کارکرد و انواع آن

کارکرد و انواع آن

دیدگاه کارکرد گرا در مورد جامعه توجه خود را به روشی معطوف می دارد. که به موجب آن اجزای گوناگون جامعه حفظ ثبات کل نظام اجتماعی دارای کارکرد یا تأثیر مثبت می باشد که آثار هربرت اسپنسر و امیل دور کیم الهام بخش اصلی این دیدگاه است. همان طور که دیدیم اسپنسر جوامع را به ارگانیسمهای زنده تشبیه می کرد که هر ارگانیسم دارای یک ساخت یعنی مجموعه ای از اجزای بهم پیوسته مانند سر، اندامها، قلب و غیره است. هر یک از این اجزا دارای یک کارکرد است که نتیجه مثبت برای کل ارگانیسم زنده دارد. اسپنسر به همین سان استدلال کرد که جامعه نیز دارای یک ساخت است. اجزای به هم پیوسته آن عبارتست از: خانواده، مذهب، ارتش و غیره. بطور آیده آل، هر یک از اجزای مزبور دارای کارکردی است به ثبات کلی نظام اجتماعی کمک می کند. نظریه کارکرد گرای ساختاری نوین (که معمولاً کارکرد گرایی نامیده می شود) تأکید بر مقایسه جامعه با ارگانیسم ندارد، ولی این نظریه ایده کلی جامعه را به عنوان نظامی متشکل از اجزای بهم پیوسته حفظ کرده است.

کارکرد مثبت و کارکرد منفی: اساساً جامعه شناسان می پرسند که نتایج یک عنصر چیست؟ نه این که چه هدفهایی لازم است داشته باشند. جامعه شناسان به این دلیل چنین می پرسند که یک عنصر ممکن است کارکردهایی داشته باشد غیر از هدفهایی که ممکن است مورد نظر بوده است.

رابرت مرتون (1968) بین کارکرد آشنا ( (Manifest functionیعنی دارای نتایج آشکار موردنظر با کارکرد پنهان (Latent function)یعنی دارای نتایج نا مشخص و منظور شده، تفاوت قائل شده اند. مثلاً کارکرد آشکار مدارس عبارتند از: آموزش خواندن و نوشتن و سایر مهارتهای لازم برسی جامعه صنعتی نوین، لیکن مدارس دارای کارکردهای پنهان می باشند که از قبل مورد نظر نبوده است و بطور کلی مشخص نبوده است.

مرتون نیز خاطرنشان می کند که تمام جنبه های نظام اجتماعی در همه زمانها دارای کارکرد مثبت نبوده، برحسب اتفاق برخی عناصر ممکن است دارای کارکرد منفی باشند و آن نتایج منفی ممکن است باعث تخریب و از هم گسیختگی نظام اجتماعی می گردد. مثلاً رشد جمعیت در کشورهایی که توسعه جهان دارای کارکرد منفی است. زیرا اقتصاد جوامع مزبور به تأمین غذای جمعیت فزاینده قادر نمی باشد.

گاهی اوقات یک عنصر در نظام اجتماعی می تواند از یک جهت دارای کارکرد مثبت و از جهتی دیگر دارای کارکرد منفی باشد. مثلاً صنعت در آمریکا از این جهت که کالاهای مورد نیازی را که زندگی جامعه وابسته به آن است، تولید می کند دارای کارکرد مثبت بوده ولی از جهت آلوده ساختن محیط زیست دارای کارکرد منفی است. لذا نتایج کامل هر عنصر در نظام اجتماعی باید دقیقاً برسی شود. بنابراین دیدگاه کارکرد گرا برای توضیح این که چرا برخی عناصر در یک جامعه وجود دارد و دوام آورده است، بطور آشکار مفید است ولی این دیدگاه معایبی نیز دارد. از انتقادهای مهمی که به این دیدگاه شده است یکی این است که دیدگاه مزبور در عمل ذاتاً محافظ کار است. زیرا از آنجا که تأکید عمده دیدگاه مزبور در عمل ذاتاً محافظه کار است. زیرا از آنجا که تأکید عمده دیدگاه مزبور به نظم و ثبات اجتماعی است لذا کارکرد گرایان دچار وسوسه جلوگیری از دگرگونیهای مخرب به عنوان کارکردهای منفی هستند، حتی اگر دگرگونیهای مزبور، ضروری، اجتناب ناپذیر و در دراز مدت مفید می باشند.

مرتون همچنین خاطرنشان می سازد که تمام جنبه های نظام اجتماعی، در همه ی زمانها دارای کارکرد مثبت نبوده،‌ برحسب اتفاق برخی عناصر ممکن است دارای کارکرد منفی باشند و آن نتایج منفی ممکن است باعث تخریب و از هم گسیختگی نظام اجتماعی شود.

بنابراین دیدگاه کارکرد گرا برای توضیح این که چرا برخی عناصر در یک جامعه وجود دارد و دوام آورده است، بطور آشکار مفید است ولی این دیدگاه معایبی نیز دارد. از انتقادهای وارده به این دیدگاه، یکی آن است که این دیدگاه در عمل محافظه کارانه است. زیرا از آنجا که تأکید عمده ی دیدگاه مزبور بر نظم و ثبات اجتماعی است لذا کارکرد گرایان دچار وسوسه جلوگیری از دگرگونی های مخرب به عنوان کارکردهای منفی هستند،‌ حتی اگر دگرگونیهای مزبور ضروری، اجتناب ناپذیر و در دراز مدت مفدی باشند.

تا کنون دیدگاههای کارکرد گرایی نظریه های یان رابرتسون بیان کردیم و از این به بعد، دیدگاههای کارکرد گرایی را بنابر نظریه های جامعه شناسی دکتر غلام عباس توسعی بیان می کنم. از نظر سوابق تاریخی کارکرد گرایی تقریباً از اندیشه تمامی بنیان گذاران تفکر اجتماعی مغرب زمین بهره گرفته است. اساس این نظریه بسیار سایده می نماید: هر کل مرکب از اجزایی است که به نحو خاصی با هم ترکیب شده اند و حتی اگر هر دو بخش یعنی اجزاء و کل دچار تغییر و دگرگونی هم شوند بازهم به حفظ و ثبات کل کمک می کنند. اساساً برای تحلیل هر موضوع دو راه بیشتر وجود ندارند: راه اول این که موضوع را تجزیه کنیم و اجزاء تشکیل دهنده آن را مورد بررسی قرار دهیم. چنانکه پیروان مکتب «مبادله» با اتکا به آرا ب. اف. اسکینر رفتار فرد را مورد مطالعه قرار می دهند. برای آنان پدیده ای که باید مورد مشاهده قرار گیرد و در تبیین نظام اجتماعی الویت دارد فرد است. این مکتب، نهاد، ‌عقل سیلم، فرهنگ و به طور کلی گروه را مبدأ نخستین پرسش علم الاجتماع نمی داند. راه دوم این است که پیوستگی و کلیت اجزا و عناصر مدنظر قرار گیرد و کارکرد گرایان در مطالعات خود راه دوم را برگزیده اند. کارکرد گرایان نظام اجتماعی را دارای تعادل می دانند، این امر موجب می شود که آنها به وحدت اجزاء اهمیت دهند،‌ در نظر آنان کل و اجزا متشکله با یکدیگر در آمیخته، بر وفاق رسیده،‌ هویت واحدی پیدا کرده اند.

این نگرش نسبت به زندگی اجتماعی برای الگو سازی بسیار مناسب است. زیرا قدرت اصلی یک نظریه الگویی در این است که نشان دهد چگونه در یک کل،‌ اجزاء مختلف به صورت ظریفی با هم پیوند یافته و وحدت پیدا کرده اند. بنیان کارکرد گرایی براین واقعیت استوار است که کلیه سنن و مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار یا وظیفه ای بستگی دارد. که در نظام اجتماعی یعنی بر عهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آنها در کل نظام است.

زیرا مبادله را تسهیل می کنند تا کلیه گروههای درگیر از آن بهره جویند، و حتی نهادهای موجود اگر از لحاظ اقتصادی سودمند نباشد از جهات غیر اقتصادی سودمند نه یعنی در کل نظام دارای کار و وظیفه اند. همگان کار اندام را بنای کارکرد گرایی می دانند،‌ معهذا «دربارة پیشینه ی کارکرد گرایی» برای کاوش در این باره باید به گذشته ی دور از آن جمله به کتابهای متعددی مراجعه کرد. تشبهیه حیات تاریخی جامعه به زندگی موجود رنده در عصرجدید نیز به کرات به چشم می خورد به همین جهت زیست شناسان به عنوان الگوی تبیین کارکردی انتخاب شده اند پیروزیهای درخشان زیست شناسی در قرن نوزدهم به ظهور و گسترش نظریه ها ی تکامل گرا یانه درجامعه شناسی کمک کرد. در این نظریه ها جامعه اندام واره یا دارای خصلت زیست شناسی تلقی می شد.

معمولاً امیل دورکیم به عنوان بنیانگذار کارکرد گرایی عصر جدید را می دانند،‌ اما آسان می توانیم داروین، مالتوس، مارکس واسپنسر را نیز از مؤسساتی کارکرد گرایی به شمار آوریم.

به هر حال دورکیم در نخستین کتاب مهم خود «تقسیم کار اجتماعی» اگرچه به شدت از هر برت اسپنسر انتقادمی کند اما خود تحت تأثیر دلمشغولیهای قرن نوزدهم با زیست شناسی قرار می گیرد. اگر واژگان وی را که سخت زیر نفوذ زیست شناسی است کنار هم بگذاریم، مفاهیم بنیادی او شباهت بسیاری با طرفداران نظریه اندام وارگی دارد.

1) جامعه پدیده ای در نفس خود و مستقل است و نمی توان آن را به اجزاء تشکیل دهنده اش باز گرداند،‌ دورکیم یا فرض اینکه جامعه واقعی خود بسنده است بر کل اجتماعی تأکید بسیار می کند و از این مفهوم به عنوان ابزاری برای تحلیلهای خود سود می جوید.

2) اگرچه تأکید می کند که این مفهوم به عنوان ابزاری برای گرایش به اندام نیست. اما دورکیم کل را از نظر علّی مقدم می شمارد و اجزاء برابر آورنده عملکردها،‌ نیازها و خواسته های کل می داند و بدین سان تمایل خود به نظریه الزام را نشان می دهد.

