فرهنگ

بدیهی است که در جامعه جدید به خصوص در شهرها تحولاتی در چند دهه اخیر در نهادهای اجتماعی به خصوص در نهادهای خانواده و اقتصاد حاصل شده است.در کشور ما، نهاد خانواده در گذشته هایی دور به صورت گسترده بر اکثر امور افراد جامعه حکمفرما بود و برای حل تمامی مشکلات فرد، این خانواده بود که اقدام می کرد.

 

پدربزرگ و مادربزرگ نقش راهنما و مربی و کمک کننده را برای اعضای خانواده خود داشتند و با توجه به اینکه فرهنگ جامعه ما یک فرهنگ شفاهی بود، لذا پدربزرگ سالخورده، گنجینه تجربیات وراهنمای جوانان به شمار می رفت. حتی وظیفه آموزش و پرورش نیز به عهده خانواده بود. ولی با تغییر در ساخت خانواده از سنتی به جدید و از شکل گسترده به هسته ای، عملاً کارکردهای خانواده نیز کاهش یافت و برخی از عملکردهای آن به سازمانهای دیگر سپرده شد. از سوی دیگر، فرهنگ شفاهی جامع نیز شروع به تغییر کرود و آماده پذیرش فرهنگ کتبی شد ؛ البته در همین ایام که در روستاها فرهنگ شفاهی حاکم در شهرها فرهنگ کتبی در حال گسنرش بود و در مرحله ای که هنوز بیش از نیمی از مردم جامعه ما بیسواد بودند ، یکباره فرهنگ رادیویی و پس از آن فرهنگ تلویزیونی با سرعت و پوشش وسیع و نفوذی جادویی جامعه را در برگرفتند و امروزه ، عملاً مشاهده می کنیم که جامعه ما بر دوره فرهنگ کتبی پل زده است و افراد جامعه ، به خصوص روستائیان ، یکباره از فرهنگ شفاهی به فرهنگ تلویزیون راه یافته اند.

 

دیگر کتاب و کتابخانه و روزنامه و مجله طرفدار چندانی ندارد و تنها قشری خاص به آن توجه دارند و این تغییر سریع ، بر نهادهای اجتماعی به خصوص نهاد خانواده اثر گذارد و نقشهای پدربزرگ که بسیار وسیع و متنوع بود مثل نقش مربی ، رهبر ، گارگشا ، حامی و هادی جوانان ، مشاوره و غیره رو به کاهش نهاده است و به تدریج پدربزرگها و خان داییها و خان عموها تنها نقش سمبولیک پیدا می کنند ؛ همچون آثار تاریخی یا باستانی که روزی کارکردهای زیاد داشتند اما امرزوه فقط به عنوان یادآور گذشته های دور مورد توجه قرار می گیرند. پس اگر امروز هم در برخی روستاها و برخی محله های شهرها ، مددکاری به شکل سنتی و با روشهای سنتی می تواند مفید باشد ، ولی باید بپذیریم که همراه با تغییر در ساخت طایفه ها و خانواده ها و محله ها و جوامع کوچک ، این کارکرد نیز از آنها گرفته می شود و آن روشها دیگر نمی توانند کارساز باشند.

 

به علاوه ، وسعت مشکلات در گذشته با وجود محدودیت جمعیت ، تا حد امروز نبود. در گذشته ممکن بود چند خانواده نیازمند در یک محله باشند و ساخت اجتماعی محله هم طوری بود که مردم همان محله نیاز آن چند خانواده را بر طرف می کردند. ولی امروزه ، ساخت و کارکرد نهاد اقتصاد جامعه دچار تغییر شده است و بر خلاف گذشته که فاصله بین اکثریت مردم جامعه از نظر اقتصادی چندان زیاد نبود – وجود اقشار مختلف این فواصل را زیاد کرده است.این دو تغییر ، یعنی تغییر در نهاد خانواده و نهاد اقتصاد با هم وضعی را به وجود آورده اند که وجود یک حرفه جدید به نام مددکاری اجتماعی را لازم ساخته است تا در نهاد دولت فعالیت کند و دولت را در اجرای نقش عدالت اجتماعی یاری دهد.

 

نقش حمایتی دولتی برای اعضای نیازمند جامعه گر چه جانشین نقش حمایتی همان نقش پدربزرگ یا طایفه در قدیم شده است ، ولی مسئاله از نظر کیفی و کمی بسیار وسیعتر از آن است و به همین دلیل با روشهای سنتی قابل جوابگویی نیست و نیازمند نظام جدید و استفاده از روشهای عملی و به کارگیری افراد ماهر و حرفه ای است.

 

این نظام که امروزه تحت عنوان (نظام مددکاری اجتماعی) در جامعه ما و در اکثر سازمانها ، نهادها ، وزارتخانه ها ، زندانها ، مدارس ، بیمارستانها ، اردوگاهها ، مراکز تربیتی و . . . گسترش افته است ، با این هدف فعالیت می کند که از سقوط خانواده ها و افراد در آسیبهای اجتماعی جلوگیری کند و مانع استثمار شدن و نابودی افراد گردد و سدهای احتماعی را از مسیر تعالی انسانها بر دارد. نظام مددکاری اجتماعی سعی می کند تا عملاض برنامه های پیشگیری از آسیبهای اجتماعی و بهداشت روانی را در جامعه به عهوه بگیرد و نقش پیشگیری را بیشتر از نقش درمانی بپذیرد. 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید