مطالعه خاستگاه اختلال ها، بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی، آسیب شناسی اجتماعی است؛ زیرا اگر در جامعه ای هنجارها مراعات نشود، کجروی پدید می آید و رفتارها آسیب می بیند. یعنی، آسیب زمانی پدید می آید که از هنجارهای مقبول اجتماعی تخلفی صورت پذیرد. عدم پای بندی به هنجارهای اجتماعی موجب پیدایش آسیب اجتماعی است. آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منبع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی گردد. به همین دلیل ، کجروان سعی دارند کجروی ها خود را از دید ناظران قانون ، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند ؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی ، تکفیر اخلاقی ، طرد اجتماعی مواجه می شوند.

انحراف اجتماعی(social Deviance ): انحراف، در لغت، به‌ معنای عملی است که به دور از هنجارها باشد. انحراف اجتماعی، از جمله مسائلی است که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی، بدان پرداخته میشود. انحراف، صفت منسوب به برخی رفتارها یا اشخاص، نظیر بزهکاران یا بیماران روانی است. این موضوع از آراء متقدم آسیب‌شناسی اجتماعی، اخذ شده است. جامعه شناسان، انحراف را نه‌مانند صفتی رفتاری یا نوعی شخصیت، بلکه به‌منزله ویژگی برخی وضعیت­ های اجتماعی یا کارکردهای ساختی نظام اجتماعی، در نظر می­گیرند. به عنوان مثال تامسون ( Thomson)، انحراف را تخطی از هنجارهای یک جامعه یا گروه، تعریف می کند. جامعه شناسی انحرافات را میتوانیم رشته ای بدانیم که پدیده های انحرافی را در رابطه با ساختارها، نهادها و فرایندهای اجتماعی مورد مطالعه قرار می دهد و به تعریف، تعیین ماهیت، شناخت زمینه ها و علل و تأثیرات رفتارهای انحرافی میپردازد.

بزهکاری(criminality): نوعی از کجروی است که به هنجارشکنی بیش از ارزش‌شکنی گرایش دارد؛ و به همین دلیل نسبت به جرم گسترش معنایی بیشتری دارد. هر نوع رفتارى که با قانون جامعه، درگیر باشد و مجازاتى براى آن تعیین شده باشد بزهکارى نامیده مى‌شود و فردى را که مرتکب بزه شده باشد مأموران دولت حق دارند وى را دستگیر نموده، تحویل مقامات مربوط دهند. بزهکارى به رفتار ضداجتماعى گفته مى‌شود. رفتارى که باعث دخالت در حقوق دیگران، بر هم زدن رفاه جامعه و یا خود شخص شود. به‌عنوان مثال مى‌توان سرقت، استفاده از مواد مخدر، فروش مواد مخدر، قتل، فحشاء، اذیت و آزار رسانیدن به دیگران را از جمله رفتارهاى بزهکارانه نام برد. بزه به عملى گفته مى‌شد که خلاف قانون و مقررات اجتماعى باشد. این واژه در مورد کودکان و نوجوانان به کار مى‌رود و براى بزرگسالان از واژه جرم استفاده مى‌شود.

بی هنجاری(Anomie): آنومی (به انگلیسی: به فقدان هنجار یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود. این به معنی عدم وابستگی شخص و جامعه است که به چندپاره شدن جامعه می‌انجامد. این اصطلاح توسط جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم در کتاب تأثیرگذار وی خودکشی (۱۸۹۷) مشهور شد. دورکیم این واژه را از جامعه‌شناس فرانسوی ژان-ماری گویو قرض گرفت و آن به صورت «قانونِ بی‌قانونی» و «خواستن سیرناشدنی» تعریف کرد. آنومی یا بی هنجاری، مفهومی است که توسط امیل دورکیم (۱۹۱۷- ۱۸۵۸) جامعه شناس مشهور فرانسوی در ادبیات جامعه شناسی وارد شده است. به اعتقاد دورکیم، در زندگی روستایی مبتنی بر کشاورزی هنجارهای مستقر و پایداری وجود دارند که الگوهای رفتار، وظایف و انتظارات افراد جامعه را مشخص می سازند. دورکیم همبستگی حاصل از این نظم هنجاری پایدار را همبستگی مکانیکی می نامد. جوامع دارای این نوع همبستگی، واحدهای مستقلی هستند که در آنها خانواده به عنوان نهادی دارای کارکردهای فراوان و از جمله کارکرد اقتصادی، نیازهای تمامی افراد جامعه را تامین می کند. با ظهور سرمایه داری صنعتی و آغاز مهاجرت مردم از روستاها به شهرها، همبستگی مکانیکی دیگر توانایی ایجاد ساختار برای زندگی اجتماعی نوین را از دست داد. در این شرایط، نوع جدیدی از همبستگی با عنوان همبستگی ارگانیک شکل می گیرد که مبتنی بر تقسیم کار بوده و دربردارنده ساختار هنجاری هدایت کننده ای نیز است.درواقع به اعتقاد دورکیم، همبستگی مکانیکی مبتنی بر تشابهات افراد بود، در حالی که همبستگی ارگانیک بر مبنای تمایزات موجود بین افراد جامعه، شکل می گیرد. اما گذار از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیک مدتی به طول می انجامد. ویژگی غالب این دوره گذار، بی سازمانی هنجاری است که دورکیم آن را شرایط آنومیک می نامد. البته منظور دورکیم از این واژه بی هنجاری مطلق نیست.

……………………………………………….

ما را در شبکه های مجازی پیگیری کنید

 Web log: https://www.eloquent.persianblog.ir

 Web site: WWW.SHIVA.ORQ.IR

 Facebook: https://www.facebook.com/shivayie

 Telegram Book & Video: https://telegram.me/social-works 

 Telegram Voice: https://telegram.me/socialworks 

 Instagram: https://instagram.com/shivamoradi_socialworks

  Email: shiva.moradi@gmail.com

/ 0 نظر / 92 بازدید