3) استفاده از مفهوم «نیازهای کارکردی» ناشی از این است که دور کیم نظامهای اجتماعی را در مضامین «بهنجار» و «مرضی» مورد مطالعه قرار می دهد چنین دیدگاهی حداقل بیدن معنی است که نظام های اجتماعی نیازهایی دارند که با اجتناب از حالت «مرضی» می توانند برآورده شوند، 14 نظام های اجتماعی را با مفاهیم «بهنجار» و «مرضی» سنجیدن و پیش کشیدن پای مفاهیم عملکردی بدینجا می انجامد که نظام های دارای تعادلی هستند که کارکرد بهنجار جامعه را ممکن می سازند.

دورکیم خود از این معضلات آگاه بود و در طول عمر خود سعی کرد که در حل آنها بکوشد. وی نخست کاملاً‌ از خطرات تحلیل فرجام گرایانه (بدین معنی که نتایج آتی از همان آغاز علت بروز وقایعی خاص هستند) آگاه بود و به همین سبب اخطار کرد که باید میان دلائل یک پدیده و اهداف آن کاملاً تمایز قائل شد. «پس هنگامی که تبین پدیده ای اجتماعی مدنظر است ما باید به طور جداگانه در پی تشخیص دلائل کافی بروز آن و همچنین کارکردهایی که آن پدیده دارد برآییم. ما در این جا واژه ی «کارکرد» را بر «هدف» و یا «مقصود» ترجیح می دهیم، زیرا پدیده های اجتماعی اساساً به منظور نتایج مفیدی که به بار می آورند به وجود نمی آیند.

بنابراین آشکار است که دورکیم با دادن تقدم تحلیلی به کل و فرض اینکه اجزاء، «نتایجی» برای حالت «بهنجار» دارند و بنابراین نیازهای نظام را برآورده می سازند از خطرات رسیدن بدین نتیجه آگاه بود که تمام «نظامها» دارای هدفمند و کل دلیل وجودی اجزاء می باشد. با اینهمه، اصرار دورکیم مبنی براین بود که کارکرد جزء برای کل باید همواره مورد مداقه قرار گیرد. وی بسیاری از پیروانش را به استدلالهای فرجام گرایانه ناگزیر ساخت. به نظر می رسد که دورکیم در آثار اصلی خود توانست از تحلیل فرجام گرا بر کنار باشد. دورکیم در کتاب «تقسیم کار»، زحمت زیادی کشید تا میان علت (تراکم فزاینده اخلاقی) و کارکرد (یکپارچه گی اجتماعی) فرق بگذارد، اما همانطور که برسی کوهن نشان می دهد وی اغلب این دو را مخلوط کرده است. استدلال دورکیم بدین قرار است: تراکم اخلاقی به رقابتی منجر می شود که نظم اجتماعی را تهدید می کند،‌ اما رقابت از سوی دیگر به تخصصی شدن وظایف،‌ وابستگی به هم و اشتیاق فزاینده به پذیرش تکالیف اخلاقی می انجامد.

گذر به نظم جدید آگاهانه و یا با «فرد ناخودآگاه» صورت نمی گیرد، بلکه موجد آن تقسیم کار است که برای احیای تقویت نظم ضروری است، در غیر اینصورت «رقابت افسار گسیخته نظم اجتماعی را تخریب خواهد کرد». به طور خلاصه می توان گفت که علی رقم اخطارهای دورکیم، خود وی نتوانست از تحلیلهای فرجام گرا خلاصی یابد. دلیل دلیل این امر را شاید بتوان به گرایشهای ارگا نسیستی وی نسبت داد. اما «رابرت نیزبت» می گوید باید اذعان کرد که دورکیم با این نظر که «کل را نمی توان به اجزاء سازنده اش باز گرداند» جامعه شناسی را از تهدید روان شناسی و انسان شناسی خام دوران خود نجات داد و تحلیل کارکردی را به مفهومی پر جذبه برای جامعه شناسان ما بعد خود مبدل کرد.

الگوی کارکردی: نقطه ی مشترک کارکرد گرایان، علی رقم اختلافاتی که با یکدیگر دارند پرداختن به الگوی کارکردی است. ما ضمن برسی برخی از شعب این مکتب که در اثر اختلاف به وجود آمده است،‌ نخست به برسی الگوی کارکردی که نقطه مشترک آنهاست، می پردازیم. نخستین گام برای درک این برسی مفاهیمی است که در این نظریه به کار می رود و ما در زیر به شرح آنها می پردازیم:

تعریف فونکسیون: برای فهم کارکرد، نخستین و مهمترین راه این است که اثر و نتیجه هر پدیده را به صورت معلول ببینیم،‌ مثلاً مراسم مبادله و هدیه دادن چه اثر و فایده ای دارد؟ گفته می شود کارکرد هدیه و بخشش،‌ ایجاد همبستگی اجتماعی است. یعنی هدیه اثر ملموس در زندگی اجتماعی دارد.باید توجه داشت که ممکن است این اثر در یک بازی اجتماعی (انواع روابط و تشریفات) انجام پذیرد،‌ بنابراین کارکرد گرایی در نخستین وهله سعی می کند، معلولهای دو طرف را در فعالیتهای اجتماعی شناسایی کرده، سپس اثر آنها را در کل سیستم روشن سازد.

مفهوم کارکرد: با مراجعه به معانی مختلف «کارکرد» بهتر می توان به تعریف این بینش دست یافت. بنابراین قبل از پرداختن به الگوی کارکردی لازم است به معنای مختلف اصطلاح کارکرد روشن رو آوریم.

1) در نظام اداری: «کارکرد» خدمت و کاری است که هریک از اعضاء در این نظام انام می دهد، از این رو به کارمند فونکیسونر می گویند، بدیهی است که در اینجا منظور از کارکرد، کارفردی است یا به عبارت بهتر همان پایگاه است که فرد در آن قرار دارد و منزلت شغلی او بدان مربوط است.

2) در ریاضیات: کارکرد دقیقاً در معنای «تابع» به کار رفته است و هنگامی که گفته می شود A کارکردی است از B، یعنی هریک از مقادیر A متناظر است مقادیر از B.

3) در تبیین علی امور معمولاً کارکرد به معنی نقش یا اثری است که هر پدیده در زنجیر پدیده هایی که با آنها مرتبط است. باقی می گذارد. دورکیم در تقسیم کار اجتماعی، کارکرد را در همین معنی به کار برده است.

4) کارکرد به معنی «فعالیت سودمند» نیز به کار رفته است. فعالیتی که در جامعه به نیازی پاسخ می دهد و هدفی را تحقق می بخشد.

اما از نظر جامعه شناسان فونکیسون عبارتست از کارکردی است که هر پدیده در نظام اجتماعی دارد. جامعه شناسان بیشتر سؤالهایشان درباره تأثیر «خدمت» به عنوان شکلی از عمل اجتماعی است. به عبارت دیگر؛ روابط الگو شده هرچند که به صورت نقشهای انفرادی تجلی می کند. ساخت نامید. بالاترین مقیاس کارکردی در سطح کل،‌ همان جامعه است که ساختمانهای آن کار انجام می دهند. به هر حال یکی از اساسی ترین مفاهیم در کارکرد گرایی همین مفهوم نظام اجتماعی است که در توضیح آن به مدل نزدیک می شویم،‌ چه کارکرد گرایان نیز به شباهت میان اندام اجتماعی با اندام موجودات زنده قائلند.

کارکردهای آشکار و پنهان: مرتن تمایز دیگری نیز بین کارکردهای مختلف یک نظام قائل شد که در تحلیل کارکردی اهمیت بسزایی دارد وآن وجود کارکرد های آشکار وپنهان است

کارکردهای آشکار(Manifest Function): آن دسته از کارکرد هایی هستند که آشکار در نظم نقشی ایفا میکنند و تایید وجود آنها به هیچ گونه تجسس و تغییر خاصی نیاز ندارد. مثلاً وظیفه ی نظام مالیاتی برآوردن هزینه های دوست است، اما ممکن است غیر مستقیم با تعدیل ثروت ارتباط داشته باشد. چنانچه یک پدیده اجتماعى دقیقاً همان نتایجى را به بار آورد که موردنظر بوده است؛ به آن کارکرد آشکار مى‌گویند. مثلاً اگر مجازات شدید قاچاقچیان مواد مخدر، موجب تقلیل قاچاق و کاهش عده معتادان شود؛ یعنى نتایج و آثار حاصله مطابق نظر برنامه‌ریزان باشد، گویند کارکرد مبارزه با مواد مخدر آشکار است. کارکردهای آشکار آن‌هایی اند که با قصد قبلی صورت میگیرند، در حالیکه کارکردهای پنهان بدون قصد قبلی انجام می­گیرند. برای مثال در آمریکا، کارکرد آشکار برده داری، افزایش بازدهی اقتصادی جنوب بود، اما کارکرد پنهان آن ایجاد یک طبقه محروم بود که برای افزایش منزلت اجتماعی سفیدپوستان جنوب، از غنی گرفته تا فقیر، کار می­کردند. گیدنز به تعبیری دیگر تمایز کارکرد آشکار و پنهان را از دید مرتن چنین بیان میدارد: کارکرد آشکار کارکردهایی هستند که برای شرکت کنندگان در نوع ویژه­ای از فعالیت اجتماعی شناخته شده و مورد انتظار است. کارکردهای پنهان نتایج آن فعالیت هستند که شرکت­کنندگان از آن آگاه نیستند. مرتن این نکته را آشکار کرد که پیامدهای پیش بینی نشده و کارکردهای پنهان، یکی نیستند. یک کارکرد پنهان هرچند که نوعی پیامد پیش بینی نشده است، اما پیامدی است که برای یک نظام معین خاصیت کارکردی دارد. پیامدهای پیش بینی نشده دو نوع دیگر نیز دارد: «نوعی که برای یک نظام معین، کژکارکرد آشکار و پنهان دارد» و «نوعی که خاصیتی برای نظام ندارد، یعنی نه تأثیر کارکردی بر آن می­گذارد و نه تأثیر کژکارکردی، در واقع پیامدهای فاقد کارکردند.» 

کارکرد های پنهان(latentfunction): چنانچه در اجراء یک سلسله اصلاحات اجتماعی، نتایج دیگرى غیر از آنچه که موردنظر برنامه‌ریزان بوده است، بروز کند. به آن کارکرد پنهان یا ضمنى مى‌گویند. مثلاً اگر مبارزه با موادمخدر سبب پیدائى شبکه جدیدى از قاچاقچیان یا معتادان شود، با نوعى کارکرد پنهان یا ضمنى مواجه خواهیم شد. کارکرد پنهان بر نتایج نامرئی و آثار غیر منتظره و غیرقابل روئت عادات و رسوم اجتماعی دلالت دارند. لیکن باید گفت که هر دو نوع کارکرد همواره حضور دارند، زیرا آثار و نتایج آن محرز است. بعلاوه میان عوامل آشکار و پنهان از جهت نظری دشوار است. وجود کارکردهای پنهان حاکی از این است که دگرگونی و انسجام اجتماعی حداقل تا حدودی غیرقابل کنترل و طرح ریزی است و تشخیص آنها ساده نیست، زیرا هر کجا کارکردی نامرئی وجود داشته باشد، می تواند آثار و نتایج شناخته شده و پیش بینی شده را دگرگون کند و آثار دیگری بجز آثار و نتایج مورد نظر به بار آورد.

کارکرد مناسب (Eufunction): هرگاه نتایج و آثار یک اجتماعى براى کل جامعه مفید باشد و به تداوم و تثبیت آن کمک کند، کارکرد مناسب (Eufunction) یا مثبت نامیده مى‌شود. مثلاً نهاد خانواده داراى آثار و نتایج مناسب و مفیدى براى کل نظام اجتماعى است؛ زیرا به‌وسیله تولید نسل به دوام و بقاء نظام اجتماعى مدد مى‌رساند و در فرآیند جامعه‌پذیرى فرزندان نقش پراهمیتى ایفاء مى‌کند.

در جامعه‌شناسی، کارکرد به نتایج و آثار عینى پدیده‌ها یا ساختارهاى اجتماع اطلاق مى‌شود. منظور این است که هر پدیده اجتماعى کارکرد معینى برعهده دارد که به‌نحوى در دوام و اداره جامعه مؤثر است. به بیان دیگر، هر گروه نهاد اجتماعى عهده‌دار کارکرد یا وظیفه‌اى است و تا زمانى‌که آن وظیفه از نظر اجتماعى الزامى مى‌باشد، کارکرد مذکور نیز دوام مى‌آورد و پایدار مى‌ماند. ( Function) این واژه علاوه بر کارکرد، معانى دیگرى را نیز در علوم اجتماعى پیدا کرده است. این آشفتگى مانع آن است که یک معادل فارسى براى آن در نظر بگیریم. در واقع، براى آن معادل‌هائى چون، فایده، منظور، انگیزه، نیت و قصد، هدف، نتیجه، کنش و ... نیز شناخته شده و اخیراً به‌وسیله استاد روح‌الامینى به کارآئی ترجمه شده است.

کارکرد نامناسب(Dysfunction) : هرگاه آثار و نتایج یک پدیده اجتماعى تأثیر منفى داشته و به‌نحوى سبب تضعیف و تزلزل نظام اجتماعى شود، به آن کارکرد نامناسب (Dysfunction) یا منفى مى‌گویند. مثلاً رشد جمعیت در کشورهاى کم‌توسعه داراى کارکرد منفى است؛ زیرا اقتصاد جامعه‌هاى مزبور، قادر به تأمین غذاى جمعیت فزاینده نیست.گاهى ممکن است یک عنصر در نظام اجتماعى از یک جهت داراى کارکرد مثبت و از جهتى دیگر داراى کارکرد منفى باشد. مثلاً صنعت از این جهت آلوده ساختن محیط زیست داراى کارکرد منفى است.

کارکرد گرایی به انگلیسی (Functionalism): یکی از نظریات عمده در علوم اجتماعی است که به ویژه از اواخر دهه ۱۹۳۰ تا اوایل دهه ۱۹۶۰ در علم سیطره بلامنازعی داشت. محوری‌ترین مفهوم در نظریه  کارکردگرایی واژه کارکرد می‌باشد که به معنای نتیجه و اثری است که انطباق یا سازگاری یک ساختار معین یا اجزای آن را با شرایط لازم محیط فراهم می‌نماید .بنابراین، معنای کارکرد در منطق کارکردگرایی، اثر یا پیامدی است که یک پدیده در ثبات، بقاء و انسجام نظام اجتماعی دارد. به بیان دیگر کارکردگرایی هر پدیده یا نهاد اجتماعی را از نظر روابط آن با تمامی هیأت جامعه (که آن پدیده یا نهاد جزئی از آن است) مورد شناخت قرار می‌دهد.

کارکردگرایی اساسا می کوشد تا هر نهاد مشخص اجتماعی و فرهنگی را در قالب پیامدهایی که برای جامعه، به مثابه یک کل دارد، تبیین کند (بنابراین، کارکردگرایی بدیلی است برای تبیین های تاریخی ظهور نهادها یا جوامع گوناگون). تبیین کارکردگرایانه بر این فرض استوار است که همه ی نهادها، در شکل مطلوب شان، در حفظ ثبات جامعه در نتیجه، بازتولید جامعه از نسلی به نسلی بعد سهیم هستند.

کارکردگرایان به طور کلی جامعه را نظامی واجد نظم و ترتیب می‌دانند. این دیدگاه مبتنی بر تمثیل ارگانیک بین جامعه و ارگانیسم زنده است. از این منظر جامعه یک سیستم متشکل از اعضا و اجزای بی‌شماری است که هر یک باید کارکردهایی خاص را برای بقای کلی سیستم و دیگر اجزا و اعضای آن انجام دهد و نظم اجتماعی پدیده‌ای است که کارگردهای اعضای مختلف این سیستم را به صورتی مرتب و در سلسله مراتبی خاص به هم پیوند می‌دهد. کارگرایان بر این باورند که اجزای سازنده یک جامعه، نهادهایی چون نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام خانواده، مذهب و سازمانهای آموزشی و پرورشی‌اند که بدون کارکردهای ضروری و منظم آن‌ها، جامعه‌ای وجود نخواهد داشت. و نتیجهٔ فقدان یا اختلال این اجزاء، به خطر افتادن حیات و بقای کل سیستم اجتماعی است. همه این نهادها (اجزای سیستم) دارای ارتباط متقابل‌اند و هر یک از آن‌ها جهت ایفای نقش مشخص خود باید اندازه، قابلیت و ساختمان مناسب داشته و به گونه‌ای عمل کند که با اجزای دیگر سازگار باشد. ناسازگاری اجزای سیستم اجتماعی، موجب تجزیه آن و تضاد بین اجزا، باعث نابودی آن خواهد شد. ضامن اصلی سازگاری اجزای سیستم، وفاق در ارزشهای مشترک است. به طور کلی دیدگاه عمومی کارکردگرایی بر این استوار است که جامعه ما نند یک ارگان زیستی بزرگ است که اعضا و جوارح مختلف آن هر کدام وظیفه و کار معینی انجام می‌دهد که در رابطه با کار و وظیفه سایر اعضا و اجزا به انجام کل بدن کمک می‌کند و وظایف هر کدام به نوبه خود ضروری و اجتناب ناپذیر است چرا که به کلیت نظام و حفظ آن کمک می‌کند.

ریشه‌های نظری: مهم‌ترین زمینه اجتماعی مؤثر بر کارکردگرایی رشد فرهنگ سودمندی مبتنی بر مکتب اصالت لذت بتنامی در میان طبقه متوسط بورژوازی در فرانسه است. اندیشه و آرایافلاطون نسبت به جامعه و انسان مهم‌ترین بنیان‌های تاریخی کارکردگرایی مدرن نسبت به جامعه و انسان محسوب می‌شود. از آمیزش این زیربنا با ساخت تکنیکی علمی و فرهنگ جدید، نوین متولد شد. ولی افکار افرادی مانند آگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم به صورت مستقیم تر به شکل‌گیری این الگوی نظری نقش داشته است. سپس این نظریه به‌صورت نظام‌مند توسطمالینوفسکی و رادکلیف براون در مردم‌شناسی و تالکوت پارسونز در جامعه‌شناسی مطرح گردید.

پیش فرض‌ها و مفاهیم اساسی: کارکردگرایی مانند سایر نظریه‌های علوم اجتماعی دارای پیش فرض‌های اساسی است که نحوه تبیین واقعیت‌های اجتماعی را سمت و سو می‌دهد. به طور مختصر می‌توان گفت که کارکردگرایی از حیث هستی‌شناسی واقع گرا، از حیث انسان‌شناسی جبر انگار، از حیث معرفت شناسیاثباتی و از حیث روش شناسی قانون بنیاد است.مهم‌ترین گزاره کارکردگرایی نسبت به ماهیت جامعه، تلاش در جهت حفظ و توجیه نظم در مقابل ایجاد تغییر و دگرگونی در جامعه است.کارکردگرایی مدلی مبتنی بر تمثیل ارگانیسم است. این تمثیل، مستلزم پیش فرض‌های زیر است که بنیان و اساس این نظریه را نسبت به ماهیت جامعه شکل می‌دهند:

الف) تلقی جامعه به مثابه نظام: کارکردگرایی در پی یافتن منطق عمومی در جامعه انسانی است. مطابق این دیدگاه، جامعه به عنوان نظام یا کل مرکب از اجزاء تلقی می‌شود که در اکثر موارد این گونه نظام‌ها دارای نیازها و ضرورت‌هایی تلقی می‌شوند که می‌بایست برآورده شوند تا بقا را تضمین نمایند و اجزای تشکیل دهنده آن در این مسیر عمل می‌نمایند.

ب) وابستگی متقابل اجزای نظام: پیوستگی و وابستگی متقابل اجزاء نظام، یکی از فرضیه‌های زمینه‌ای در الگوی کارکردگرایی است. مفهوم پیوستگی به نوعی پیوند مستقیم و محسوس میان اجزا و عناصر مختلف نظام به مثابه یک کل اشاره دارد؛ پیوندی که در محیط‌های بیولوژیک کاملاً آشکار است. مفهوم وابستگی در این گزاره به معنای تابعیت متقابل است؛ یعنی هر جزء به جزء دیگر وابسته است و از تغییر آن تأثیر می‌پذیرد.

ج) رابطه کارکردی میان اجزاء: تمثیل جامعه به ارگانیسم، بیانگر این مطلب است که رابطه عناصر تشکیل دهنده ساختار اجتماعی با همدیگر و با کل جامعه از نوع رابطه کارکردی است که در تحلیل این اجزاء، کارکرد آن‌ها در تأمین نیازهای نظام در کانون توجه قرار می‌گیرد. نتیجه این است که تمام موجودیت یا حرکت اجزاء و کل، منطقی است و به غایتی مشخص می‌رسند.

د) وحدت کارکردی: کارکردگرایی براین باور است که پدیده‌های اجتماعی همه رویه‌ها و باورداشت‌های فرهنگی و اجتماعی الگومند و دارای کارکرد بوده و برای بهترین منظور به وجود آمده‌اند و می‌بایست از طریق کارکردهای آن‌ها بررسی شوند. به همین دلیل، کارکردگرایان علت وجود بعضی از الگوهای اجتماعی به ظاهر بی‌کارکرد را از طریق کارکردهای مخفی و پنهان آن‌ها توجیه می‌کنند.

ه‍) عمومیت کارکردی: مطابق این اصل همه صورت‌های فرهنگی و اجتماعی و ساختارها دارای کارکرد مثبت‌اند از نظر کارکردگرایان پدیده‌های فاقد کارکرد یا کارکرد منفی به مثابه پلیدی‌های اجتماعی وجودشان قابلیت بقاء ندارند؛ زیرا در تأمین نیازها یا همنوایی با ضرورت‌های نظام موفق نیستند. در نتیجه، تمام پدیده‌های اجتماعی تا زمانی وجود دارند که دارای کارکرد مثبت باشند و در صورت از دست دادن آن از بین می‌روند.

و) ضرورت کارکردی: مطابق این اصل، هر امر اجتماعی دارای کارکرد منحصر به فرد است که هیچ امر غیر هم سنخ نمی‌تواند بدیل آن واقع شود. به دیگر بیان، این گزاره گویای آن است که موجودیت کارکردها گویای وجود یک غایت و وجود این غایت گویای ضرورت وجود آن کارکردها و در نهایت آن عناصر است.

روش شناسی: از حیث روش، کارکردگرایی معتقد است که انسان مانند شی، و پدیده‌های اجتماعی مثل پدیده‌های طبیعی دارای وجود مستقل و قانون‌مندند و کار دانشمند اجتماعی، کشف قوانین حاکم بر آن است. به همین دلیل، از آن به رهیافت قانون بنیاد تعبیر می‌شود که بر تحقیق روش مند، نظام مند و براساس اصول دقیق علمی در علوم طبیعی تأکید می‌ورزد.

نظریه پردازان مشهور

از مهم‌ترین نظریه پردازان کارکردگرا می‌توان به اگوست کنت (۱۸۵۷ – ۱۷۹۸)، هربرت اسپنسر (۱۹۰۳-۱۸۲۰)، امیل دورکیم (۱۹۱۷ – ۱۸۵۸)، رادکیف براون (۱۹۵۵- ۱۸۸۱)، مالینوفسکی (۱۹۴۲ – ۱۸۸۴)، تالکوت پارسونز (۱۹۷۹- ۱۹۰۲) و رابرت مرتن (۱۹۹۴ – ۱۹۱۰) اشاره نمود.

آگوست کنت: کنت جهت تبیین جامعه از روش‌های علوم طبیعی استفاده نمود. از نظر وی علوم انسانی هم باید دقیقاً و عیناً کاری را بکنند که علوم طبیعی کرده‌اند. بنابراین وی جامعه را یک کل ارگانیک در نظر می‌گرفت که اجزایش با یکدیگر در ارتباط اند و از این رو می‌بایست در کنار یکدیگر مورد مطالعه قرار گیرند.

هربرت اسپنسر: اسپنسر نخستین صاحب نظری است که از اصطلاحات زیست‌شناسی در استفاده کرد و بر آن شد که طبق نظام خاصی اثبات کند که جامعه «یک اندام» است. لیکن او جامعه را اندامی فراتر از فرد نمی‌دانست و قائل به تفاوت‌های مهمی بین اندام زیستی و «اندام اجتماعی» بود.[۱۵]

امیل دورکیم: دورکیم که از او به‌عنوان بنیانگذار کارکردگرایی عصر جدید نام می‌برند، خود را نفوذ زیست‌شناسی در نظریات اسپنسر رها ساخت و از واژگان اجتماعی چون نیازهای کارکردی،علیت، هنجار و... استفاده نمود.دورکیم با دادن تقدم تحلیلی به کل و فرض اینکه اجزاء، نتایجی برای حالات بهنجار دارند و بنابراین نیازهای نظام را برآورده می‌سازند از خطرات رسیدن بدین نتیجه آگاه بود که تمام نظام‌ها دارای هدف‌اند و کل، دلیل وجودی اجزا می‌باشد. دورکیم معتقد بود که درک کامل پدیده‌های اجتماعی تنها از طریق تبیین علّی وکارکردی ممکن خواهد بود و تبیین علّی بدون یک تحلیل کارکردی ناقص است. بنابراین ابتدا باید عواملی منجر به یک واقعیت اجتماعی می‌شوند تحلیل علّی شوند و سپس کارکردهای این واقعیت برای تثبیت انسجام اجتماعی تحلیل گردد.

پارسونز با الهام از اندیشه‌های دورکیم بیشتر به تحلیل نظام اجتماعی توجه داشت و برخی از پیش نیازهای کارکردی نظام اجتماعی را چنین تعیین نمود: نخست؛ هر نظام اجتماعی باید چنان ساختار گیرد تا بتواند به‌گونه‌ای سازگار با نظام‌های دیگر عمل کند. دوم؛ هر نظام اجتماعی برای آنکه باقی بماند باید از پشتیبانی ضروری نظام‌های دیگر برخوردار باشد. سوم؛ هر نظامی باید نیازهای مهم کنش گران را به اندازه کافی برآورده سازد. چهارم؛ یک نظام باید مشارکت کافی اعضایش را برانگیزاند. پنجم؛ یک نظام باید دست‌کم حداقل نظارت بر رفتار بالقوه تخرب اعضایش داشته باشد. ششم؛ اگر چنانچه کشمکش‌ها به اندازه کافی مخرب گردند، آن‌ها را تحت نظارت درآورد. سرانجام اینکه، یک نظام اجتماعی برای بقایش به یک زبان نیاز دارد.[۱۷] از جمله نظریه‌های معروف پارسونز می‌توان به ساخت کنش اجتماعی، متغیرهای الگویی، نظام کارکردی، روابط سایبرنتیک، تکامل اجتماعی و... اشاره نمود.

پیش از مرتن، کارکرد فقط به کارکردهایی مثبت و آشکار اطلاق می‌شد. اما وی این تلقی را تغییر داد و کارکرد را به کارکردهای مثبت، منفی و خنثی و نیز آشکار و پنهان تقسیم نمود. از نظر مرتن، کارکرد مثبت آن کارکردهایی هستند که یک نهاد به نفع نهادهای دیگر انجام می‌دهد. کارکرد منفی به پیامدهای سوء یک نهاد نسبت به نهادهای دیگر اطلاق می‌شود. کارکردهای خنثی بیانگر آن دسته پیامدهای است که ایجاباً و سلبا ً نسبت به نهادهای دیگر فاقد اثر و خاصیت‌اند. مقصود از کارکردهای آشکار آنهایی است که با قصد قبلی انجام می‌گیرند. در حالی‌که، کارکردهای پنهان یا غیرمقصود، آن دسته از کارکردهایی است که جزء لوازم علّی و معلولی یک نهاد و از مقتضیات ذاتی آن محسوب می‌شود. قطع نظر از اینکه بانیان نهاد به آن واقف باشند یا نباشند یا مطلوب آن‌ها نباشند. مرتون در کارکردگرایی واضع مفاهیمی نظیر: تعادل خالص، کارکرد آشکار و کارکرد پنهان، بی‌کارکرد، سطح‌های تحلیل کارکردی و... می‌باشد.

انتقادات

۱. محافظه‌کار بودن: اولین نقدی که بر کارکردگرایی وارد است، محافظه‌کار بودن این نظریه است. به نظر ناقدان، «کارکردگرایی سخن از اصلاح اجتماعی می‌گوید، لیکن به‌نحوی که دلالت بر واژگونی سریع، جهت‌گیری مجدد و کامل اجتماعی، یا تغییر اساسی نداشته باشد.»

۲. کل گرایی: کارکردگرایی بسیار کل‌گرا است و در آن جز به تعادل کلی نظام که در اثر نیازهای متقابل و کارکرد اندام‌ها و نهادها تحقق می‌پذیرد، به چیز دیگری توجه نمی‌شود و در نتیجه برداشتی ناقص و موهوم از روابط واقعی جامعه و کنش‌های اجتماعی ارائه می‌شود.

۳. شیوه تحلیل کارکردی : در این شیوه تحلیل، برای نظم اجتماعی موجودیتی مستقل و جدا از اعضایش تصور می‌کنند ؛ چه این‌ها مانند اندام‌گرایان بر وحدت اجتماعی و قدرت مستقل از ارزش‌ها و مکانیزم کنترل اجتماعی تأکید دارند. در نظر آن‌ها اجتماعی‌شدن و یادگیری فرد تنها یک محصول ساده نظام فرهنگی است و اراده انسان به‌عنوان کنش‌گر واقعی در این نظام جایی ندارد. به این ترتیب هرگونه ارتباط نظام را با کنش افراد نادیده می‌گیرند، چه در اصل نه فقط انطباق هنجارها مهم است بلکه نیازهای نظام است که اصالت پیدا می‌کند و انگیزه‌های فردی باید از آن تبعیت کنند.

۴. خصلت همان‌گویی : انتقاد عمده دیگری اینکه کارکردگرایی دارای خصلت همان‌گویی است. استدلال همان‌گویانه، استدلالی است که در آن، نتیجه قضیه تنها آنچه را در صغری و کبرای قضیه به‌طور ضمنی وجود دارد، به‌گونه‌ای صریح مطرح می‌سازد یا در واقع، چیزی جز بیان دوباره همان مقدمات نیست.

۵. عدم توجه به تاریخ: کارکردگرایی به تاریخ به‌اندازه کافی نمی‌پردازد یعنی در واقع، ذاتاً غیرتاریخی است.

۶. عدم توجه به فراگرد دگرگونی اجتماعی: این مکتب به ساختارهای ایستا بسیار بیشتر از دگرگونی‌های اجتماعی توجه دارد. از نظر ترنر و ماریانسکی، کارکردگرایی ساختاری هرگاه هم که به آن می‌پردازند، بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه تکاملی.

 

……………………………………………….

ما را در شبکه های مجازی پیگیری کنید

 Web log: https://www.eloquent.persianblog.ir

 Web site: 

/ 0 نظر / 205 بازدید